تبليغاتX
جمهور - خداحافظ

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

حالا آنقدر غریبه‌ایم
که انگار
هزار سالِ نوری فاصله است
بین چشم‌هایمان
و دست‌هایمان
و تن‌هایمان
و کم کم فراموش خواهم کرد
رنگ چشمهایت را
در آن هم‌آغوشی عصر بهار
و تو فراموش خواهی کرد
مرا
و خط خواهی زد
این دو سال را
و خواهی رفت
به جایی
دور از من
اما به یاد خواهم داشت
تو را
در تمام نشانه‌ها
و رنگ زرد
و بغضی
که گلویم را خواهد فشرد
حتی
با این فاصله‌ی
نوری
و دست‌هایی که دیگر وجود نخواهند داشت
تا من
بر سر انگشتانش
بوسه بزنم

خداحافظ

پاورقی:
این شعر برگرفته از وبلاگ پرگلک است.البته با اجازه ی ایشان در اینجا نقل شد و احتمالا مناسبتی دارد. نظرات را هم می بندم تا خودم به تنهایی کیف وافر ببرم.چون در این مورد خاص تصمیم ندارم به نظر دیگران توجه ای کنم.این را هم بگذارید به حساب بخش توتالیته ی مخفی شخصیتم!
+ نوشته شده در  2006/7/5ساعت 3:37  توسط مهدی محسنی