تبليغاتX
جمهور

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

امروز قسمتهایی از کنفرانس خبری لاریجانی،دبیر شورای امنیت ملی،را از شبکه خبر دیدم.لاریجانی با اشاره به وظیفه ی ایرانیان خارج و داخل کشوردرحمایت از "فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ایران" خواستار انجام یک اعتراض همگانی مشابه حرکتی که در مورد نام خلیج فارس انجام گرفت شد.حرکتی که با بمباران گوگلی،جمع آوری ده ها هزار امضا اعتراضی و فرستادن میلهای بیشمار به مقامات ذیصلاح حساسیت ایرانیان را نسبت به اصالت معنوی و مادی نشانه های ملی به نمایش گذاشت.در مورد پیشنهاد اخیر لاریجانی مواردی قابل توجه است:
ایرانیان -درخارج وبخصوص داخل کشور- به علت شفاف نبودن وعدم اطلاع از روندو نیت واقعی این فعالیتها رغبتی به انجام واکنش ندارند.عملکرد منفی حکومت درعدم اطلاع رسانی به موقع و شفاف در مورد فعالیتهای هسته ای به افکار عمومی و جلوگیری از طرح نظرات انتقادی کارشناسان درشیوه ی تعامل و تقابل با آژانس،اروپایی ها و امریکا -مثل بسیاری دیگر از مسایل- از دیگر دلایل بی رغبتی به حمایت از حکومت است.
ازنظر بسیاری از شهروندان ایران این مجادله بین حکومت ایران و غربیهاست و ازآنجاکه حکومت در بسیاری از موارد نسبت به خواست عمومی بی تفاوت بوده است و گاها حقوق و آزادیهای مدنی مردم نقض شده است حتی برخی ازفشار به حکومت ایران ابراز خشنودی می کنند.گروهی نیزدر هراسند که اتمی شدن ایران گستاخی بخشهایی از حاکمیت را که چندان به رعایت آزادیها و حقوق اساسی مردم پایبند نیستند فزونی بخشد. آقای لاریجانی بخوبی میداندکه حکومتی که نخواهد بر پایه آرای عمومی و رضایت جمعی در نظام کنونی جهانی رفتارکند مغلوب شرایط ابرقدرت ها خواهد بود.
تبصره:در این مورد خواص که بطور مشخص مخاطب آقای لاریجانی بلاگرها و دیگرکاربران اینترنت هستندفکر نمی کنم هیچ کاربر منصفی به علت اعمال فیلترینگ و دیگر محدودیتها در زمینه ی اینترنت -من جمله محاکمه و برخورد قضایی با وبلاگ نویسان -هیچگونه رغبتی به انجام واکنش داشته باشد.
» پیوست:
یک|به نظر می رسد که بلاگرولینک دچار جنون گاوی شده است.هر چند وقت یکبار خودبخود پینگ میشود.ممکن است این مسئله از نشانه های آخر الزمان باشد.خدا به همه گناهکاران و جباران رحم بنماید.
دو|خبرهایی در مورد بمب گذاران چاههای نفت اهواز شنیدم.مخصوصا اینکه یک مقام دولتی هم در محل کارش دستگیر شده و با دست بند وچشم بند از دفتر کارش خارج کرده اند.از آنجایی که این موارد خیلی حساس شده تا همین حد اشاره کافی بنظر می رسد.
سه|به قول عادل خان فردوسی پور چه می کنه این علی کریمی. علی دیشب نزدیک ۸۰ دقیقه بازی کرد بسیار زیاد تراز همیشه دویدودریبل زدو چندین موقعیت خوب خلق کرد.یک دقیقه قبل ازتعویض هم پاس تنها گل بایر رو داد.
»» نکته: از امروز در این آدرس نیز همین مطلب را خواهم نوشت به نوعی برای روز مبادا.ببینید و نظر بدهیدکه کدام آدرس بهتر است.
+ نوشته شده در  2005/9/21ساعت 2:48  توسط مهدی محسنی  | 

مدتیست که سعی می کنم در مورد چیزهایی که درگذشته داشته ایم و حالا دیگر از وجودشان محرومیم بنویسم.روزنامه ها و نویسندگان و روشنفکران.در مجلات قدیمی و کتابهای تاریخی و خاطرات فعالین سیاسی- اجتماعی میگردم دنبال یک گمشده.یک بیانیه سیاسی جسورانه،یک شعرناب،یک داستان تکان دهند،شایدهم مانیفستی برای رفرمخواهی و یا شاید تمامی اینها.در این دست و پا زدن ها به نکته ای جالب برخوردم و ان اینکه اکثر روشنفکران و نویسندگان اثرگذار و آنهایی که به نوعی اندیشه شان آوانگارد بوده و یا درجریان مبارزاه هزینه شده اند به نحوی ازانحاخواستگاه چپ داشته اند و به جریان چپ وابسته و یا اگر وابستگی از نوع سازمانی نبوده به اندیشه های چپ دلبسته بوده اند.البته اکثرا نه همه.
