تبليغاتX
جمهور

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

مطلب قبلی را که نوشتم در جایی اشاره کردم که:"در مورد متهم نمودن همشهریان عربمان نیز بایدیک نکته را یاد آوری نمایم که همچون حادثه چندماه پیش بیشترین تلفات جانی و زخمیهای حوادث متعلق به این قومیت ایرانی می باشد."
واکنشها به این بخش نوشته متفاوت بود.برخی همچون دوست خوبم ساسان که عربها را تازیهای سوسمارخور می دانداعتراض کرده که:"ببینید! اینکه یه سری از این تازی ها به درک واصل شدند که نشد دلیل. اینها همون طور که خودتون بهتر می دونید روز روشن همدیگه رو می کشن،چه برسه به این مواقع. وسط میدون، خیابون می بندن و ترور می کنن. پیامدی هم متوجه شون نیست..."
شهلای عزیز نیز ایراد گرفته است که:"ببین مهدی جان از کشته شدن هر انسانی قلبم به درد میاد.ولی خواهش می کنم این" اعراب "را ایرانی نام نبرعزیزم.این اشتباه را در بی بی سی هم دیدم،هرچند که این انگلیس های فـــلان فـــلان شده رهبر تمام این کثافت کاریها هستند.درسته میدونم که اینها هم انسانند و حق حیات دارند ولی خدا شاهد اگر کمی بهشون رو بدی ایران رو میهن آبا و اجدادی خودشون می دونند و ..."
من از دو جنبه سعی می کنم از نظرم دفاع کنم.ابتدا جنبه ی انسانی ماجرا که بالاخره چند بیگناه در جریان این انفجارها کشته شده اند و آیا قومیت و نژاد آنان ملاک اهمیت جانشان است.یعنی اگر کشته شدگان ترک،لرو یا کرد بودند اهمیت بیشتری داشت!؟از سوی دیگر طبق قوانین کشور هرکس که شناسنامه ی ایرانی گرفته باشد و تابعیت ایران را بپذیرد شهرومند این کشورمحسوب می گردد.قوم عرب خوزستان جدای از تفاوتهای بسیاری که با دیگر عربهای کشورهای مختلف دارند-به نوعی که گاهی گویش و نگارششان زمین تا آسمان فرق داردو بنوعی اینها طی سالیان دراز بومی ایران شده اندوادبیات فرهنگشان متاثر از تمدن ایرانی-قانونا تبعه ایران بوده و باید از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند.
در هر صورت دامن زدن به مباحث قومی و نگاه های نژادپرستانه ناقض اصول اولیه منشور حقوق بشر است.انسانها از هرقوم ،نژاددارای حق حیات برابر و آزادانه باهم هستند و هیچکس نمی تواند انها را از این حق ذاتی و طبیعی محروم نماید.
پویاهه خوب یادآوری کرده که:"من آب دیده ام تو آبدیده ای جاسم آبدیده است . من نان دیده ام تو نان دیده ای جاسم نان ندیده است."
+ نوشته شده در  2005/10/22ساعت 0:4  توسط مهدی محسنی  | 

