تبليغاتX
جمهور
کاربر محترم! وبلاگ جمهور از تاریخ 17 مرداد 1385 به "این آدرس" منتقل شده است

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

هشت میلیمتری نیم بطر عرق نعنا نگاتیو

هشت میلیمتری ویدیو بلاگ جمهور است که تازه شروع به کار کرده. نیم بطر عرق نعناع یکسالگی اش را پش سر گذاشته و جدی تر کار را دنبال می کند. نگاتیو هم فتوبلاگ جمهور دات اورگ [+] است.
4:22 دوشنبه 29 آبان1385 | مهدی محسنی |   |

فتوبلاگ جمهور قرار است جايی باشد برای یادگیری و مشق عكاسی نه اینکه بخواهم چیز خاصی راعرضه کنم که اگرمقدور شد بهتر. اما در قدم اول یک احساس نیاز بود برای خودم. جایی که بتوانم آنگونه که گاهی دنیا را می بینم به دیگرانی هم نشان بدهم.

نگاتیو:فتوبلاگ جمهور

با دو عکس امروز رسما شروع شد البته این عکسها [+] بیش از اینکه نمایانگر هنرعکاس باشد بیان کننده ی چیردستی طراح است طبعا.
4:58 چهارشنبه 15 شهریور1385 | مهدی محسنی |   |

جمهور
دوستانی که به این وبلاگ لینک داده اید
لطفا در صورت امکان لینک خود را به آدرس:
 http://jomhour.org
تغییر دهید.
اما اگر از بلاگ رولینگ برای لینک دادن استفاده نموده اید
تنها کافی است اینجا را کلیک کنید تا آدرس جدید به وبلاگتان اضافه گردد:
جمهور را به بلاگ رولینگ اضافه کن
3:12 پنجشنبه 19 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

مقدمات نقل مکانم به جمهور دیگری که حالا تقریبا آماده شده است را دارم فراهم میکنم. کمی مشکل است هر روز دو وبلاگ را سر سامان دادن در حالی که سعی میکنی بروز هم بمانی و از تمامی دغدغه هایت بنویسی.
شاید آخر همین هفته پایان این دفتر باشد و آغاز دفتری جدید. با آنکه از اینجا خاطره های زیادی دارم و فکرنکنم به این زودی ها فراموشم شود. توضیح ضروری اینکه تا مدتی -شاید نسبتا طولانی- قالب وبلاگ جدیدم شبیه همین قالب خواهد بود. تا فرصتی و تهیه قالبی باب طبعم.
3:47 دوشنبه 16 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس!
زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس!
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ــ
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس!
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان ــ
گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس!
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس!
باغ عشرتگه و ایوان به ملوک ارزانی!
ما فقریم، سر کوی فلان ما را بس!

از در خویش، خدا را، به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس!
نیست ما را به جز از وصل تو در سر هوسی،
این تجارت ز متاع دو جهان ما را بس!

من و هم صحبتی اهل ریا؟ ــ دورم باد!
از گرانان جهان رطل گران ما را بس!
بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین
کاین اشارت زجهان گذاران ما را بس!

حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی ست:
طبع چون آب و غزل های روان ما را بس!
0:57 یکشنبه 15 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

بعد از نزدیک به ۳ سال وبلاگ نویسی تصمیم گرفتم جایی داشته باشم برای خودم. بنوعی جمهوری خودم باشد. دل کندن از این بلاگفا سخت است مخصوصا که بد جور عادت کرده بودم به این آدرس جمهور دات بلاگفا دات کامش.
خانه ی جدید را به شمایل همینجا سر سامان دادم گرچه ایرادهای بسیاری دارد و هنوز آنطورها نیست که دلم می خواهد.لازم است بنویسید: "جمهور دات اورک". تا چند وقتی اینجا همچنان خانه ی اول خواهد بود و در آن آدرس عینا این مطالب تکرار خواهد شد تا تمرین تمام شود و همه ایرادها را بگیرم.
دلم نمی آید این را نگویم که بلاگفا به گردن من حق بزرگی دارد. و شاید به گردن بسیاری از وبلاگ نویسان دیگر. درحالی که داشتم جمهور پرشین را می بستم اتفاقی آمدم بلاگفا و خوشم آمد از محیط ساده و یکجوری دلچسبش. شدم جمهوری که حالا هستم با تمام تناقض ها و ناتوانی هایی که اینجا در معرض عموم بود. و تلاش کردم برای رفع آنها.
جایی بود که بتوانم بنویسم بدون هراس. وقتی جمهورمان را توی دانشگاه تعطیل کردند و گفتند توقیف شده ایم اینجا شده بود جمهور اول و آخر من. با اینها بزرگ شدم و حالا قدمی دیگر  بر می دارم تا ببینم چه می شود.
3:22 جمعه 6 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

فرصت نشد از تمامی دوستانی که در قسمت نظرات وبلاگ و یا بصورت ایمیل تولدم را تبریک گفته اند  بصورت جداگانه تشکر کنم. اینهمه پیام شادباش حسابی ذوق زده ام کرده است. این چند خط ناقابل را بپذیرید بجای ان پیامهای پر محبتتان.
 