البته منظورم از چپ به هیچ عنوان دوستان مجاهدین انقلاب و برخی دیگر از گروههای دوم خردادی نیست که چند سالیست با عنوان چپ شناخته می شوند-که اینها درمعنای واقعی راست هستند-بطور مشخص منظورم توده ایها و سمپادهایشان،سوسیال دموکراتها و دیگر سوسیالیستهای مدرن.چپی که قدمت هفتاد و چند ساله در ایران دارد در کوران حوادث گرچه ضعیف و نحیف شده است اما به بازسازی خود پرداخته و هنوز آبشخور فکری بسیاری از سیاسیون قدیم و جدید است.از احسان طبری،ایرج اسکندری،رضاروستا،گلسرخی،عبدالحسین نوشین،فریدون کشاورز،بزرگ علوی،صادق هدایت،جلال آل احمد،صمد بهرنگی،دکتر ارانی،کیانوری و...گرفته تا عمویی،مختاری،پوینده،پیروزدوانی،سیدعلی صالحی،احمد محمود،احمدشاملو و چه بسیار اسامی دیگری. چه آنها که هستند و چه آنها که رفتند گرچه برخی به اجبار.همانگونه که دوستی می گفت:«یک زمانی همه در ایران چپ بوده اند» و انگار به واقع اینگونه بوده.اینها کم هم هزینه نداده اند برای اعتقادشان.چه خیل عظیم زندانیان توده قبل از انقلاب و چه زندان رفته ها و تصفیه شده های بعد.و تا همین چند سال پیش دم دستی ترین قربانیان عزا و عروسی نیز همین ها بودند.
» معرفی وبلاگ:
در دفاع از سوسیالیسم نویسنده: مزدک .ن
+ نوشته شده در  2005/9/16ساعت 15:17  توسط مهدی محسنی  | 

محمد جعفر پوینده در17خرداد 1333در اشکذر یزد به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه در شمار نفرات اول دانشگاه تهران در رشته حقوق قضایی پذیرفته شد.پس از اخذ لیسانس حقوق،در سال 1353برای ادامه تحصیل در رشته جامعه شناسی به دانشگاه سوربن فرانسه رفت ودر سال 1356 فوق لیسانس گرفت. ودر شهریور1357به ایران بازگشت.ترجمه از فرانسه را از بیست سالگی با آثار ادبی آغاز کرد وسپس به سوی جامعه شناسی ادبیات گرایش پیدا کرد.
پوینده در جامعه ی ادبی ایران جایگاه ویژه ای دارد.مترجمی توانمند و کوشا و از اعضای کانون نویسندگان ایران.ازنظردیدگاه سیاسی سعی در ارائه ی روایتی دموکراتیک و مدنی از مارکسیسم داشت.مهمترین مشخصه ی پوینده در کارترجمه سخت کوشی و پرکاری بی حدوحصر او بود تا جایی که توانست در مدت زمانی کوتاه بیش از ۲۷ کتاب را ترجمه نماید آنهم در شرایطی که از نظر اقتصادی و رفاهی در وضعیت دردناکی قرار داشت.او در توصیف شرایط خود در مقدمه ی کتاب "تاریخ و آگاهی طبقاتی" می نویسد:«ترجمه کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی را در اوج انواع فشارهای طبقاتی ودر بدترین اوضاع مادی وروانی ادامه دادم وشاید هم مجموعه ی همین فشارها بود که انگیزه وتوان به پایان رساندن ترجمه ی این کتاب را در وجودم بر انگیخت. وراستی چه تسلایی بهتر از به فارسی در آوردن یکی از مهم ترین کتاب های جهان در شناخت دنیای معاصر وستم های طبقاتی آن؟»
بانگاهی به آثار ترجمه شده توسط پوینده نشان می دهد که او در چند قلمرو وبه طور موازی تلاش نموده است.در موردمسایل زنان (با ترجمه سه کتاب و چند مقاله)، تشریح مبانی حقوق بشر(ترجمه اعلامیه حقوق بشر)و همچنین آثاری که به نحوی از انحاء روایت جدیدی از مارکسیم معرفی می کند.
