بعد از یکسال و چند ماه
داداشی نازنینم از هند برگشته است. گرچه قرار نیست زیاد ایران باشد اما دمی با او بودن هم غنیمت است. رفقایی که او را می شناسند بخوبی این موضوع را می دانند.
دیشب با
پویاهه،
محسن، مرتضی و
حسین ساعتهای خوشی را گذارندیم. البته جای خیلی ها خالی بود.چند جایی رفتیم که به نوعی حس نوستالوژیک برایمان داشت.کافه ی انار محمد علی، جاده ساحلی و قلیان با طعم هلو و بعد رستوران صوفی و بیکن گوشت و آن سس مخصوصش.