هیچگاه نشده که مخفی نمایم به چه میزان به مسعود بهنود این نابغه ی نویسندگی و تاریخ نگاری که به هنرهای بسیار دیگری نیز می توان شناختش، علاقه دارم. با همه محافظه کاری، فصاحت نوشتار و شیوایی گفتارش چنگ می زند به دل آدم و هر خواننده و شنوده ای را مدهوش خود می کند.
این مقدمه را گفتم برای اشاره به تغییر آدرس وبلاگ بهنودی دیگر  که حالا باید در این آدرس [http://behnoudonline.net] بخوانیمش. دوستان دیگر هم اگر خواستند در وبلاگهایشان نقل کنند، جهت اطلاع دیگران.
4:19 چهارشنبه 4 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
                                                      "فروغ فرخزاد . تولدی دیگر"
سال پیش بود که نوشتم:«سفید بودم. متولد شدم برای بیست و هفتمین بار.فکر می کنم باید خوشحال باشم.امروز که از خواب بیدار شدم برای اولین بار از بیاد آوردن روز تولدم ترسیدم.۲۶سال گذشت و هنوز چیزهای زیادیست که ندیده ام و نمی دانم. این عدد ۲۶ که تمام شد مثل پتک می خورد توی سرم.»
درست امروز نیز همین حس و حال را دارم چه فرقی دارد اگر بیست هفتمین بار شده باشد بیست و هشتمین بار. به تمام آن داشته های آن روزم، نداشته هایی را باید اضافه کنم که بیش از پیش غمگینم می سازد و آرامشی که انگار هنوز دست نیافتنی است.
همیشه در همین روز -از وقتی که خوب خودم را شناختم- سعی کردم که با خودم رو راست تر باشم. رو راست تر از هر روز دیگر. و کاش می شد این را هر روز تجربه کنم و باشم آنگونه که هستم.
فارغ از باید و نبایدهای خود ساخته. دوست داشته باشم آن چیزهایی را که لایق دوست داشتن هستند و دوری کنم از هرچه دل چرکینم می کند.
پاورقی:
اَمرداد -با فتحه به روی الف- نام صحیح ماه پنجم و هفتمین روز، سال خورشیدی است که به معنای نامیرا است و به غلط مرداد -به معنی میرا- خوانده می شود. امرداد نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است.
چرا که امشاسپندان به معنایی مقدسان بی مرگ یا جاودانان بی مرگ معنی می‌‌شوند و بعد از مزدا اهورا می‌‌باشند که همواره یگانه و تک می‌‌باشد و همه آفریده او هستند.
2:11 یکشنبه 1 مرداد1385 | مهدی محسنی |   |

اعتبار و توانمندی سایت بلاگفا با وجود معضلاتی که بصورت متناوب رخ می دهد در خطر جدی است.از صبح تا حالا سعی کردم مطلب پیشین را اصلاح و برخی نکات را اضافه کنم اما بعلت مشکلات سایت امکان پذیر نبود.بخش نظرات نیز مشکلات جدی دارد.بسیاری از نظرات مخصوصا در سیستمی که نیازمند تایید نظرات است ثبت نمی گردد.
گذشته از این مسائل فکر می کنم اگر اتفاق خاصی پیش نیاید امروز آخرین انتخاب واحد دوران تحصیل "پرماجرا و بسیار طولانیم" را انجام دادم. که این انتخاب واحد هم طبق معمول هر ساله همراه با بی نظم و بی برنامه بود که از آن فیلم کوتاهی گرفته ام.
همچنین امروز پس از قریب به ۳ ساعت انتظار متوجه شدم استاد راهنمای نازنینم!! یادش رفته که در جلسه ی دفاع پروژه هایم حضور پیدا کند و قاعدتا به بعد موکول شده است.
21:20 سه شنبه 20 تیر1385 | مهدی محسنی |   |

در وبگردی شبانه مطلب جالبی در وبلاگ اکبر منتجبی دیدم.نوشته ای از برنارد شاو با عنوان گفتگو با خدا.انگار تا این وقت شب بیدار مانده بودم که این نوشته را ببینم.چند باره خواندم تا از آشوبی که در دلم بود کم شود.نشد.اما دلم نیامد نقلش نکنم.شاید باید دوباره بخوانم تا این آشوب کمتر شود.

دستهای خدا دستانم را گرفت. برای مدتی سکوت کردیم. و من دوباره پرسیدم : به عنوان یک خالق می خواهی کدام درسهای زندگی را مخلوقت بیاموزند ؟ 
او گفت : «بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند . بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم ، اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم .بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد. کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .
بیاموزند که آدم هایی هستند که آنان را دوست دارند ، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند. بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند ، و آن را متفاوت ببینند .بیاموزند که تنها کافی نیست که آنها دیگران را ببخشند ، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند .»