محمدجعفرپوینده در روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۷۷در خیابان ایرانشهر تهران ربوده شد و جسد خفه شده اش را در روستای بادامک شهریار کشف کردند تا اسم او در ابتدای لیست کشته شدگان موسوم به قتلهای زنجیره ای قرار بگیرد.شاید پوینده تاوان این اندیشه را می داد که:«بدا به حال حکومتی که ملتش با اختناق و سانسور از انحراف وفساد محفوظ بماند».
» ترجمه ها:
ا.بالزاک  پیر دختر/ گوبسک رباخوار/ آررزوهای بربادرفته
میخائیل باختین  سودای مکالمه، خنده، آزادی
جورج لوکاچ  جامعه شناسی  رمان / تاریخ و آگاهی طبقاتی
آ.س.ماکارنکو راهنمای آموزش و مادران /آموزش وتربیت کودکان / راه زندگی
جمشید بهنام  تحولات خانواده
لوسین گلد من جامعه شناسی ادبیات / جامعه ، فرهنگ ، ادبیات
ماکس هورکهایمر  سپیده دمان فلسفه بورژایی
گ. پلانتی بونژور هگل واندیشه سیاسی در روسیه/ نقدی بر فلسفه معاصر روسیه
النا جانینی بلوتی  اگر فرزند دختر دارید
گرامشی، لوکاچ و.... در آمدی بر جامعه شناسی ادبیات
بنوات گری  زنان از نگاه مردان
الوارو گارثرن  سیاست ملی کتاب
لیا لوین  پرسش وپاسخ در باره حقوق بشر
گلن جانسون  اعلامیه حقوق بشر وتاریخچه آن
جورج لوکاچ، فرانسو ریویر، سرژ فرانکل و... مکتب بوداپست
آندره میشل  پیکار باتبعیض جنسی
سامی نعیر ومیشل لووی  در شناخت اندیشه گلدمن
ویویان فورستر کابوس اقتصادی
ژان لویی کالوه  زبان شناسی اجتماعی
محمد شکرابی  درآمدی بر جامعه شناسی آموزش وپرورش
» پینوشت:
سنگ مزار محمد جعفر پوینده ، عکاس:پوتین .
+ نوشته شده در  2005/9/15ساعت 1:2  توسط مهدی محسنی  | 

پیروز دوانی جز آن دسته از روشنفکرانی به حساب می آید که کمتر نوشتار مکتوبی از او به چاپ رسیده و در دسترس عموم قرار رفته است و بیش از اینکه به خودش و عقایدش پرداخته شود بارها به نحوه کشته شدن،آمران و عاملان آن پرداخته اند.و شاید دلیل مطرح شدن او بیش و پیش از تفکرات و تلاشهایش در حوزه ی سیاست نحوه مرگ او بود.با وجود اینکه هیچ کتاب چاپ شده ای ندارد ولی می توان خط فکریش را از سابقه ی سیاسی و فعالیتهای فرهنگی او رد گیری کرد.
دوانی که متولد ۱۳۴۰ بود در تهران بود.پیش از انقلاب جزو گروههای مبارزه چپ بود.به همین دلیل هم در سالهای پس از انقلاب دستگیر(۱۳۶۰) و در دونوبت هفت ماهه و سه ساله مهمان اوین شد.پس از رهایی از زندان به فعالیتهای خود ادامه داد.او تلاش می کرد جریان چپ ایران را را گرد هم جمع نماید و روح تازه ای در کالبد آن بدمد.دوانی اعتقاد داشت :«همفکران وی بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در هویت نوین خویش هستند. هویتی که متشکل از دو ‏مؤلفه اساسی دموکراسی خواهی و عدالت طلبی است. کوشش های پیروز دوانی در شرایطی شکل ‏گرفت که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران نیز آرام آرام پا به افق های جدید تری در خرداد ماه ‏سال 76 می گذاشت.»(۱)
در این زمان بود که "دفترفرهنگی پیروز" را بنیاد نهاد و اقدام به انتشار نشریه ای با نام "پیام پیروز" نمود. «اتحاد چپ دموکراتیک، اندیشه ای بود که آن روزها همه اوقات او را به خود اختصاص داده بود و او می ‏کوشید در بولتن هایی که از سوی دفتر فرهنگی پیروز برای خواهندگان ارسال می شد، مطالب ‏گوناگونی را در این زمینه از همه طیف های آزادی خواه و عدالت طلب هوادار سوسیالیزم منتشر کند.‏»(۲)
البته در این میان از مطالب و نظرات سایر نیروهای سیاسی من جمله ملی گرایان و ملی-مذهبی هابهره می برد و در تلاش برای متحد نمودن تمامی نیروهای آزادیخواه و وطن دوست بود.با گسترش یافت فعالیتهای دوانی و تبدیل شدن به چهره ای محبوب و فعال موج تازه از فشارها و بازخواستها آغاز شدو چندین بار نسبت ادامه ی فعالیتش تذکراتی را دریافت نمود تا آنکه در پاییز سال ۱۳۷۷ به لیست قربانیان قتلهای زنجیره ای پیوست.قتلهایی که دولت "بخشی از نیروهای خودسر وزرات اطلاعات" را مسبب آن اعلام نمود.