اهواز پس از بمب گذاریهای چند روز اخیر به ظاهرروزهای آرامی را می گذراند.در حالی که بازار شایعات بسیار داغ است رسانه های خبری دولتی تنها بمب گذاری در خیابان نادری و خنثی نمودن بمب نسبتا قوی در زیر پل سوم کیانپارس-که منطقه کیانپارس رابه چهارشیرورودی اصلی شهرمتصل می کند-را گزارش نموده اند.گزارشهای غیر رسمی از انفجار یک خط لوله نفت و یک بمب کوچک دیگردر چند روز اخیرحکایت دارندکه ظاهرا تلفاتی دربرنداشته است.
جنگ آنقدر این مردم را آبدیده کرده فشارهای مختلف اقتصادی و اجتماعی توان ذهنی مردم را تحلیل داده که حوادث دهشتناک چند ماه اخیرنتوانسته واکنش مناسبی را در مردم ایجاد نماید و خواست عمومی برای ایجاد امنیت درجامعه ظهور یابد.حالا وضعیت را مقایسه کنید با انفجارهای لندن و واکنش مردم و مسولین آن کشور.
در موردعاملین این بمب گذاری ها کم خطرترین و دم دستی ترین تحلیلهای چند وقته ی اخیر را می توان با خیال راحت تکرار کرد و انگلستان را مظنون شماره یک نامید زیرا هرگونه تحلیل دیگری تبعات غیر قابل پیش بینی را درپی خواهد داشت.در مورد متهم نمودن همشهریان عربمان نیز بایدیک نکته را یاد آوری نمایم که همچون حادثه چندماه پیش بیشترین تلفات جانی و زخمیهای حوادث متعلق به این قومیت ایرانی می باشد.
» پیوست|در حالی که محسنی اژه ای از دستگیری بیش از۲۰ مظنون خبرمیدهد شریعتی سرپرست معاون امنیتی سیاسی استانداری خوزستان رسما در شبکه ی استانی خبر دستگیریها را تکذیب کرد.حالا پیدا بکنید پرتقال فروش را! 
+ نوشته شده در  2005/10/19ساعت 23:7  توسط مهدی محسنی  | 

انفجاری دیگر!شایعه یک انفجار دیگر امروز(یکشنبه۲۴مهر)در اهواز قوت گرفت.ولی از یک منبع موثق اطلاع یافتم که حقیقت داشته اما برای جلوگیری از ایجاد فضای ترس و وحشت از اعلام آن خودداری کرده اند.امروز فضای عمومی شهر خوب بود در محل حادثه جمعیت قابل توجهی گرد آمده بودند.برخی هم که مشخص بود مسئولیتی دارند در حال بررسی وضعیت منطقه دیده می شدند.در هر حال خدا به ما رحم کند این شهر به اندازه کافی بدبختی و عقب ماندگی دارد که دیگر جایی برای اینگونه ناامنی ها وجود ندارد.از تعداد کشته های احتمالی و زخمی های امروز خبری ندارم ولی محل ان را در نزدیکی کارخانه یخچال سازی و آخر آسفالت ذکر کرده اند.
گزارش تصویری زخمی های حادثه دیروز اهواز  1   2
+ نوشته شده در  2005/10/16ساعت 22:26  توسط مهدی محسنی  | 

برای چندمین بار اهواز مورد حمله بمب گذاران واقع شده است.پس از انفجارهای نزدیک زمان انتخابات و همچنین انفجار چند حلقه چاه نفت اطراف اهواز اینبار دو انفجار مجتمع تجاری کارون در یکی از شلوغترین مناطق شهر اهواز و در ساعات پر رفت و آمد پیش از افطار به وقوع پیوسته است.اخرین اخبارغیر رسمی از ۲۰ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی حکایت دارد.
گزارش انفجارهای اهواز توسط ایسنا 1  2  3  4
گزارش بی بی سی از انفجار در اهواز 
گزارش خبرگزاری فارس
+ نوشته شده در  2005/10/15ساعت 21:14  توسط مهدی محسنی  | 