»در نظر بازی ما بی خبران حیرانند:
گاهی بساط عشق خودش جور می شود
گاهی به صد معامله ناجور می شود
3:17 سه شنبه 13 تیر1385 | مهدی محسنی |   |

بخت از دهان یار نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه یی ز لبش جان همی دهم-
اینم نمی ستاند و آنم نمی دهد!
شکر به صبر دهد عاقبت ، ولی
بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا ، چرخ سفله بین
کانجا مجال باد وزانم نمی دهد!

مُردم ز اشتیاق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد.
چندان که بر کنار چو پرگار می روم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد.

گفتم روم به خواب ببینم خیال یار،
حافظ ز آه و ناله اَمانم نمی دهد!
19:34 پنجشنبه 11 خرداد1385 | مهدی محسنی |   |

بعد از یکسال و چند ماه داداشی نازنینم از هند برگشته است. گرچه قرار نیست زیاد ایران باشد اما دمی با او بودن هم غنیمت است. رفقایی که او را می شناسند بخوبی این موضوع را می دانند.
دوست داشتنی ترین لولوی دنیا
دیشب با پویاهه، محسن، مرتضی و حسین ساعتهای خوشی را گذارندیم. البته جای خیلی ها خالی بود.چند جایی رفتیم که به نوعی حس نوستالوژیک برایمان داشت.کافه ی انار محمد علی، جاده ساحلی و قلیان با طعم هلو و بعد رستوران صوفی و بیکن گوشت و آن سس مخصوصش.
3:33 یکشنبه 7 خرداد1385 | مهدی محسنی |   |

الهی!
الهی آنکس که در تنهاترين تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
الهی تنهاترین تنها کسش در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش گذارد.
آمین نگفته مشمول می شوی.سرت را برنگردانده ای ببینی چه کسی صدایت زده بود، پیدا نکرده، گم می شوی توی جمعیت.چشم چشم می کنی دنبال دستی که رها کرده بودی. هر چه بیشتر میگردی کمتر می یابیش. بغض توی گلویت گیر کرده و اشک گونه ات را خیس می کند.
با خودت زمزمه می کنی:«... یا غفار و یا غفار و یا غفار برحمتک یا الرحم الراحمین...».جنبل و جادو هم افاقه نمی کند.هنوز هم حیرانی.اگر سعی صفا و مروه هم بود حالا باید تمام می شد. اما این سرگردانی ابدی بد جوری پاگیرت شده، نجوایی در گوشت می پیچد که:
« جان بی جانان به هیچ نیرزد فروگزار و آرامش دریاب »
1:51 سه شنبه 2 خرداد1385 | مهدی محسنی |   |

این پسر عموی ما، نویسنده ی وبلاگ روسپی یکی از آن آدمهای عجیب و غریب روزگار ماست.نوشته های ساختار شکن و عکسهای دیدنی و گاهی دلگیر کننده اش در کنار نهاد نا آرام دانشجوی، معجونی ساخته عجیب و غریب به نام رضا محسنی.
رضا محسني
با این اوصاف هم نوشته های گاها سیاهش در روسپی خواندنی است و هم عکسهایش در فلیکر دیدنی و درحالی که ممکن است امضایش را زیر اکثر بیانیه های سیاسی و غیر سیاسی ببینی.حیف است نگویم قلبش مثل آینه صاف است و توی رفاقت از آن آدمهای با مرام و مشتی.
3:19 دوشنبه 1 خرداد1385 | مهدی محسنی |   |

بارسلونای اسپانیا با گلهای دقایق ۷۶ اتوئو و ۸۰ بلتی تک گل دقیقه ی ۳۶آرسنال انگلیس را که توسط کمپل به ثمر رسید بی اثر کرد و قهرمان باشگاههای اروپا شد تا همگان اذهان کنند حق به حق دار رسید.گرچه نمی توان از بازی جسورانه ی آرسنال که از دقیقه ی ۲۰ بخاطر اخراج لمن ده نفره بازی کرد قدردانی ننمود.
VIVA BARSA
این فینال برای من به نوعی جمع اضداد بود.گرچه یک هوادرا دو آتشه ی بارسا هستم اما آرسنال را هم بسیار دوست دارم مخصوصا هانری و ونگر فرانسوی را.شاید این بدترین قرعه ی ممکن برای من بود.دوست داشتم در فینال چلسی و یا رئال را مغموم و شکست خورده ببینم که در حسرت جام زمین را ترک می کنند.
در این بازی رفتار بسیار دوستانه ی بارسایی ها با هانری در لحظه ی اهدای جام جالب توجه بود.همچنین نظم و متانت حاکم بر تیم قهرمان اروپا.براستی بارسلون الگوی کاملی از یک تیم یکدست و متحد است که برای پیروزی تا آخرین دقایق بازی با تمام توان خود تلاش می کند.
4:12 پنجشنبه 28 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