« دستی به دور گردن خود می لغزانم
   سیب گلویم را چیزی انگار می خواسته است له کند
‏   له کرده است؟
   . . .
   در سایه ی بلند جرثقیلی زنگ زده
   و حلقه ی طنابی درست روی سرم ایستاده است.‏
   در انقباض ناگهانی
   دردی کشیده می گذرد از تشنج خون
   انگار چشم هایم
   آن جا به روی سیم خاردار پرتاب شده است
»
                                      "جست و جو.محمد مختاری"
پیروزدوانی آنگونه که باید و شاید برای نسل جدید فعالین دانشجویی-سیاسی شناخته شده نیست.قتل او نیزآنگونه که باید و شاید به علت برخی شایعات درمورد آمرین آن مورد بررسی قرار نگرفت و کماکان محل دفن پیکرش فاش نشده است.
(۱) و (۲) :ماهنامه نامه . پیام پیروز چگونه ورق خورد .شماره۳۳ .آذر۸۳
+ نوشته شده در  2005/9/11ساعت 17:17  توسط مهدی محسنی  | 

علی اکبرسعیدی سیرجانی،نویسنده ی شهیر -والبته شهید- از آن انسانهای وطن پرست و آزاده ای بوده است که تاریخ ایران زمین زیاد بخود ندیده است.برخلاف آنکه برخی سعیدی را انسانی با عقاید الحادی و ضد دینی می دانندهمه ی شواهد و قرائن اینگونه حکایت می کند که او انسانی معتقد به خالق و فلسفه ی خلق بود.و آنچه که سعیدی با تمام توان به جنگ آن برخواست و در جای جای آثارش بدان اشاره می کند و لحظه ای از ذکر شرارت تاریخی آنان دریغ نمی کند "توطئه ی سیاست بازان و تعصب جاهلان و تکفیر شریعت فروشان" بوده است.
سعیدی به خصم دون می تازد و « لبهای دوخته ی فرخی یزدی و قلب چاک چاک میرزاده عشقی» را دلیل می آورد که «سرنوشت عاشقان جانباز و مستان سر انداز معلوم است».و چه بغض آلود ازپیکر به آتش کشیده شده ی عین القضات نقل می کند که:
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
آنهم به دو چیز کم بها خواسته ایم
گر دوست چنان کند که ما خواسته ایم
ما آتش و نفط و بوریا خواسته ایم
وصف الحالی که سعیدی سیرجانی نیز به آن گرفتار می شود و جانش را در ره این معاشقه می بازد.
سعیدی در جایی از مقدمه ی کتاب "ضحاک ماربدوش" می آورد:«این به نام اسلام بر مسند نشستگان با هیچ قیمتی نمی خواهند به مردم مجال بحث و تفکر دهند،زیرا می دانند اگر خلایق با روح اسلام آشنا شوندو واقعیت تعالیم شریعت را دریابند ارکان قدرت ایشان متزلزل خواهد شد،و دیگر نخواهند توانست به نام شریعت مردم را در ذلت نگه دارند...»
گرچه او به تاریخ آل مروان و بنی عباس اشاره می کند ولی در واقع به همه ی ستمگران تاریخ می تازد و هر که دین را دستاویز فزون خواهی خود قرار داده منفور می شمارد.وشایدبه همین دلیل است که کتابهایش خمیر شدو جانش تخمیر.
