تبليغاتX
جمهور
کاربر محترم! وبلاگ جمهور از تاریخ 17 مرداد 1385 به "این آدرس" منتقل شده است

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

چند روزی است که صف بندی جدیدی در بلاگرهای فعال سیاسی-اجتماعی در حال شکل گیری است.تقابلی که از زمان انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد و درطرفی از آن طرفداران شرکت در انتخابات و در سوی دیگر موافقان تحریم حضور داشتند.پس از انتخابات ظاهرا این صف بندی شکل جدیدی و البته جدی تری به خود گرفته است بهانه ی علنی -و به نوعی عملی- شدن آن نیز از نامه ای با عنوان "جمعی از بلاگرها خطاب به ملت ایران"  آغاز شده که واکنشهای بسیاری را در پی داشته است.نامه ای که ظاهرا با هدایت عباس معروفی و توسط علیمحمدی نگارش شده تا کنون به امضای بیش از ۲۶۸ وبلاگنویس نیز رسیده است.
اما در سوی مقابل جریانی شکل گرفته است که عمدتا در انتخابات طرفدار حضور و حامی معین بودند من جمله علی تمدن ، حنیف مزروعی، مهدی جامی، ناصر خالدیان ،امیر فهیمی و حسین درخشان و حتی مسعود بهنود.اوج این جریان را شاید بتوان مطلب الپر بدانیم که با عنوان "راه ما از شما جدا شده است" در وبلاگش درج کرده است که انتقادات تند و تیز را نسبت به این دوستان عنوان کرده است.با تمام این اوصاف و با وجود نزدیکی فکری و عملی که من به جریان دوم -موافقان شرکت در انتخابات- دارم،احساس می کنم یک نکته ی مهم از تیر رس نگاه تیزبین دوستانم دور مانده است.همان چیزی که الپر بر آن اصرار بسیار نموده است و درست نقطه ی ضعف ماست یعنی : "راه ما از شما جداست" ! نامه ی زیر را گرچه خطاب به الپر نوشتم ولی به نوعی هر دوطرف را مخاطب قرار می دهم باشد که راهگشا بشود.
الپر عزیز!
مطلبت را در مورد دوستان تحریمی خواندم.گرچه با بسیاری از قسمتهای آن موافقم تاکید می کنم هر حرکتی که هزینه ی بی دلیلی را به بدنه ی رفرم خواهان درون کشور وارد کند و نتیجه ی مشخصی را در پی نداشته باشد محکوم است و هیچ نسخه ی یک شبه ای را کارگر نمی دانم،با این وجود فکر می کنم اشتراکات ما با این دوستان تحریمی بیشتر از تلاش برای آزادی اکبر گنجی بوده و باشد.اشتراکاتی که اگر بخوبی تبیین شود منشا نزدیکی و همراهی بیشتر تمامی نیروهای خواهان دموکراسی در ایرن خواهد بود.گرچه شاید این وبلاگها آنچنان که ما فکر می کنیم هم در جریانهای اجتماعی- سیاسی جامعه اثرگذار نیستند که با همراهی چند وبلاگ نویس جریان نوینی شکل بگیرد.(که شاید هم بتوان شکل داد)
علی جان! آن زمان که در دور دوم به سراغ هاشمی رفتیم و در کنار جامعه روحانیت و چکاد آزاد اندیشان و دیگر محافظه کاران به هاشمی رای دادیم راهمان با آنها یکی بود؟ آیا راهمان با هاشمی هم یکی بود؟ آیا همه ی حامیان معین با آنچه که دوستان مجاهدین انقلاب  و جبهه مشارکت می گفتند کاملا هم نظر بودند؟خوب بخاطر دارم دوستان مجاهدین را که حاضر نبودند اسم سازمانشان برای حمایت از معین در کنار نام ملی مذهبی ها قرار بگیرد.به یاد دارم که بواقع دور اول خود را گرم می کردند برای حمایت از کاندیدای دیگری در دور دوم، کسی که نامش معین نبود و دیدم کسانی برای معین-براستی مظلوم- کوچکترین قدمی بر نداشتند برای هاشمی چه ها نکردند!
