تبليغاتX
جمهور

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

وزیران سیاسی پیشنهادی احمدی نژاد!
محسنى اژه اى وزير پيشنهادى براى وزارتخانه اطلاعات، مصطفى پورمحمدى وزير پيشنهادى براى وزارت كشور، محمد نجار فرد پيشنهادى براى وزارت دفاع و منوچهر متكى پيشنهاد شده براى تصدى وزارت خارجه در دولت احمدی نژاد هستند.سابقه ی اطلاعاتی و نظامی این اشخاص حکایت از نگاه امنیتی آقای احمدی نژاد به فضای اجتماعی و سیاسی جامعه دارد.مقوله ای که اعتراض و نگرانی بسیاری از سیاسیون و فعالان اجتماعی را درپی داشته است.تاجایی که در جلسه ی دیروز مجلس که به بررسی برنامه ها و وزیران پیشنهادی اختصاص داشت افروغ از نمایندگان مطرح اصولگرا مجلس انتقادات تندی را نسبت به این انتخابها ابراز نمود و هشدار داد دیکتاتوری رضاخانی و کودتای امریکایی ۲۸ مرداد تکرار نگردد.با این اوصاف بنظر می رسد همگی این وزیران پیشنهادی رای اعتماد مجلس را کسب خواهند کرد و باید منتظر عملکرد این افراد در جایگاه وزارت بود.
» عدالت سیاسی در دولت اسلامی [شرق]
» کابینه ی جدید با چهره های گمنام [بی بی سی]
» کابینه در انحصار تندروها [بی بی سی]
» بررسی وزرای فرهنگی کابینه [شرق]
+ نوشته شده در  2005/8/22ساعت 0:2  توسط مهدی محسنی  | 

گرچه در سالهای بعد از 80 و بخصوص از زمان انتخابات مجلس هفتم بیشترین انتقاد محافظه کاران از وضعیت اقتصادی و معیشت مردم بوده است و به نوعی با شعار نان ، مسکن ، اشتغال احمدی نژاد وارد عرصه ی انتخابات ریاست جمهوری شد و به پیروزی رسید، از فردای دور دوم انتخابات تریبونهایی که از وضعیت اقتصادی گله می کردند به خاموشی گراییدند.تا جایی که احمد جنتی در نماز جمعه از مردم خواست انتظار زیادی از دولت جدید نداشته باشند و شرایط موجود را تحمل کنند.احمدی نژاد نیز بجای شفافیت در امر بهبود وضعیت اقتصادی به کلی گویی در مورد عدالت و دولت اسلامی بسنده کرده است.
به وضوح روشن است که جریان حاکم سعی در کاهش سطح انتظارات مردم را دارد.اگر چه برای قضاوت در این موارد زود است اما به هیچوجه نباید وعده های داده شده را فراموش کرد. وعده هایی که در تحقق برخی از آنها شک و شبهه بسیاری وجود دارد و بیشتر رنگ عوام فریبی به خود گرفته است.
در هر حال فکر می کنم پس از چالش در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد و بد بینی و بی اعتمادی بین المللی نسبت به دولت او ، دستیابی و تحقق وعده های اقتصادی مهمترین معضل داخلی او -که جنبه  ی عمومی دارد- خواهد بود.واقعه ای که احمدی نژاد آن را انقلاب می خواند در توصیف خود بر بهبود معیشت مردم تکیه می کرد امری که اگراز اصلاحات برای آزادی مشکلتر نباشد ساده تر نخواهد بود.از سوی دیگر شاید با تاکید به این وعده های و یادآوری مداوم آنها بتوان در راه کاهش فشار دولت به نهادهای مدنی و تحدید آزادیهای اجتماعی و سیاسی تلاش نمود.
+ نوشته شده در  2005/8/21ساعت 6:53  توسط مهدی محسنی  | 