» کتاب شناسی سعیدی سیرجانی:
شیرین سخنان گمنام(تذکره شاعران سیرجان)۱۳۲۸. سوز و ساز(مجموعه شعر)۱۳۳۰. آخرین شراره ها(مجموعه شعر)۱۳۳۲. افسانه ها(داستان منظوم)۱۳۴۲-۱۳۴۴. خاکستر(مجموعه شعر)۱۳۴۲. زیر خاکستر(منتخب اشعار)۱۳۴۴-۱۳۴۸ . آشوب یادها(مجموعه مقالات)۱۳۵۶. در آستین مرقع(مجموعه مقالات)۱۳۶۳-۱۳۶۴. ای کوته آستینان(مجموعه مقالات)۱۳۶۷. سیمای دو زن(چهره لیلی و شیرین در خمسه نظامی)۱۳۶۷. ضحاک ماربدوش۱۳۶۸.و چندین مجموعه دیگر و کتب بسیاری که مورد تصحیح و تلخیص و نشر قرار داد.
پینوشت:
در اینترنت سرچ کردم در مورد سیرجانی مطلب کاملی لینک بدهم.اکثر سایتها فیلتر بودو بیشتر ذکر وقایعی که در زمان اسارت تا کشته شدنش بر سعیدی گذشته است و داستان برنامه ی هویت.نوشته ی خوبی از مسعود برجیان را دیدم که درمجله اینترنتی شرقیان نوشته شده با عنوان نویسنده فراموش شده . 
+ نوشته شده در  2005/9/9ساعت 1:41  توسط مهدی محسنی  | 

قریب به ۴۴سال پیش هفته نامه ای با عنوان "کتاب هفته" زیر نظر دکترمحسن هشترودی و به سردبیری احمد شاملو - ۲۴ شماره اول- توسط سازمان چاپ و انتشارات کیهان منتشرمیشد.مجله ای ادبی که در روزهای یکشنبه در دسترس خوانندگان قرار می گرفت و در هر شماره ضمن معرفی آثار یک نویسنده شامل بخشهای مختلف دیگری همچون کتابهای ضمیمه،کتاب شعر،کتاب دانش،کتاب کوچه،اندیشه ها و خبرها بود.در اولین شماره این هفته نامه آثار برانیسلاو نوشیچ یوگوسلاو زیر عنوان "فیل در پرونده" ترجمه سژان بررسی شدودر دیگرشماره ها آثارنویسندگان نامداری چون مارک تواین،اشتاین بک،داستایفسکی،ریچارد درایت،موپاسان،واهه کاچا،عزیز نسین و . . . با ترجمه هایی خواندنی ازمحمد قاضی، محمودکیانوش،عبدالمحمد آیتی،قدسی کریم قوانلو و چند مترجم نام آشنا و توانمند دیگر.
جدای از توانمندی های هشترودی و شاملو دیگر اعضای شورای نویسندگان کتاب هفته در انتخاب موضوع و مطالب این مجله آنچه توجه مرا بخود جلب کرد عملکرد انتشارات کیهان بود.سازمان چاپ و انتشاراتی که نقش بسزایی در توسعه فرهنگ و ادب این کشور بازی کرده است.با نگاهی به عملکرد مدیران فرهنگی سالهای پیش از انقلاب و دورانهای حاضر ،و بخصوص در ۱۶ سالی که با محدودیتهایی که جنگ به عرصه ی فرهنگ و هنر تحمیل کرده بود،روبرو نبودیم،افسوس خواهیم خورد که چگونه موسسه ای با آن توانمندی و امکانات و جایگاه آوانگاردش در عرصه نشر به این حال و روز نحیف و منفور گرفتار آمده است.
پاورقی:
اولین شماره کتاب هفته در 16 مهر 1340 در ۱۴۸ صفحه به قیمت ۲۰ ریال منتشر شد.
اکنون  وب سایت کیهان از معرفی این هفته نامه در آرشیو انتشارات خودداری نموده است . 
+ نوشته شده در  2005/9/5ساعت 16:34  توسط مهدی محسنی  | 

با نزدیک شدن به هر انتخابات در ایران جریانهای سیاسی مواضع متفاوتی را اتخاذ می کنند و بر اساس آن به رقابت،مبارزه و یا ائتلاف می پردازند.به عنوان نمونه از ابتدای انقلاب تاکنون اکثریت گروههای مخالف رژیم حاکم تمامی انتخاباتها را تحریم کرده اند که در برخی موارد استثنا هم وجود داشته است.شاید طبیعی باشد که گروههایی که به هر جهت از هرگونه مشارکت در قدرت سیاسی محرومند و اصولا قواعد و اصول حاکم نظام سیاسی کشور را مردود می داند، تحریم اولین واکنش آنها به انتخابات باشد.آن هم انتخاباتی که میزان مشارکت ملاک مشروعیت نظام سیاسی حاکم در نظر گرفته شود.با نادیده گرفتن این نکته که آیا این سیاست درست بوده و یا کارایی دارد و اصولا جریانات مذکور قدرت اثرگذاری اجتماعی لازم را دارند به یک نکته می پردازم و سوالی را مطرح می کنم.