سفر تهران خوب بود با و جود تمای سختی ها و اینکه دسترسیم به اینترنت بسیار کم بود و اگر هم حاصل می شد فیلترینگ آدم را حسابی کلافه می کرد.در این مورد اخیر تهران وضعیتش بسیار بد است شاید بدتر از بسیاری دیگر از شهرها.
نمایشگاه هم که چنگی به دل نزد به علل مختلف که فعلا در حوصله ام نیست.یک هفته دوری از فضای سایبر حسابی دلتنگم کرده بود.حالا که مرور می کنم می بینم دنیای سیاست همچنان به همان سیاهی و تباهی سابق راهش را ادامه می دهد.
عراق و فلسطین و افغانستان گرفتار جنگ و خشونت است.سودان در افریقا هم حال و روز خوشی ندارد و همه اینها خبرهای بد است.
از این مسائل که بگذریم آنچه از این سفر می توانم بگویم چند اتفاق تازه بود.شخصی و درونی.حالا مانده تا ببینم تا کی اثرش می ماند و اگر شد زودتر از زمانی که فکر می کنم از تب و تابش تهی نشوم.
خستگی سفر اجازه نمی دهد ذهنم را متمرکز کنم و آن چیزهایی را که باید بنویسم و انسجام متنم قوام بیابد اما این ولع نوشتن رهایم نمی کند و بی اختیار انگشتانم را روی صفحه کلید و حروف می زنم و جملات منعقد می شوند.درست شده ام مثل تشنه ای که به رودخانه ای می رسد و عطشش فرو نمی رود و هر چه می نوشد تشنه تر می شود.
خبری را هم که می خواستم بدهم فعلا گذاشته ام در تعلیق خاطراتم بماند تا در زمانی دیگر و شاید بهتر بازگو کنم. گرچه برخی از دوستان نزدیکم حالا دیگر با خبر شده اند.
پاورقی:
» متن کامل نامه ی احمدی نژاد به بوش
در مورد این نامه اگر نظری دارید حتما بنویسید.
10:18 چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

من تهرانم.حالم خوب است و ملالی نیست جز دوری از اینترنت و [...].مسافرت به شرط خنده محقق شد.هنوز بسیاری از بچه ها را ندیده ام.عصر جمعه چند ساعتی را در نمایشگاه بودیم.نم نم بارون بود و ازدحام جمعیت ولی در کل خوش گذشت.
ممکن است علی و پویاهه جایی باشند و خوش نگذرد. ولی انگار -در نگاه اول- نمایشگاه امسال چنگی به دل نمی زند.دیروز فرصت بازدید از بخش مطبوعات حاصل نشد.به احتمال فراوان فردا هم نمایشگاه خواهیم بود.
فعلا حوصله و وقت نوشتن همین چند خط بود و خبرهای تلگرافی، تا به وقتش مفصل تر بنویسم.
پاورقی:
* این جمله روی یکی از بیلبردهای تبلیغاتی نوشته بود.حالا به چه دلیلی...!
12:54 شنبه 16 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

به احتمال فراوان جمعه به همراه پویاهه و محسن تهران خواهیم بود برای بازدید از نمایشگاه کتاب. چند روزی را تهران خواهیم ماند که اگر برخی دوستان افتخار بدهند زیارتشان کنیم.اول از همه باید بروم سراغ این حنیف اصفهانی و [...].تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.
زیرپوش علی هم که سه عید نوروز اخیر مهمان چوب رختیم بوده را برایش پس خواهم برد باور نمی کنید اگر بگویم که پس از بیست سی بار شستن هنوز کثیف است! اگر هم توفیقی حاصل شد استاد بزرگوارمان محمد تاجیک را زیارت کنیم، کمال شادمانی است.
در هر حال رفقای عزیزی که بدشان نمی آید چهره ی منور ما را از نزدیک ببینند، ندایی بدهند شاید این توفیق نه چندان اجباری نصیبمان شد.اگر فرصتی دست بدهند از تهران هم وبلاگ خواهم نوشت.یک خبر "بسیار مهم" هم دارم که پس از برگشتن از تهران می نویسم.
پاورقی:
قهرمانی بارسلونا را به همه ی شهروندان کاتالونیا و هواداران بارسا تبریک می گویم و برای مادریدیها صبر جمیل آرزومندم.ویوا بارسلون ...ویوا رونالدینهو!
2:21 پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