cinema paradiso 
"نامه ای عاشقانه و احساسی به سینما".روزنامه ی شرق -به تاریخ جمعه 28مرداد- این گونه از فیلم "سینما پارادیزو" ساخته ی "جوزپه تورناتوره" ایتالیایی یاد می کند.فیلمی ساخته شده در سال ۱۹۸۸ با بازی درخشان "فیلیپ نوآره" و "ژاک پرن".برنامه ی صد فیلم شبکه ی 3 شب گذشته اقدام به پخش آن نمود.
اگرچه بخاطر قید بندهایی ظاهرا اخلاقی در سیمای ملی بخش هایی از فیلم دچار سانسور شد ولی آنقدر اثر قوی و جذاب بود که هر بیننده ای را مجذوب خود می کرد.سینما پارادیزو "عاشقانه ی رمانتیکی" بود که در تمام لحظاتش جریان جاری زندگی را به تصویر می کشید.روایت عشق و وفاواداری به سبک ایتالیایی آن.و معشوقه هایی که هر کدام به نوعی لیاقت ستایش و دلسپردن را دارند؛ زن زیبا و سینمای اصیل.
در ماههای اخیر فیلمهای قابل توجه و ارزشمندی از شبکه های مختلف داخلی پخش شده است که با وجود سانسور اصالت خود را حفظ کرده اند گرچه در زمان ساخت خودشان به نمایش درنیامده اند ولی هنوز هم تازگی و جذابت خود رادادا هستند.بروبیکر، لوک خوش دست، مرد عوضی(آلفردهیچکاک)، متولد چهارم جولای(الیوراستون-با بازی تام کرزو)، مجستیک(با بازی جیم کری)، جوخه(الیور استون)، پیشگویی های مرد سنجاقکی و چندین فیلم دیگر از این گونه اند.
پخش اینها را باید به فال نیک گرفت و انتظار داشت ادامه پیدا کند تا از یک سو بر ذائقه ی تماشاگران تاثیر گذاشته و آنها را به دیدن فیلم و رفتن به سینما تشویق کند و از سوی دیگر کارگردانان وطنی را - البته صرف نظر از برخی استثناءها-به فکر فروبرد که زمان تحول و تغییر اساسی فرا رسیده است.
+ نوشته شده در  2005/8/20ساعت 2:43  توسط مهدی محسنی  | 

امروز پنجاه و دومین سالگرد سقوط دولت ملی مصدق توسط کودتای آمریکایی - انگلیسی است.واقعه ای که باید از آن پند می گرفتیم - که نگرفتیم- و به نوعی باید چراغ راه آینده باشد.حالا که به آن روزها نگاه می کنیم به تبع علاعق سیاسیمان هر کدام به نوعی جریان را می بینیم:از دید ملی ها، توده خیانت کرده است و از نگاه شاه دوستان این انقلابی برای نجات ایران بود.و شگفت اور اینکه نوه ی آیت الله کاشانی از همراهان مصدق - که بعدها او را تنها گذاشت- با سلطنت طلبان در قیام نامیدن این روز همداستان است.اکنون نه شاهی مانده و نه مصدقی و نه شیخی.توده هم سالهاست در پیچ و خم تاریخ گم شده است.هنوز باید زمان زیادی بگذرد تا مسایل مربوط به آن سالها آنگونه که به حقیقت نزدیکتر است نقل گردد.نه آنطور که خودمان دوست داریم.
» مصدق ، کودتا ، نفت [اینجا]
+ نوشته شده در  2005/8/19ساعت 14:37  توسط مهدی محسنی  | 

