چرا دروغ
نگاه کن علفهاي باغچه
تنفرشان را استفراغ کرده اند
حالا
کلاغ نشسته روي درخت
برق لبانت را مي دزد
و تو چشمانت را مخفي مي کني!
چريده شده
به صليب مي ايستد
جنگ نبود
صلح نبود
من صليبي نبودم
چرا دروغ!
کمان چشمانتان تير نزده
زخمي شديم
و رد لبانتان هم.
هزار لشکر نشسته
آنسوي جبهه
ترانه خوان مي خواند
جنگ نبود
صلح نبود
من صليبي نبودم!
نگاه کن علفهاي باغچه
تنفرشان را استفراغ کرده اند
حالا
کلاغ نشسته روي درخت
برق لبانت را مي دزد
و تو چشمانت را مخفي مي کني!
چريده شده
به صليب مي ايستد
جنگ نبود
صلح نبود
من صليبي نبودم
چرا دروغ!
کمان چشمانتان تير نزده
زخمي شديم
و رد لبانتان هم.
هزار لشکر نشسته
آنسوي جبهه
ترانه خوان مي خواند
جنگ نبود
صلح نبود
من صليبي نبودم!