امروز برای ساعتهای متمادی سیستم بلاگفا و وبلاگها خارج از دسترس شدند. تاکنون نیز همچنان سیستم نظرخواهی از کار افتاده است.این برای چندمین بار است که این شرایط اتفاق می افتد و تکرار اینگونه مسایل لطمات جدی به اعتبار این میزبان رایگان وبلاگهای فارسی وارد نموده است.
گرچه اینگونه مشکلات مختص بلاگفا نیست و مواردی اینچنین برای میزبان معتبر و جهانی بلاگر رخ داده است اما امیدوارم آقای شیرازی با درک موقعیت کنونی بلاگفا که آنرا از بقیه ی میزبانان فارسی جدا نموده است در بهبود وضعیت موجود اقدامات اساسی انجام دهند.
شاید یکی از راهکارها حذف وبلاگهای غیر فعال البته با اخطار قبلی و در نظرگرفتن جمیع جهات و عدم ارائه ی خدمان جدید به کاربران تازه تا زمان رسیدن به کیفیت مطلوب باشد.
گرچه به شخصه علاقه ی وافری به بلاگفا دارم و رغبت زیادی به قبول پیشنهادهایی مبنی بر دریافت هاست و دومین اختصاصی نداشته ام اما ادامه ی روند فعلی مطمئنن مرا به داشتن یک فضای اختصاصی راغب تر خواهد نمود.
13:4 شنبه 9 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

استقلال با یک بازی تماشایی قهرمان شد و طلسم ناکامی های چندین ساله اش شکست.بازی آخر اگرچه حساسیت بالایی داشت اما یکی از زیباترین بازهای استقلال بود.دو گل عنایتی او را آقای گل و برترین آقای گل تاریخ لیگ ایران نمود.
بی شک باید از بازی زیبای نیکبخت واحد، اکبرپور، جباری و واکنشهای تماشایی طالب لو تجلیل کرد.در یک جمله همه در فرم عالی خود بودند.مخصوصا حضور صد هزار تماشاگری که همگان را متعجب کردند.
این موفقیت را به همه ی استقلالی ها تبریک می گویم و امیدوارم پرسپولیس نیز روزهای خوشی را تجربه کند تا همچنان رقابت این دو تیم، مهیج و جذاب دنبال شود.
1:45 شنبه 2 اردیبهشت1385 | مهدی محسنی |   |

پویاهه که دیگر نمی خواهد بنویسد، نوشته است:"انگار نقطه به آخر خط رسیده است . تراوشات ِ این مغز خشکیده روی این پنجره ی کوچک نمی گنجد . نمینشیند.پویاهه دلزده ام کرده .دوستش دارم اما نمی کشدم . نمیکشمش.
پست های قبلی را می خوانم و قبلی ترها. زجرم میدهد . یک جور سله ی زخم ، کندن است . میسوزاند و خوش خوشکم می شود . انگشت توی لانه ی زنبور رفته است . می ماند تشکر از همه آنها که روزی آمدند اینجا و محبت کردند و محبت دارند . . . "
تلخ است برای من که اینقدر پویاهه را دوست دارم.هر دوتایشان را.او که از اواخر سال ۲۰۰۲ وبلاگ نویسی را آغاز کرد از با سابقه ها حساب می شود اگرچه دیر به دیر می نوشت و با وسواس.در هر حال خدا هدایتش کند و به راه راست برگردد.
دردونه خبر داده که آقای علی اوحدی آمده اند ایران و اهواز هستند.ظاهرا قراری وبلاگی گذاشته شده برای چهارشنبه همین هفته در لابی هتل فجر (هتل پارس فعلی) ولی ساعتش را یادش رفته بگوید.اطلاع یافتم همین جا اضافه می کنم.
پی نوشت:
ساعت ۹ صبح چهارشنبه ۲۳ فروردین ۸۵ لابی هتل پارس (فجر سابق)
14:2 دوشنبه 21 فروردین1385 | مهدی محسنی |   |

معروف است که ساکنان قدیم بهبهان اصلیتی یهودی داشته اند حالا این روایت چقدر به حقیقت نزدیک است خدا می داند.وجود مقبره ی دو پیامبر-و به روایتی دو سردار- یهودی در نزدیکی بهبهان یکی از این نشانه ها است.
جالب است بدانید که هنوز بسیاری از مردم روزهای شنبه برای زیارت قبور این دو پیامبر یهود، به آرامگاهشان می روند. آرامگاهی که بنظر می رسد در اثر بی توجهی به مخروبه ای تبدیل شده است.عکسهای زیر از آرمگاه بشیر و نذیر می باشد:
3:57 جمعه 11 فروردین1385 | مهدی محسنی |   |

