دیروز حسن احمدی مقدس معاون دادستان تهران به ضرب گلوله از پای در آمد.ضمن تقبیح اینگونه اعمال با هر بهانه و دلیلی که انجام گرفته باشد سعی نمودم از دو منظر این حادثه را مورد بررسی قرار دهم:
» هر عملی را عکس العملی است!همیشه در بررسی معضلات اجتماعی به آفت ایجاد محدودیت ها و فشارهای کاذب- حتی با توجیهات قانونی- در اجتماع به عنوان عاملی مخرب و مشکل زا نگاه شده است.از سوی دیگرفشارهای سیاسی و عدم توجه به خواست عمومی و حذف و نادیده گرفتن گروههای سیاسی که بخشی از افکار عمومی را نمایندگی می کنند ضررهای به مراتب بیشتری را بر امنیت اجتماعی وارد می نماید.
در مورد اخیر اگر این عمل را یک عمل اعتراضی به وضعیت موجود قلمداد کنیم و یا حتی در حد تسویه حساب شخصی بدانیم قابل انکار نیست که اگر سیستم جوابگوی اعتراضات -چه عمومی و چه شخصی- بود و راهکاری برای اعادی حقوق تضییع شده وجود داشت، شاهد چنین رخداد هایی نبودیم.هنگامی که فضا را امنیتی می کند،به همگان بدون دلیل تهمت می زنیم، وجدان عمومی جامعه را نادیده می گیریم و اعتراضات قانونی را به خشن ترین شکل سرکوب می کنیم، ترور زاییده می شود و پرورش می یابد.
و چه عجیب است هنگامی که وجدان عمومی جامعه نسبت به این عمل ابراز رضایت می کند.در این شرایط حذف فیزیکی امری مورد پسند واقع می شود.واقعه ای که اگر در جامعه ما جای خود را بیابد تمامی دستاوردهای جنبش های اصلاحی 100 ساله اخیر را به سوی زوال خواهد برد.متهم اول این کسانی هستند که حاضر نیستند به خواست عمومس ی مردم تن داده و در پناه مصونیت های آهنین هر عملی را برای بقای خود لباس تشرع می پوشانند.
» زیاد عجله نکنیم!
شکل ترور مذکور و سابقه ی اینگونه اعمال درسالهای اخیر بسیار نادربوده است.بطور مشخص هیچ سازمان و گروهی نیز وجود ندارد که نسبت به اینگونه اعمال و یا موارد مشابه،سابقه ای داشته باشد.سازمان مجاهدین خلق نیز بر اثر فشارهای بین المللی و از دست دادن حمایتهای صدام حسین،چند سالی است که از اینگونه اقدامات دوری می گزیند و آخرین اقدام آنها به ترور لاجوردی و رازینی باز می گردد.تنهامورد مشابه چند سال اخیربه ترور حجاریان توسط سعید عسگر -یک شبه نظامی-باز می گرددکه هیچ گاه آمر و یا آمرین آن مشخص نشدند.
مواردی همچون انفجار حرم امام رضا در مشهد و قتل کشیش مسیحی در اصفهان و برخی موارد دیگر نیز که توسط گروههای خودسر در درون حکومت انجام شد نیز مقاصد سیاسی مشخصی را دنبال می کرد و سالهاست با تلاش دولت خاتمی واصلاح ساختاری و فکری وزرات اطلاعات شاهد موارد مشابهی نیستیم.حال مشخص نیست این ترور با کدام هدف و نظر انجام شده است و می خواهد مورد بهره برداری کدام جریان سیاسی قرار گیرد.انچه مشخص است مخالفان سیاسی حاکمیت در درون کشور تا کنون توان و عزم و اراده انجام این اقدامات را نداشته و اینگونه اعمال را همیشه محکوم کرده اند.
اگر که فرض کنیم این واقعه تصفیه حسابی شخصی نباشد و یک اراده ی سیاسی را در پس آن جستجو کنیم ، فرض ظهور مخالفان مسلح در درون کشور امری نو ظهور بوده و بسیاری از معادلات را بر هم خواهد زد.فرضی که چندان محتمل به نظر نمی رسد. در این ترور یک طنز نیز وجود دارد.در اخرین روز ریاست جمهوری خاتمی،کسی که ۸سال از گفتگو و مدارا دم زد،گلوله به سخن می آید و دستاوردهای هشت ساله را به سخره می گیرد.
*
شعری ازمسعود بهنود