علی جان! زیست تحریمی ها را با اصلاح طلبان از نوع انگلی خوانده ای.جدای از مفهوم اصلاح طلبی که آیا همه ی آنهایی که به این نام خوانده شدند در چهار چوب تعریفش نیز قرار می گیرند یا خیر، به خدمتتان عرض می کنم که انتساب این وصف را به دوستان تحریمی شایسته نمی دانم.زیرا در آن صورت طیف عظیمی از نیرو ها به زیست انگلی با رفرم خواهان دیگر نیروهای فعال اجتماعی متهم خواهند شد.جریانهای اصلاحی حاضر در حاکمیت متهم اول ارتزاق انگلی از تشکلهای و گروههای دانشجویی و سوء استفاده از اراده ی جوانان و زنان در جهت کسب قدرت بیشتر هستند.جریاناتی که با رهبری غلط خود هر روز بر جماعت تحریمی افزودند و اندیشه هر گونه اصلاح از داخلی را به بن بست کشاندند.
روزی به نام روشنفکری دینی و روزی به نام دموکراسی اسلامی و دیگر بار به اسم جبهه دموکراسی خواهی با تاکتیکهای بعضا متناقض ، من جمله خروج از حاکمیت و چانه زنی در بالا و فشار از پایین و جلوگیری از یکدستی حکومت با ورود به حاکمیت ، احساسات صدها هزار انسان آزادی خواه را به بازی گرفتند و جز یاس و نامیدی چیزی به بار ننشاندند.خالقان شهروندان درجه دوم و سوم هنوز به بازتولید این اندیشه در عرصه سیاست مشغولند و این صحنه را جز برای بازیگران ۲۶ ساله گذشته اش نمی خواهند.
حالا پس از تمام این اتفاقات،پس از هشت سال کامیابی و ناکامی،سیاست ورزی و سیاست بازی آنچه به جا ماند دولت و مجلسی اصولگراست آنهم نه در انتخاباتی حداقلی که در انتخاباتی حداکثری.حالا هر روز فریاد تقلب سر دهیم و اشتباهات خود را توجیه نمایید و از اصلاح خود بپرهیزیم -که این اخری همچون جهاد با نفس ، جهاد اکبر است- جز ریزش بیشتری نیروهای اجتماعی چیزی حاصل نخواهد شد.هر روز گروهی آمد و نوایی سر داد.هر روز کسی راهش را از دیگران جدا کرد.قطار اصلاحات سرنوشتی بهتر از قطار انقلاب نیافت در هر ایستگاه چه بسیار کسانی که پیاده شدند و به راهی دیگر رفتند.
الپر عزیز! من به صداقت و اصلاح طلبی تو شک ندارم و از حمایتهای خالصانه و بی دریغت از معین خشنود و دلخوشم.بخوبی می دانم از چند سال پیش که در پرشین بلاگ می نوشتی مرام و مسلکت همینگونه بود.پس به صراحت با تو سخن می گویم و این هشدار را می دهم که در گرداب خودخواهی سقوط نکنیم.راهمان از این دوستان جدا نیست!راهمان یکیست،هدفمان یکیست، نیازمان یکیست و تنها تفاوت در شناخت ما را اینگونه از هم دور افکنده است.می دانم هنوز به آن دو میلیون نفری فکر می کنی که می توانست معین را موفق کند و این وضعیت آشفته را سامان بخشد.اما تنها مقصراین عرصه تحریمی ها نبودند،باور کن خود کرده را تدبیر نیست.آنان که زیر بیرق معین برای دیگران رای جمع کردند،آنهایی که هر روزی به بهانه ای کسی را از جماعت اصلاح طلب راندند، دانشجویان را خام و تندرو خوانند و حکم به تنبیه شان دادند -اگر چه خود متنبه شان نکردند-همه ی آنان مقصرند.
حالا در این اوضاع مگر چند نفر از ما مانده تا باز به تقسیم هم بپردازیم،چند نفر از جماعت رفرم خواه - و بخصوص وبلاگ نویس- زیر بیانیه ها و نامه هایمان را امضا می کند که باز سخن از جدایی است.حالا فرض کن که ما ۱۰ برابر تحریمیها باشیم . ده برابر هیچ -فی المثل- که هنر نیست.باور کنیم هنوز در برابر خیل بی تفاوتها و نا آگاهان و مستبدان اندکیم.بسیار اندک.به قدر آن چهار میلیون نفر حامی معین که با هزار بدختی به رای دادن واردارشان کردید و کردیم. باید تدبیری دیگر کرد.به محبت سخن راند و به کین دوستان را جری نکرد.کاری نکنید که خودمان بمانیم و خودمان.که فردا بگویند علی ماند و حوضش.همین چند نفر.
15:54 سه شنبه 1 شهریور1384 | مهدی محسنی |   |