طبیعت استان کهگیلویه و بویراحمد بسیار بکر و دست نخورده است.جنگلهای بلوط زیبا و کوههای سر به فلک کشیده و زمین سرسبز و آبشارهای خروشان و چشمهای جوشان.براستی عنوان بهشت گمشده لایق این سرزمین است.
گرچه زیباترین مناطق این استان در نزدیکی یاسوج و سی سخت قرار دارد اما نمی توان از زیبایی های شهر دهدشت و مناطق اطراف آن بسادگی گذشت. آنهایی که از مناطق شمالی و یا مرکز ایران به این استان می آیند مطمئنا جایی را جز یاسوج و دهکده ی توریستی سی سخت و آبشار مارگون نخواهند پسندید.
اما از مناطق جنوبی مخصوصا استان خوزستان نزدیکترین مکان، دهدشت و مناطق اطراف آن است."تنگ پیرزال" در ۲۰ کیلومتری و "آبشار کمردوغ" ۸۰ کیلومتری شرق دهدشت قرار دارد."برم الوان" در منطقه ای کوهستانی و نسبتا مرتفع نیز در ۱۲۰ کیلومتری دهدشت و ۸۰ کیلومتری بهبهان قرار دارد.
چشمه بلقیس، باغ عمران ، چرام ، سد کوثر و جنگل های زیبای دیل در راه بین شهرهای دهدشت و گچساران از دیگرنقاطی دیدنی این استان است.در آلبوم عکس زیر از جنگل دیل و مناطق اطراف آن تصویر گرفته ام. 

16:23 دوشنبه 7 فروردین1385 | مهدی محسنی |   |

تقریبا در ۱۵ کیلومتری بهبهان منطقه ای کوهستانی به نام خوییز(با گویش محلی)قرار دارد.خوییز در مجاورت روستای علمدار یکی از نقاط بسیار زیبا و دیدنی بهبهان است.شکل صخره های این کوهستان بسیاری از علاقمندان به ورزش سنگ نوردی و کوه پیمایی را به خود جذب کرده است.
هوای خنک بهاری و آبی که از چشمه به سمت پایین کوه در جریان است و در برخی نقاط تشکیل برکه های زیبایی را داده از دیگر دیدنیهای خوییز می باشد.در نزدیکی خوییز، علمدار و کوه سفید واقع شده است که فضایی بسیار شبیه به هم را دارا هستند.لازم به ذکر است شهر بهبهان در جنوب شرقی خوزستان واقع شده و ۲۰۰ کیلومتر از اهواز فاصله دارد.

12:45 یکشنبه 6 فروردین1385 | مهدی محسنی |   |

چند روز است در مسافرت بسر می برم و دسترسی به اینترنت ندارم.قسمتهای بعدی جمهور در سالی که گذشت هم بماند برای بازگشتم به اهواز که فکر کنم خیلی زود خواهد بود.
هوای خوب و کوهنوردی بامداد و شنا در هوای خنک بهاری روحیه ام را عوض کرده است.دوست دارم مدت زمان بیشتری را بمانم اما نمی شود.عکسهای زیبایی گرفته ام که در اولین فرصت اینجا قرار خواهم داد.
19:48 جمعه 4 فروردین1385 | مهدی محسنی |   |

روز ها از پی روزها رفتند و روزی نو آمد که نوروز می نامندش.مبدا رهایی از هر چیز نا مانوس و ناپاک. خانه تکانی خانه ها و جانها و امید به فردایی که در پیش است.برای آنان که به تولد دوباره ایمان دارند. نوروز می تواند مبدا تولدی دیگر باشد برای بهتر زیستن.
سال نو را به همه ی دوستانی که در یکسال گذشته به سبب این پنجره ی مجازی به حضورشان شرفیاب شده ام تبریک می گویم و آرزوی بهترین چیزها را برایشان دارم. سال 1384 با همه ی خوبی ها و بدی هایش گذشت و آنچه در مقابل است فرصت دیدن بهاری دیگر. تا شاید جانهایمان بهاری گردد و روحمان همچون شکوفه های درختان بشکفد.
چه بسیار دوستان نازنین دارم که دلم می خواهد برای تک تکشان پیام بگذارم و عید را تبریک بگویم و به ایمیلهای پر محبتشان پاسخ بدهم.تا آنجا که در توان است تلاش خواهم نمود گوشه ای لطفشان را جبران کنم.
17:0 دوشنبه 29 اسفند1384 | مهدی محسنی |   |

از ساده لوحان مقدس بر حذر باش!
زیرا تنها آن چیزهایی را مقدس می شمارند که ساده باشد،آنها از بازی با آتش لذت می برند به خصوص هنگامی که ان آتش برای سوختن مخالفین به پا شده باشد.
برحذر باشید که مبادا نادان ها دنیا را درسیطره ی قدرت خویش بگیرند و دانایی جرم تلقی شود.
2:15 سه شنبه 23 اسفند1384 | مهدی محسنی |   |