راه يافتن كتاب «من قاتل پسرتان هستم» به فهرست نامزدهاي نهايي جايزه‌ي ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است.ایسنا از واکنش اعتراضی مصطفی رحماندوست،مشاوراحمدی نژاددرامور ایثارگران،خبرداده وازاونقل کرده است که:"اين اثر را شايسته دفاع مقدس نمي‌دانم" و آنرا نمای سیاهی ازدفاع مقدس نامیده است.
از سوی دیگر احمددهقان نویسنده کتاب مذکور در مصاحبه ی مفصلی با ایسناگفته است:"به شعار دادن عادت كرده‌ايم و فكر مي‌كنيم ادبيات جنگ، شعار است؛ مثل ادبيات دوران شوروي سابق كه همه مي‌خواستند «زمين نوآباد» نوشته شود."و در ادامه به منتقدان خود تاخته است که:"كساني كه امروزه يخه‌دراني مي‌كنند و فرياد مي‌كشند، بي‌هنراني هستند كه در جنگ حتا از دور هم دستي بر آتش نداشته‌اند، ولي همه‌چيزشان را از جنگ دارند، كه اگر جنگي نبود، امروز در سر چهارراه‌ها مي‌ديدي‌شان كه آكاردئون مي‌زنند."
بنظر می رسدکتاب "من قاتل پسرتان هستم" به علت تفاوت زاویه دید نویسنده اش به مسایل جنگ و تبعات آن با آنچه در این سالها رایج بوده وخود احمد دهقان نیز به آن پایبند بوده است-مثلا درکتاب سفر به گرای ۲۷۰درجه- اینگونه مورد انتقادواقع شده باشد.امری که پیش از این درحوزه های دیگر هنری نیز با استقبال روبرو نشده است.در گذشته های نچندان دورمحسن مخملباف با فیلمهای شبهای زاینده رود،نوبت عاشقی،عروسی خوبان و...در راهی قدم برداشت که منجربه حذفش از دایره ی خودی های هنرشد.با آنکه ماجرادر نهایت به سودمخملباف به پایان رسید و امروز هیچ کس نمی تواند توانمندی،نوآوری،اثرگذاری ونگاه مستقل مخملباف رادر سینما انکار کند.آینده ای که ممکن است در انتظار احمد دهقان نیز باشد.
+ نوشته شده در  2005/10/13ساعت 16:42  توسط مهدی محسنی  | 

این چند روزهوای دم دمای صبح مه آلود و کمی شرجی است.مثل حال روزخودم.انگار قرار نیست امسال پاییز داشته باشیم و یک راست پرت می شویم وسط زمستان.دوستی می گفت مهر که میاید آدم دلش یک جورهایی می شودو چشمانش دنبال چیزی می گردد.من که برای دومین سال است دیگر هیچ جوری نمی شوم.حتی مثل خودم.نمی دانم خوب است یا بد ولی فکر کنم بزودی بفهمم.
+ نوشته شده در  2005/10/12ساعت 12:53  توسط مهدی محسنی  | 

همیشه به این مسئله فکر می کنم چگونه ممکن است کسانی عضو دو گروه یا حزب سیاسی با مواضع و نگرشهای بعضا متفاوت باشند.البته حالا به یمن وجود حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب این امر عجیب ممکن  شده است.
حتی اگر برخی به لزوم همکاری نزدیک و پیوندهای تاریخی و معنوی این دو حزب تاکیید نمایند دلیلی برای وجود اعضای مشترک -آنها درسطح نیروهای شاخص- استنباط نمی گردد.شاید هم این دو حزب برای برخی نقش پلیس خوب و بد رابازی می کنند مثلا انجا که لازم است برای کسب رای و اقبال عمومی به غیرخودی ها-مثل نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی-چراغ سبز نشان داد مشارکت را جلو می اندازند و هنگامی که شرایط ایجاد کند که شهروندان درجه دوم سیاسی قربانی ژستهای دموده انقلابی شوند نقاب سازمان مجاهدین را بر چهره زد.
بنظر می رسد که زمان برای بلوغ سیاسی مشارکت فرا رسیده باشد باید مسولان آن قاطعانه تصمیم بگیرند و خود را از زیر قیومیت سازمان مجاهدین خارج سازندتا در عرصه عمومی نیز با اقبال بیشتری مواجه گردند.
پیوست: مشارکت را بهتر بشناسیم !
+ نوشته شده در  2005/10/10ساعت 12:7  توسط مهدی محسنی  | 