سرمقاله امروز شرق -پنجشنبه27مرداد84- را خواندم.محمد قوچانی با عنوان "گذار از روشنفکری دینی؟" به طرح این مساله پرداخته است که به اعتقاد او اگرچه یک جریان سیاسی با عنوان اصلاح طلبان دینی شکست خورده است لاکن این اندیشه تداوم دارد و همچنان دارای بیشترین طرفدار.او مجاهدین خلق را متهم می کند که در ابتدای انقلاب با چرخش از مشی دینی به مارکسیستی زمینه ی قدرت گرفتن تندروهای مذهبی و به تبع آن سرکوب میانه روهای دینی را پی ریزی نمودند و حتی "دولت مهدی بازرگان را ساقط کردند".قوچانی در ادامه مقاله به لیبرالها می تازد و اندیشه ی جدایی دین از حکومت را به سخره می گیرد که مگر نه اینکه روشنفکران پس از خاتمی با چراغ در پی جایگزینی مناسب برای او می گردند و هنوز نیافته اند.
نمی دانم شاید قوچانی در وقت نوشتن این مقاله دچار فراموشی تاریخی شده است.شاید مختصات جامعه ایران و نحوه توزیع قدرت را فراموش نموده.اگر عامه ما همچنان به ظواهر دینی -در معنی خاص کلمه- می پردازند و با روضه ای عقل از هوششان می رود،اگز دستگاه های تبلیغاتی حکومت و کانالهای ارتباطی با عامه مردم توسط حاکمیت آنچنان فیلتر شده است که حتی روشنفکران دینی مجال ظهور و عرضه اندام نمی نمایند-چه برسد به سکولارها- چگونه می توان انتظار داشت که اندیشه ای دیگر ظهور کند و قدرت بگیردو تغییری حاصل گردد.بیاد بیاوریم زمانی را که دولت اصلاحات بر اریکه ی قدرت تکیه زد و مجلس به اختیار رفورمیستها بود هیچ روشنفکر سکولاری و حزب لیبرالی توان و اجازه ی عرضه اندیشه ی خود را به جامعه نیافت.
قوچانی به این ذهنیت می بالد که تشیع هیچ گاه به اختیار حکومت در نیامد و قویترین اپوزیسیون همچنان جزو دیندارانند.قسمت اول ادعا که بیشتر به لطیفه می ماند و در بخش دوم باید به حضور نیروهای ملی هوادار سکولاریزم در زیر عنوان ملی مذهبی اشاره نمود تا شاید با هزینه ی کمتری به فعالیت بپردازند.فعالیت که حکومت هیچگاه آن را تحمل نکرد و به رسمیت نشناخت.به پیشنهاد قوچانی هرچه در تاریخ جستجو کردم حکومتی را نیافتم که بر پایه ی مذهب استوار شده باشد و دین و نهادهای دینی را به خدمت حکومت درنیاورده باشد.دین و در نوع خاص آن مذهب تشیع با تحقق نظریه "امت و امامت" قدرتی لجام گسیخته را به خدمت کسانی در آورده است اتفاقا بخوبی اسلام و تشیه را می شناسند و آنرا بکار گرفته اند.
تشیع دقیقا آن چیزی که مصباح از آن سخن می گوید ونه اندیشه های التقاطی سروش و کدیور و امثالهم.عین اسلام ناب را میتوان در گفتار جنتی و همفکرانش جستجو کرد و ظهور عملی آن اندیشه ها در رفتار انصار حزب الله و دیگر گروههای مشابه.همانگونه که در سوی دیگر وهابیت واقعی در رفتار ملاعمر و بن لادن و زرقاوی تجلی می یابد.پس بی دلیل خود را فریب ندهیم.با محمل بافیهایی همچون پلورئالیسم،دموکراسی و مردمسالاری دینی حرکت به سوی شکل گیری حکومت برخاسته از اراده ی مردم -و لاغیر- حکومتی که تنها صاحب اختیار آن انسان باشد و نفس تشکیلش بر جامعه استوار گردد را به تاخیر نیاندازیم.
+ نوشته شده در  2005/8/18ساعت 17:43  توسط مهدی محسنی  | 

خیلی دور، خیلی نزدیک 
گرمای اهواز بدجوری آزار دهنده شده است.این وضعیت بر زندگی عادی مردم نیز تاثیرگذار بوده و خیابانهای شهر به طرز مشهودی خلوت شده است.حالا به این اوضاع شیوع وبا و خطر مصرف نوشیدنیهای عرضه شده در سطح شهر را اضافه کنید ببنینید چه از آب در می آید.
با تمام این اوصاف دیروز صبح به همراه پویاهه به تماشای فیلم "خیلی دور،خیلی نزدیک" ساخته سید رضا میرکریمی رفتیم.فیلی در خور ستایش و بسیار خوش ساخت.سینمای قدیمی افریقا با آن صندلیهای آزار دهنده اش که مزین به تماشاگرانی اندک ولی پر سرو صدا -به شکلی که در برخی اوقات دیالوگ بازیگران شنیده نمی شد- نتوانست از لذت دیدن این فیلم کم کند.از وقتی که پویاهه گفت میر کریمی گرافیک خوانده و بعد وارد سینما شده برایم مشخص شد که چرا در انتخاب نماها اینقدر خوب عمل کرده است و برای من که به گرافیک علاقه دارم در این فیلم اینقدر قابهای جذاب وجود دارد.با اینکه از سینما آنقدرها سر در نمی آورم و بیشتر یک تماشاگر حرفه ای فیلم هستم اما این ساخته ی جدید میرکریمی را بسیار قوی تر از  فیلم "زیر نور ماه"ش دیدم.
+ نوشته شده در  2005/8/18ساعت 0:34  توسط مهدی محسنی  | 