یک ایده مغفول مانده دارم در مورد جمع شدن وبلاگ نویسان اهوازی.خیلی از دوستان از این کار استقبال کرده اند فکر کنم حالا زمان خوبی برای عملی کردنش باشد.پس وبلاگ نویسان اهوازی عزیز سریعا نظرات خود را بگذارید تا تصمیمی عاجل اتخاذ کنیم.
چه خوب است که روزی را در آرامش سپری کنیم گرچه هنوز تا شب چند ساعتی مانده اما خداکندخبری نشود.هروقت درب ورودی دانشگاه تفتیش می کنند معلوم است که خبری بوده مثل همین امروزصبح.کم کم دارد این اوضاع برای مردم عادی می شود.
با آهنگهایی که نیکان در وبلاگش می گذارد خیلی حال می کنم.سلیقه اش حرف ندارد.
توجه:
به یک عدد مقاله انگلیسی در مورد فونداسیون -پی- نیاز فوری دارم.اگر با ترجمه باشد بهتراست.حداکثر۴ تا ۵ صفحه کافیست.همچنین مقاله ای در مورد تاریخچه مالیات و قانون تجمیع عوارض.کسی توانست برایم تهیه کند از خجالتش درخواهم آمد.
19:18 یکشنبه 9 بهمن1384 | مهدی محسنی |   |

و محسن نوشته است که تو متولد شدی.
تولدت مبارک سرباز وطن...!
اشاره:
به این موضوع فکر کردم که اگر خدای نکرده یکی از سربازانی که گروگان گرفته شدند تو بودی چه حس بدی داشتیم.بسیار بدتر از حالا.اما انها نیز دوستانی دارند مثل ما که نمی توان تصور کرد چقدر دلتنگند.نمی دانم چه کسیرا باید نفرین و لعنت کرد.شاید خودمان را.
12:16 دوشنبه 19 دی1384 | مهدی محسنی |   |

"همه «جا» امن و امان است
 تنها دل ما ، دل نیست"
 و وقت هم مثل همیشه 
  از دل ما تنگ تر

عهد جدید . وبلاگ مقدس . باب سوم . آیه ۱۶
13:6 دوشنبه 12 دی1384 | مهدی محسنی |   |

چند روزی است که بجای درس خواندن دارم با Coreldraw و Photoshop سروکله می زنم.چند سفارش طراحی دارم که باید زود تحویل بدهم.این کار طراحی حالم را یکجورهایی بهم می زند مخصوصا وقتی مجبور باشید سر وقت کارت را انجام بدهید.بهترین قسمت دریافت دستمزد است و بهتر از آن وقتی یک شبه خرجش کنید!
این رفقای ما هم انگار چشم دیدنم را ندارند.هر روز وعده ی اوین و کارون و...می دهند. ولله روبروی این کامپیوتر در حالی که روی صندلی خودم لم داده باشم و بستنی شکلاتی بخورم را با بهشت موعد هم عوض نمی کنم چه برسد به سویتهای کذایی.
یکی از این همرزمان سابق ما هم کامنت گذاشته و خیال کرده اینجا جلسه ی جبهه دوم خرداد است که باید برای تملق حضرات اراجیف بلغور کند.مرا به داشتن نگاهی مصلحانه-اصولگرایانه نصیحت میکند.آنهم از نوع مشمئز کننده ی مجاهدین انقلاب اسلامی حتما.رفیق قدیمی بگذار ما به همین رادیکالیسم-لمپنیسم خودمان بپردازیم و شما ها هم یواش تر برای خودتان دست بزنید که النگوهایتان نشکند.
چندین نفر این لینک را برایم فرستادند با این توضیح که سایت مجلس هک شده.ابتدا مطمئن نبودم این سایت مجلس باشد با مراجعه به گویا و دیدن سایت خانه ملت مشخص شد که این سایت مرکز پژوهشهای مجلس است که هک شده.همان جایی که احمد توکلی بر ریاست آن تکیه زده و با ارائه ی طرحهای ...-تخیلی کشور را بسوی ویرانی هدایت می کند.
پینوشت:
شنیده ام که بیش از ۲۰ سایت دولتی دیگر را نیز هک کرده اند.سعی کردم اطلاعات بیشتری کسب کنم اما مقدور نشد.کسی خبری داشت حتما کامنت بگذارد.شایع شده قطع دیتا-که امروز برای ساعاتی رخ داد-در نقاط مختلف کشور برای جلوگیری از ادامه این روند بوده است.
3:11 پنجشنبه 8 دی1384 | مهدی محسنی |   |

۲۰ روز تا اولین امتحانم مانده.در طول ترم زیاد -بهتراست بگویم اصلا-درس نخوانده ام.برخلافه همیشه دلهره دارم.چند وقتی را به کتابهایم مشغول خواهم بود.امیدوارم موفق بشوم.یعنی مجبورم.
امروز پویاهه می رود تا در لباس مقدس! سربازی به این مملکت نیمه ویران خدمت نماید.حالا چه نوع خدمتی خدا می داند.اینکه این مهندس نازنین ما دوسال عمرش را برای چه باید هدر بدهد از آن سوالهای بی جواب است.سلامت باشی رفیق گرمابه و گلستان ما.
پینوشت:
قرار شده است در مدتی که پویا برای آموزشی به یزد رفته است به همراه چند نفر از بچه ها برایش خاطره نویسی کنیم.البته در وبلاگ خودش.به نوعی چراغ وبلاگش را روشن نگه داریم.امروز اولین مطلب در وبلاگش را من نوشتم.
3:10 شنبه 3 دی1384 | مهدی محسنی |   |

