کنار رودخانه نشسته بود
ماه که به آسمان آمد
احساس کرد از هر زمانی به مرگ نزدیکتر است:
عزرائیل دوست داشتنی
پیش از هر تصمیمی، گوشی را بردار و به خدا زنگی بزن!
شاید این اتفاق نیفتاده باشد:
تکرار یک دروغ تلخ در یک نمایشنامه ی مضحک
خواستن ، توانستن نبود.
شاعر به اینجا که رسید
شیطان قهقه ای سر داد، قهوه ی تلخش را تا ته نوشید
فنجان وارو شد روی آخر ماجرا
بنظر رسید ریتم آهنگ تندتر شده باشد
ه ی چ ک س، دستانش در میان دستان شاعر بود
صدا زد:
به بوقچی -اسرافیل را اینگونه میخواند-
سفارش کنید کمی صبر کند
تا جمله ی مناسبی بیابم شاید عطش خواستن را به یاد بیا...
جمله منعقد نشده بود که یادش آمد
شاعر را در چند سطر پیش جا گذاشته است.
چه اهمیتی دارد شاعری که نمی تواند شعر بگوید و
شیطان به روی بردنش شرط بسته است.
قصه به اینجا که رسید
تو فکر کردی که مثل همیشه دروغ می گویم
اما اول این ماجرا را برایت تعریف نکرده بودم؛
قبل از شروع این نمایش شرم آور
حتی قبل از اینکه شاعر متولد شود
دویل* به فنجان نگاهی انداخت و
با نیش خندی دو کلمه را آهسته در گوشم نجوا کرد:
ک ی ش و م ا ت !
پاورقی:*دویل: devil: شیطان ، نویسنده ی مزدور
ماه که به آسمان آمد
احساس کرد از هر زمانی به مرگ نزدیکتر است:
عزرائیل دوست داشتنی
پیش از هر تصمیمی، گوشی را بردار و به خدا زنگی بزن!
شاید این اتفاق نیفتاده باشد:
تکرار یک دروغ تلخ در یک نمایشنامه ی مضحک
خواستن ، توانستن نبود.
شاعر به اینجا که رسید
شیطان قهقه ای سر داد، قهوه ی تلخش را تا ته نوشید
فنجان وارو شد روی آخر ماجرا
بنظر رسید ریتم آهنگ تندتر شده باشد
ه ی چ ک س، دستانش در میان دستان شاعر بود
صدا زد:
به بوقچی -اسرافیل را اینگونه میخواند-
سفارش کنید کمی صبر کند
تا جمله ی مناسبی بیابم شاید عطش خواستن را به یاد بیا...
جمله منعقد نشده بود که یادش آمد
شاعر را در چند سطر پیش جا گذاشته است.
چه اهمیتی دارد شاعری که نمی تواند شعر بگوید و
شیطان به روی بردنش شرط بسته است.
قصه به اینجا که رسید
تو فکر کردی که مثل همیشه دروغ می گویم
اما اول این ماجرا را برایت تعریف نکرده بودم؛
قبل از شروع این نمایش شرم آور
حتی قبل از اینکه شاعر متولد شود
دویل* به فنجان نگاهی انداخت و
با نیش خندی دو کلمه را آهسته در گوشم نجوا کرد:
ک ی ش و م ا ت !
پاورقی:*دویل: devil: شیطان ، نویسنده ی مزدور