وقتی مطلب"دختر گفت من فروشی هستم" را که برگرفته از یک ماجرای واقعی بود،نوشتم نظرات گوناگونی در مورد آن بیان شد.بسیاری از آنها خود نگاهی گذرا اما عمیق براین جریان بودند.از منظر سیاسی ، اجتماعی و حتی مذهبی.ولی در این بین دونظر از جنس بقیه نبودند.نظرات آبدارچی و سعید بیراس.تا جایی که متهم مان کرده اند به عدم آگاهی ازاسم آلت تناسلی خود و توهین به شغل شریف روسپیگری.در این نوشته نظر بیراس و پاسخ من آمده است.
سعید بیراس نظرداده است:«برای من همیشه این قضیه سوال بوده که اصولا چرا با مسئله زنان و دختران روسپی اینقدر تلخ و هیجان زده برخورد می شود. در تمامی جوامع این مسئله به صورت بیزینسی لااقل اگر نه محترمانه - بلکه به چشم شغلی نگاه می کنند. اما در اینجا آن را فاجعه می دانند و این نیز گمان می کنم از صدقه سری بیست و هفت- هشت سالی است که حکومت مردم را در کمپلکسهای مختلفی منجمله این مسئله قرار داده است.
شاید این شغل -که قدیمی ترین شغل دنیا باشد- شرافتش از سیاست و کاسب کاری بیشتر باشد. چرا که صاحبان این شغل در ازای مبلغی که میگیرند لا اقل نه مثل سیاسان سیاست مدار دروغ می گویند و نه به مانند کاسبها کم فروشی میکنند.من فکر میکنم این نوع اخبار نه آن قدر که می گویند ترسناک و عجیب باشد و بیشتر شاید در پنجره فکرهای پرکمپلکس و خاله زنک رفت و آمد دارد. و البته طبقه تکنوکرات-دانشجویی که به دنبال هیجانهای کم خطر است نیز این مسائل را با ولع مطرح می کند.بنده تصور دارم که اصولا تاریکی های اجتماعی و بی سوادی از دانشگاه های این مملکت فلکزده بیرون می آید. فراموش نکنیم که دنیا پر از درس خوانده های وامانده است واگر توقع نجات یک جامعه برود اصولا باید به دنبال روشنفکر باشیم تا تکنوکرات.چای بنوش و احساس خوشبختی کن.»
بگذارید از جمله ی پایانی سعید شروع کنم.من هر روز زیاد چای می نوشم اما از فلاکتهایی که سرزمینم به آن گرفتار است احساس خوشبتی نکرده ام.سعید جان!بگذار از زاویه دید تو به این مسئله بنگریم.فرض می کنیم که روسپی گری را به عنوان یک شغل مورد پذیرش قرار بدهیم.همانند و به زعم تو شرافتمندانه تر از سیاست و کاسبی.حالا دو موضوع عمده در اینباره می ماند.اولا در جوامع باز این شغل شریف به عهده ی کدام بخش از جامعه قرار دارد.کدام طبقه از زنان و مردان آن کشورها.من فکر نمی کنم طبقه ی دانشگاهی و فرهیخته و شاید تکنو کرات-اگر اکثریت شان اصلا معنی این کلمه را بدانند-منبع تامین کارگران این مشغله باشند.
آن جامعه که شما در موردش سخن می گویید از سن ۷ سالگی آموزش جنسی می دهد وقوانین حمایتی بسیاری در مورد آزار و اذیت جنسی وجود دارد.در آن جامعه پسر ۱۳ساله اش براثر جنابت سنگ کوب نمی کند و دختر بر اثراولین عادت زنانه-و از ترس و نا اگاهی- نمی میرد.درهیچ جامعه سالمی ارتباط بی قید و بند جنسی تبلیغ نمی شود.
هر روز می شنویم که پلیس کشورهای اروپایی نسبت به سو استفاده از کودکان و راه اندازی سایتهای پورنو از تصاویر کودکان هشدار می دهدو قوانین سختگیرانه ای را اعمال می کند.به یک دلیل ساده:بهروری جنسی تنها از کسانی ممکن است که به اختیار و با آگاهی کامل این کار را انتخاب کرده اندو سن مشخصی را پشت سر گذاشته باشند.و تمامی مراکز مختص به سکس تحت نظارت کامل دولتها قرار دارد.
این شغل همچون سایر مشاغل بر اثر خواست و تقاضا تنظیم می گردد.آیا در کشور ما این نگاه و قاعده وجود دارد.هرج و مرج در روابط جنسی به حد خطرناکی نرسیده است و رواج بیماریهای کشنده را موجب نخواهد شد.
مورد دوم به شرایط جامعه ما بر می گردد.حال که آموزش جنسی وجود ندارد.سکس-مگردرچهارچوب شرع-جزو مقولات ممنوعه است.و حکومت،قوانین و سنن آنرا نفی می کنند راه چاره چیست.آیاباید این مسئله نیز زیرزمینی شود.همانگونه که شده است.مردان ما که در اکثر موارد پیشنهاد دهنده روابط جنسی هستند به این مقوله چگونه می نگرند.چند درصد از آنها حاضرند این مسئله را برای اعضای خانواده خود بپذیرند.
اعتراض من در نوشته ی پیشین به وجود و رواج روابط جنسی نبود.اعتراض به لجام گسیختگی است.اعتراض به سوء استفاده.نمی توان شعارهای روشنفکری داد و انگاه در موقع عمل سنتی عمل کرد.تا زمانی که روابط شفاف جنسی میان دختران و پسران وجود نداشته باشد،تا آن هنگام که جامعه این مقوله را به عنوان راهکاری در مقابل اپیدمی فاحشگی انتخاب نکند،دفاع از اینگونه روابط تنها یک ژست آلوده به دروغ خواهد بود.در این مورد بیشتر خواهم نوشت.