"گمانم بیش از 3 سال پیش بود که مکانی را بنام وبلاگ یافتم(ابتدا پرشین بلاگ) و تا به خود آمدم به آن عادت کردم...و بعد از مدتی با آنکه سخت بود به دلیل سرویس دهی ضعیف پرشین بلاگ و سرویس دهی خوب بلاگفا از تمام دلبستگیم به یک آدرس خیالی گذشتم و به اصطلاح به اینجا کوچ کردم و از انصاف نگذریم راضی بودم.اما همه چیز از امروز صبح شروع شد. چیزی شبیه این: وبلاگ شما به دلیل عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود می باشد.من گمان می کنم که اینجا سو’ تفاهمی پیش آمده که ناشی از اسم وبلاگ من(من به تو تجاوز می کنم) می باشد.امید بر آنکه نگاهی به روزنوشته ها وگاه نوشته ها من بیندازیدو شاید من مجبور به ترک عادت چند ساله ام نشوم."
متن بالا کامنتیست که لولوی سابق چندین بار برای آقای شیرازی گذاشته است ولی پاکش کرده اند.میگفت شاید مجبور شوم و بروم بلاگر.شاید من هم همین کار را کردم.جمهوری که برای روز مبادا بود.
+ نوشته شده در  2005/10/9ساعت 11:48  توسط مهدی محسنی  | 

وبلاگ لولو بعلت عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود شده است.وبلاگ "من به تو تجاوز می کنم" تنهاشامل روزنوشته ها و گاه نوشته هایی است که توسط برادرکوچکترم از هند نوشته میشود.حدس من اینست که تنها بعلت عنوان وبلاگ اقدام به مسدود کردن آن کرده باشند که در آن صورت میتوان آنرا اقدامی ناآگاهانه دانست.اینبار نیز همچون وقتی که آقای شیرازی آن تبلیغ انتخاباتی را بالای وبلاگها گذاشت اینگونه اعمال را نادرست می دانم-مخصوصا وقتی شعار بدهیم:blogfa.free for all-وامیدوارم سریعا نسبت به جبران این اشتباه اقدام نمایند.
پینوشت| لولو برایم نوشته است:
من از سرزمین دور حتی محتاج یک وجب جا به اندازه یک کاغذ در سرزمین خود می گردم.تا شاید حرفهایم را در آن فریاد بزنم...گدایی می کنم خاک خودم را/بترسم از زمانی که شوم با خود غریبه.
+ نوشته شده در  2005/10/9ساعت 1:15  توسط مهدی محسنی  | 

سردارحيات مقدم بعنوان استاندارخوزستان انتخاب شد.او که اصالتا هندیجانی است 42 سال سن دارد.از مسولیتهای قبلیش می توان به جانشيني نيروي هوايي سپاه، رياست ستاد قرارگاه پدافند كشور و رياست شوراي برنامه‌ريزي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اشاره نمود.فرماندهي قرارگاه سازندگي قائم، مستقر در خوزستان نيز از ديگر مسؤوليت‌هاي وي بوده است.حيات مقدم داراي مدرك كارشناسي حقوق و كارشناسي ارشد مديريت است.
+ نوشته شده در  2005/10/8ساعت 12:40  توسط مهدی محسنی  | 

احسان خبری داده بود که پنج شنبه 14 مهر روزنامه ی "همسایه ها" -درخوزستان- ضمیمه ایی درمورد احمد محمود منتشرخواهد کرد،در۱۶صفحه و با نوشته هایی از عدنان غریفی،مصطفی مستور،هوشنگ گلشیری و...هنوز که روزنامه را تهیه نکرده ام اما فکر کنم خواندنی باشد.
» دیدن این سایت هم خالی از لطف نیست.گرچه در ابتدای راهند:
سایت آشوب:سیاسی فرهنگی دانشجویی
سایت اجتماعی فرهنگی دانشجویی آشوب
توضیح:مدتی نبودم.از اینکه دوستانی سراغم را گرفته اند خوشنودم اما عجیب به بی حوصلگی گرفتارم.حال هیچ چیز را ندارم و حتی هیچکسی.بیشتر از همه خودم.تا کی خدا می داند.
+ نوشته شده در  2005/10/6ساعت 22:22  توسط مهدی محسنی  | 