آیا جریانی با عنوان تحریمیان وجود دارد؟
به طور مشخص این پاسخ به نظر الپر عزیز است که اعتقاد دارد:
"بيش از دو سال است كه يك گروه خاص از نخبگان سياسي و اجتماعي نامه‌هايي با امضاي مشترك مي‌دهند، در بزنگاههاي سياسي مواضع مشترك مي‌گيرند، در كنش‌هاي مشترك سياسي شريك مي‌شوند و ابژه‌ها و نمادهاي مشتركي از قبيل مراسم‌ها، شخصيت‌ها، الگوي سخن و الگوي رفتار هماهنگ پيدا مي‌كنند، آيا اينها براي انكه آن طيف از افراد و افكار را در يك رده دسته‌بندي كنيم، كافي نيست؟"
من فکر می کنم این دلایل به هیچ وجه کافی نیست.جریان شناسی رسم و رسوماتی دارد شکل گیری و حضور هر جریان در جامعه نیازمند مختصاتی مشخص است.لزوم همراهی چند عنصر سیاسی در اتخاذ تاکتیکی مشترک و اعلام آن و نه لزوما اجرایی کردنش،که من مصرانه اعتقاد دارد هواداران تحریم همچون اصلاح طلبان هیچگاه به عملیاتی کردن برنامه هایشان نپرداختند،صدور چند بیانه و چند مصاحبه وفریاد تحریم تحریم در پستوها را نمی توان یک حرکت منسجم و با برنامه نامید.
فراتر از تمام این توصیفات این چه جریانیست که نه رهبران آن مشخص هستند و نه بدنه و عقبه ی اجتماعی آن عیان.و در شرایط عادی نه تاکتیک مشخص اعلام شده ای دارند و نه برنامه اجرایی انجام شده ای.البته در مورد این موضوع که اطلاق عنوان "جریان" بجای "جبهه" یا "طیف" برای این گروه از فعالین سیاسی مناسب است تشکیک وجود دارد."جریان" از جنس رخداد و تغییر و عملکرد است و در معنای طیف کاربردی ندارد.فی مثل جریان اصلاحی که بیانگر حرکتی بسوی تحول است و یا جریان محافظه کار که بیانگر یک نوع رفتارخاص در تمام عرصه های اجتماعی و سیاسی است.ولی هیچ معنای مناسب و رسمی برای "جریان تحریمی" نمی توان یافت.
از سوی دیگر الپر به طور مشخص موافقان تحریم چند انتخابات اخیر را امتداد ضد انقلاب می داند و با گروههایی که در این بیست و چند سال "ضدانقلاب" خوانده شدند همسنگ و بنوعی همجنس میشمارد.تولدلفظ "ضدانقلاب" به جهت سرکوب نیروهای سیاسی در ابتدای انقلاب -و حتی هم اکنون- توسط گروههای حاکم استفاده میشد و می شود.دربیشتر موارد نیز نیروهای موثرکه در وقوع انقلاب نقش بسزایی داشتند-ملی ها،نهضتی ها،توده و اکنون اصلاح طلبان- را در بر می گرفت و می گیرد.استفاده از این واژه در ادبیات اصلاحی - و توسط رفرم خواهان- سو تفاهم ایجاد می کند که آیا هنوز ما در شرایط و فضای انقلابی سیر می کنیم!؟.
ضمنن بایدتوجه داشت انتخاب تاکتیک مشترک به هیچ وجه دلیل همگرایی و یا دنباله روی نیست.که اگر اینگونه باشددر انتخابات مجلس هفتم مشارکتی و بسیاری دیگر نیز دنباله رو "ضد انقلاب" شدند و بنام عدم مشارکت به واقع انتخابات را تحریم کردند البته بدون توجه به ادعاهایی که اعتقاد دارند "عدم مشارکت تحریم نیست" که این نوع توضیحات ازآن الفاظ رکیک است.
فراگیر شدن بحث و نقد عملکرد جریانات و گروههای سیاسی در میان وبلاگ نویسان را باید به فال نیک گرفت.امری که نشان می دهد وبلاگستان توان بالایی در تبدیل شدن به محلی برای تضارب آرا و البته تمرین دموکراسی باشد.گرچه ممکن است کمی فحش هم نوش جان کنید.این بحث و نقد ادامه خواهد داشت.