امشب،شب یلدا خواهد بود.جالب است که پس از آنکه مدتی بود دیگر در پرشین بلاگ نمی نوشتم،در بامداد اولین روز دی ماه اولین نوشته ی من در بلاگفا به ثبت رسید.نوشتم:
"هنوز هم سرم درد میکند برای کمی دردسر
 هنوز هم دلم میخواهد عاشق بشوم
 و چندهنوز دیگر..." 
حالا این وبلاگ یکساله شده است.در این مدت زمان کارهای متفاوتی از قبل انجام دادم که برخی هایش برایم ارزشمند است.نمی دانم تا کی اینگونه می توانم ادامه بدهم.ولی خوب می دانم هنوز هم چند هنوز دیگر مانده و شاید بیش از پیش.
معاشران! گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید!
حضور خلوت انس است و عاشقان جمعند،
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید!
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است ــ
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید!

سعی خواهم کرد برای اول دی مطلبی بنویسم فراخور یکسالگی جمهور در بلاگفا.در ادامه این نوشته نیز هم مطلبی خلاصه شده را درج کرده ام در مورد تاریخچه شب یلدا و رسوم این شب.منابع آن را هم ذکر کرده ام.اگر در ذکر تاریخچه و رسوم این شب اشتباه یا کوتاهی دیدید حتما یادآوری نمایید.
2:17 چهارشنبه 30 آذر1384 | مهدی محسنی |   |

یاد آن خیابان مجاور دادگستری بخیر.با آن درختهای آکالیتوسی که دو طرف خیابان بالا رفته بود و من و تو که چه شبهایی که از آن نگذشتیم و از آن چیزهایی که دوست داشتیم و نداشتیم حرف زدیم.وهمیشه من از حس خودم به آنجا می گفتم و اینکه عجب این ۲۰۰ متر لعنتی هوایش رمانتیک است.همه ی اینها وقتی یادم می آید که پویاهه ی تو سه ساله شده است و من که این پنجره را مدیون تو ام خوشحال تر که "دیگر تعلقاتمان" هم نتوانسته نسبت بهم بی تعلقمان کند(عجب جمله مزخرفی ولی می دانم خوشت می آید).چقدر خاطره توی این مغز آشفته ام جا خشکده که برای سه سالگی پنجره ات میشد به یاد بیاورم اما پاییز است و هوسی که ولم نمی کند و آن خیابان،اما تو نیستی.
8:43 شنبه 21 آبان1384 | مهدی محسنی |   |

من تقریبا خوبم.پزشک یک دوره استراحت و درمان ۲۰ روزه تجویز کرده است و بعد از آنMRI و اگر جدی بود بسپارمش به تیغ جراحی.فعلا با عصا و فیزیوتراپی و قرص سرپا هستم تا چه پیش بیاید.
10:7 سه شنبه 10 آبان1384 | مهدی محسنی |   |

امسال هم برای مسابقات فوتسال جام رمضان دانشگاهمان تیم دادیم.اسم تیم را هم گذاشته ایم دخانیات-البته پس از انکه اسم "بهمن سویسی" رد شد-بازی اولمان که اصلا چنگی به دل نزد و با نتیجه ۱۳-۱ باختیم.با این وجود تمامی دودیها و دخانیهای دانشگاه برای تشویقمان امده بودند و انصافا سنگ تمام گذاشتند.دیشب دومین بازی هم برگزار شد برخلاف بازی قبلی اینبار خوب ظاهر شدیم اما حیف که بابداقبالی!! ۶-۱ باختیم.
جالب اینکه تعدادتماشاگرانمان بیشتر هم شده بود و باشعارهایشان حمایتمان می کردند.بیشتر فریاد می زدند:وینستون وینستون.گاهی هم من را به عنوان کاپیتان تیم مورد عنایت قرار می دادند که در خواست می کردند سریعا حیا کرده دخانیات را رها کنم!!
قسمت بد ماجرا در آخر همین بازی رخ دادبر اثر یک برخود سنگین از ناحیه زانو به شدت آسیب دیدم به نحوی که توان راه رفتن ندارم و ۲۴ساعت است از درد نخوابیده ام.فکر کنم آخر مجبور شوم زانویم را به تیغ جراحی بسپارم-از اینگونه افهای فوتبالیستی-درحالی که بازی آخر را از دست داده ام چند روزی هم از دانشگاه رفتن خبری نخواهد بود.
»معرفی یک وبلاگ:
نیم بطر عرق نعنا :کسی نه مثل هیچکس.
13:57 یکشنبه 8 آبان1384 | مهدی محسنی |   |