محمد مختاری شخصیتی چند جنبه اي بود. از سرايش و تجزيه وتحليل تا ترجمه.او از نظر سیاسی اعتقادات چپ داشت اما به شدت با جذمیت و واپسگرایی در این جریان مخالف می ورزید.اندیشه ی او بر پایه چپ مدرن بنا شده بود آنچنانکه در دفتر ترجمه هاي او مي توان تاكيد و تائيد شاعراني را ديد كه از جمله قربانيان خودكامگي استاليني بوده اند.ویا به بازخواني اشعاري از دو بانوي بزرگ شعر روسيه "آنا آخماتووا" و "ماريا تسوتايوا" رسيد، يا آثاري از "ماياكوفسكي" تا "پاسترناك" را پيش روي يافت.او در اين جنبه ي ياد شده يك تمايل ضمني را نهفته دارد.ميل و خواسته ي تفكيك كردن خود از انحرافات و فجايع تاريخي كه در جنبش عدالتخواهي روي داده است.زيرا قدرتمنداني با نام عدالت و سوسياليسم نيز به سركوب آزادي و نابودي شعر و شاعر برآمده اند.مختاری به واقع جدايي از جزمهاي ايدئولوژي رسمي و آموزه هاي دولتي رادرپيش گرفت.
در وضعيت بحران زده ي جامعه دستخوش انقلاب ٥٧ و با حاكميت نوكيسه ها، او دنبال تحولات شعر فارسي است. زيرا مي داند كه شعر براي ما ظرف انديشه مهمي بوده است. شاعران با رهيافتهاي خود منفذهائي براي رفع انسدادهاي اجتماعي گشوده اند. بنابراين نظريه پردازي در باره شعر مدرن فارسي ، ده هاي شصت و هفتاد فقط ناشي از علاقه و تعهد مختاري تحليلگر رفتار فرهنگي نيست. مختاري شاعر نيز مسئله ي توضيح و تشريح موقعيت شاعرانگي زمانه ي حاضر را به حلاجي مي نشنيد كه حاصل اش از جمله مقاله ي بلندي است با نام "معاصر بودن ، شعر و بصيرت فرهنگي". اين مقاله را در شماره هاي ١٣٥ و ١٣٦ نشريه آدينه(دي و بهمن ماه سال ١٣٧٧) مي توان سراغ گرفت كه آخري در پايانه ي مقاله ي يادشده ، همچنين شعر چاپ نشده اي از "محمد مختاري " دارد.محمد مختاری دین زیادی به گردن فرهنگ این مرز بوم دارد.در طول سال‌های ١٣٦٣ بعد از آزادی‌اش از زندان تا سال ١٣٧٦ كه به قتل رسيد، او بيست و يك كتاب چاپ كرده است.
محمد مختاری به واقع به حقیقت مدرنیته پی برده بود و بخوبی نسخه ی درمان تفکرات التقاطی روشنفکران و سیاستمداران ما را یافته بود.او درجایی می نویسد:« به رغم طرح و درخواست دموكراسی، ديكتاتورمآبانه عمل می‌كنيم. به رغم طرح مشاركت در توسعه، بيش از هر چيز مروج هدايت آمرانه می‌شويم. به رغم نفی استبداد، به آمريت پدرانه و ريش سفيدانه، ديكتاتوری صالح و مصلح و نظاير آن می‌گرويم كه ريشه در ساخت استبدادی ديرينه دارد؛ و جامعه را در جهت جامعه توده وار هدايت می‌كند.» 
بدرستی به این بیماری تاریخی ما اشاره می کند که:«بنابراين ازآزادی هم مستبدانه دفاع می‌كنيم. پندارها و گفتارها و رفتارها و روابط نهادی شده درتركيب زندگی اجتماعی و فردی مان نمايان می‌شود، تا در بهترين حالت هم هوادار التقاطی بمانيم كه از دستاوردهای فرهنگ نو، به صورت ابزاری در خدمت مقاصد و ارزش‌های سنتی بهره برد.»