+ نوشته شده در  2005/8/31ساعت 0:31  توسط مهدی محسنی  | 

چند روزی است که صف بندی جدیدی در بلاگرهای فعال سیاسی-اجتماعی در حال شکل گیری است.تقابلی که از زمان انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد و درطرفی از آن طرفداران شرکت در انتخابات و در سوی دیگر موافقان تحریم حضور داشتند.پس از انتخابات ظاهرا این صف بندی شکل جدیدی و البته جدی تری به خود گرفته است بهانه ی علنی -و به نوعی عملی- شدن آن نیز از نامه ای با عنوان "جمعی از بلاگرها خطاب به ملت ایران"  آغاز شده که واکنشهای بسیاری را در پی داشته است.نامه ای که ظاهرا با هدایت عباس معروفی و توسط علیمحمدی نگارش شده تا کنون به امضای بیش از ۲۶۸ وبلاگنویس نیز رسیده است.
اما در سوی مقابل جریانی شکل گرفته است که عمدتا در انتخابات طرفدار حضور و حامی معین بودند من جمله علی تمدن ، حنیف مزروعی، مهدی جامی، ناصر خالدیان ،امیر فهیمی و حسین درخشان و حتی مسعود بهنود.اوج این جریان را شاید بتوان مطلب الپر بدانیم که با عنوان "راه ما از شما جدا شده است" در وبلاگش درج کرده است که انتقادات تند و تیز را نسبت به این دوستان عنوان کرده است.با تمام این اوصاف و با وجود نزدیکی فکری و عملی که من به جریان دوم -موافقان شرکت در انتخابات- دارم،احساس می کنم یک نکته ی مهم از تیر رس نگاه تیزبین دوستانم دور مانده است.همان چیزی که الپر بر آن اصرار بسیار نموده است و درست نقطه ی ضعف ماست یعنی : "راه ما از شما جداست" ! نامه ی زیر را گرچه خطاب به الپر نوشتم ولی به نوعی هر دوطرف را مخاطب قرار می دهم باشد که راهگشا بشود.
الپر عزیز!
مطلبت را در مورد دوستان تحریمی خواندم.گرچه با بسیاری از قسمتهای آن موافقم تاکید می کنم هر حرکتی که هزینه ی بی دلیلی را به بدنه ی رفرم خواهان درون کشور وارد کند و نتیجه ی مشخصی را در پی نداشته باشد محکوم است و هیچ نسخه ی یک شبه ای را کارگر نمی دانم،با این وجود فکر می کنم اشتراکات ما با این دوستان تحریمی بیشتر از تلاش برای آزادی اکبر گنجی بوده و باشد.اشتراکاتی که اگر بخوبی تبیین شود منشا نزدیکی و همراهی بیشتر تمامی نیروهای خواهان دموکراسی در ایرن خواهد بود.گرچه شاید این وبلاگها آنچنان که ما فکر می کنیم هم در جریانهای اجتماعی- سیاسی جامعه اثرگذار نیستند که با همراهی چند وبلاگ نویس جریان نوینی شکل بگیرد.(که شاید هم بتوان شکل داد)
علی جان! آن زمان که در دور دوم به سراغ هاشمی رفتیم و در کنار جامعه روحانیت و چکاد آزاد اندیشان و دیگر محافظه کاران به هاشمی رای دادیم راهمان با آنها یکی بود؟ آیا راهمان با هاشمی هم یکی بود؟ آیا همه ی حامیان معین با آنچه که دوستان مجاهدین انقلاب  و جبهه مشارکت می گفتند کاملا هم نظر بودند؟خوب بخاطر دارم دوستان مجاهدین را که حاضر نبودند اسم سازمانشان برای حمایت از معین در کنار نام ملی مذهبی ها قرار بگیرد.به یاد دارم که بواقع دور اول خود را گرم می کردند برای حمایت از کاندیدای دیگری در دور دوم، کسی که نامش معین نبود و دیدم کسانی برای معین-براستی مظلوم- کوچکترین قدمی بر نداشتند برای هاشمی چه ها نکردند!
علی جان! زیست تحریمی ها را با اصلاح طلبان از نوع انگلی خوانده ای.جدای از مفهوم اصلاح طلبی که آیا همه ی آنهایی که به این نام خوانده شدند در چهار چوب تعریفش نیز قرار می گیرند یا خیر، به خدمتتان عرض می کنم که انتساب این وصف را به دوستان تحریمی شایسته نمی دانم.زیرا در آن صورت طیف عظیمی از نیرو ها به زیست انگلی با رفرم خواهان دیگر نیروهای فعال اجتماعی متهم خواهند شد.جریانهای اصلاحی حاضر در حاکمیت متهم اول ارتزاق انگلی از تشکلهای و گروههای دانشجویی و سوء استفاده از اراده ی جوانان و زنان در جهت کسب قدرت بیشتر هستند.جریاناتی که با رهبری غلط خود هر روز بر جماعت تحریمی افزودند و اندیشه هر گونه اصلاح از داخلی را به بن بست کشاندند.
روزی به نام روشنفکری دینی و روزی به نام دموکراسی اسلامی و دیگر بار به اسم جبهه دموکراسی خواهی با تاکتیکهای بعضا متناقض ، من جمله خروج از حاکمیت و چانه زنی در بالا و فشار از پایین و جلوگیری از یکدستی حکومت با ورود به حاکمیت ، احساسات صدها هزار انسان آزادی خواه را به بازی گرفتند و جز یاس و نامیدی چیزی به بار ننشاندند.خالقان شهروندان درجه دوم و سوم هنوز به بازتولید این اندیشه در عرصه سیاست مشغولند و این صحنه را جز برای بازیگران ۲۶ ساله گذشته اش نمی خواهند.
حالا پس از تمام این اتفاقات،پس از هشت سال کامیابی و ناکامی،سیاست ورزی و سیاست بازی آنچه به جا ماند دولت و مجلسی اصولگراست آنهم نه در انتخاباتی حداقلی که در انتخاباتی حداکثری.حالا هر روز فریاد تقلب سر دهیم و اشتباهات خود را توجیه نمایید و از اصلاح خود بپرهیزیم -که این اخری همچون جهاد با نفس ، جهاد اکبر است- جز ریزش بیشتری نیروهای اجتماعی چیزی حاصل نخواهد شد.هر روز گروهی آمد و نوایی سر داد.هر روز کسی راهش را از دیگران جدا کرد.قطار اصلاحات سرنوشتی بهتر از قطار انقلاب نیافت در هر ایستگاه چه بسیار کسانی که پیاده شدند و به راهی دیگر رفتند.
الپر عزیز! من به صداقت و اصلاح طلبی تو شک ندارم و از حمایتهای خالصانه و بی دریغت از معین خشنود و دلخوشم.بخوبی می دانم از چند سال پیش که در پرشین بلاگ می نوشتی مرام و مسلکت همینگونه بود.پس به صراحت با تو سخن می گویم و این هشدار را می دهم که در گرداب خودخواهی سقوط نکنیم.راهمان از این دوستان جدا نیست!راهمان یکیست،هدفمان یکیست، نیازمان یکیست و تنها تفاوت در شناخت ما را اینگونه از هم دور افکنده است.می دانم هنوز به آن دو میلیون نفری فکر می کنی که می توانست معین را موفق کند و این وضعیت آشفته را سامان بخشد.اما تنها مقصراین عرصه تحریمی ها نبودند،باور کن خود کرده را تدبیر نیست.آنان که زیر بیرق معین برای دیگران رای جمع کردند،آنهایی که هر روزی به بهانه ای کسی را از جماعت اصلاح طلب راندند، دانشجویان را خام و تندرو خوانند و حکم به تنبیه شان دادند -اگر چه خود متنبه شان نکردند-همه ی آنان مقصرند.
حالا در این اوضاع مگر چند نفر از ما مانده تا باز به تقسیم هم بپردازیم،چند نفر از جماعت رفرم خواه - و بخصوص وبلاگ نویس- زیر بیانیه ها و نامه هایمان را امضا می کند که باز سخن از جدایی است.حالا فرض کن که ما ۱۰ برابر تحریمیها باشیم . ده برابر هیچ -فی المثل- که هنر نیست.باور کنیم هنوز در برابر خیل بی تفاوتها و نا آگاهان و مستبدان اندکیم.بسیار اندک.به قدر آن چهار میلیون نفر حامی معین که با هزار بدختی به رای دادن واردارشان کردید و کردیم. باید تدبیری دیگر کرد.به محبت سخن راند و به کین دوستان را جری نکرد.کاری نکنید که خودمان بمانیم و خودمان.که فردا بگویند علی ماند و حوضش.همین چند نفر.
+ نوشته شده در  2005/8/23ساعت 15:54  توسط مهدی محسنی  |