و اینگونه نسخه ارائه می کند که:«بازخوانی فرهنگ همچنان كه تمرين انتقاد است، تمرين مدارا نيز هست، گسترش ذهنيت انتقادی و افزايش تحمل در برابر انديشه‌ها و عقايد ديگران، دو روی يك سكه اند. هر دو نيز كاركردجامعه مدنی اند كه چشم انداز امروزی شان نهادی شدن حقوق و آزادی‌های دموكراتيك است.اگر انتقاد از "ديگری" مستلزم مدارا با "ديگری ست"، نقد "خويش" مبتنی بر تحمل در "خويش" است».
و ادامه می دهد:«آزادی و بسط تفكر انتقادی و نهادی شدن مدارا، بهايی دارد كه بايد پرداخت. كسانی كه گمان می‌كنند هميشه حرفی می‌زنند يا بايد حرفی بزنندكه مو لای درزش نرود، يا كسانی كه می‌پندارند عامل حقيقت مطلق اند، يا همواره بايد حقيقت مطلق را بگويند، يا آنهايی كه با توهم آشفته شدن ذهن جامعه، از فتح باب در باره‌ی هر مسأله ای كه به انسان و جامعه و جهان مربوط است بيمناكند، خواسته يا نا خواسته، هيمه‌ی استبداد می‌شوند. به همين سبب نيز يا غالبا خاموش می‌مانند، و در نتيجه بر ستم و زور و فساد و جهل و ... چشم می‌پوشند؛ يا «ديگری» را به خاموشی فرا می‌خوانند يا وا می‌دارند، در نتيجه خود عامل ستم و زور و فساد و جهل اند: اينان سرانجام نيز بی تاب می‌شوند، و از كوره به در می‌روند، و به خطاب و تحكم و تهديد می‌گرايند، و به منع و حذف می‌پردازند. اما گفت و شنيد هر چند توان بر، و وقت گير هم باشد، عامل رشد تفكر انتقادی و اعتلای فرهنگ است، زيرا از جنس آزادی و مداراست.»
و حالا دیگردر میان ما نیست.اسمش را می توان درلیست قتلهای زنجیره ای روشنفکران یافت ولی هنوز ندیده ام کسانی را که تفکرش را ترویج کنند ونمایندگی اندیشه اش را در پیش بگیرند.شاید او بواقع پیش از اینکه شناخته شود از میان ما رفت -گرچه به اجبار-و زمانی لازم باشد که رجوع کنیم به اندیشه اش برای درمان دردهای کهنه مان.
 ". . .   چيزي آيا شكست يا تنها در خود نشستي؟
  سايه ي گرگي گذشت يا 
  گوش سگي تيز شد         
  يا كلپاسه دندان هايت را شمرد؟ 
  گنگ صوتي دنيا را برداشت 
  چشم فرومانده ات فروريخت
  بر لبه ي ناگهان كه به تهديد در شقيقه تابيد
  ترس كجا بود تا كه پيشي گيرد از بهت؟
  ساطوري تابيد از يخ تا دو شقه ي حس
  نيم دروغ اكنون در آفتاب ول ول مي زند
  نيم دگر مي گريزد هرسو تا مهجوري زبان را جايي حراست كند.
  زوزه بكش دنيا از شر شرم راحت شده ست . . . "
                                              "شعرخوره اثرمحمد مختاری "              
+ نوشته شده در  2005/9/23ساعت 3:29  توسط مهدی محسنی  |