به گمانم هیچ دانشجوی رشته ی عمرانی وجود ندارد که اسم مهندس شاپورطاحونی را نشنیده باشد.او که متولد 1334 در مباحث مختلف -طراحی سازه های فولادی،تحلیل سازها و آیین نامه های مختلف- شاخه ی عمران کتابهای بسیاری را تالیف و ترجمه نموده است که هم اکنون در دانشگاه های سراسر ایران به عنوان کتب رفرنس مورد استفاده قرار می گیرد.با تمام ارزش و اعتباری که طاحونی به مهندسی عمران و رشته های مرتبط آن داده -با وجود پذیرش- او از حق تحصیل در مقطع دکترا محروم شده است.به یک دلیل ساده : شاپور طاحونی زرتشتی است!
جمله ی مناسبی برای بیان احساساتم نسبت به این عمل -و اینگونه اعمال که کم رخ نمی دهد- ÷یدا نکردم و هر چقدر با خود کلنجار رفتم نتوانستم بفهمم چگونه کسی را برای اینکه همانند ما -در ظاهر- خدا را نمی پرستد از حقوق اولیه و اساسیش محروم می کنیم و برای توجیهات شرعی می آوریم.چه کسی بود که می گفت:"دین حکومتی افیون توده هاست؟"
+ نوشته شده در  2005/8/15ساعت 10:30  توسط مهدی محسنی  | 

برنامه ی صندلی داغ با اجرای احمد نجفی - که پیش از این توسط داریوش کاردان و منوچهر نوذری اجرا میشد- از زمان حضور قالیباف در این برنامه شاهد حضور چندین نظامی دیگر در این برنامه بوده است.این صندلی که مدتی است داغی خود را از دست داده بیشتر جایی برای خنده ها و اداهای مضحک نجفی و فخر فروشی نظامی ها شده است.به نظر می رود با حضور گسترده نظامیان در مجلس و دولت این برنامه بیشتر نقش تلطیف کننده شخصیت انها را دارد.مجری شوخ این برنامه تمام سعی خود را به خرج می دهد تا میهمانان نظامی را آدمهای شاد  و منعطف یا اخلاقهای اکثرا رمانتیک معرفی کند.شاید به همین دلیل بود که ابتدا کاردان و پس از آن نوذری از اجرای این برنامه سر باز زدند و جای خود را به مجیزگویی همچون نجفی دادند.فکر می کنم تغییر رویه این بازیگر نسبتا توانمند به زمان درگیری و اختلاف با اعضای هیات رییسه خانه ی سینمای ایران باز می گردد.در هر حال یاد کارآگاه علوی بخیر!
+ نوشته شده در  2005/8/13ساعت 22:1  توسط مهدی محسنی  | 

یک مقام مسوول در شورای عالی امنیت ملی اعلام کرده است که عاملان اغتشا[شات] اهواز و بمب گذاران اهواز ، قم و تهران بویسله ی آمریکایی ها و انگلیسی ها آموزش دیده اند.پیش از این نیز یونسی و موسوی لاری گروههای تروریستی حرفه ای وابسته به انگلستان را متهم کرده بودند.حال همانگونه که پیش از این نیز نوشتم عملکرد مسولان در برخورد و شناسایی این افراد و حتی دلجویی و ابراز همدردی با حادثه دیدگان بسیار سوال بر انگیز بوده است.در موراد مشابه -پرتاب خمپاره به سوی یکی از مراکز نظامی در اهواز که هیچ کشته ای در بر نداشت- واکنشهای تندی صورت می گرفت لیکن در مورد اخیر با حجم بالای کشته و زخمی بی تفاوتی مسولان را در پی داشته است.به نحوی که از برگزاری برنامه ی یادمان چهلمین روز هم خبری نشد! در هر حال ماکه باور کردیم کار کار انگلیسی ها بود.
+ نوشته شده در  2005/8/12ساعت 22:3  توسط مهدی محسنی  | 

یک| این داستان مباحثه ی ما با این "سید علی" کذایی و رفقایش هم داستان خنده داری شده است.درج نظرات ضدو نقیض با عناوین جعلی و بخصوص با اسم اینجانب که نسبت به برخی اشتباهات گذشته توبه نموده و وعده ی افشای چهره ی پلید خود را در آینده نزدیک داده بودم،همه ی اینها مرا یاد انتشارتوبه نامه های برخی زندانیان سیاسی واعترافات روشنفکران -بلا تشابه- دربرنامه ی هویت و پروژههای مشابه می اندازد.حدس من اینست که جعل عناوین کارخود این حضرات به اصلاح ارزشی است.البته این درحدیک حدس وممکن است بخشی ازآن غلط باشد.تا قبر هم که چهاروجب بیشتر راه نیست.به هر حال داستان را همین جا پایان می دهم و این جماعت کیهانی را به حال خود رها می کنم.عیسی به دینش ، شریعتمداری و اذناب -به معنی دنبالکها- هم به دین خودشان!
تنها به ادعاهای خنده دار این آقای صمدی پاسخ می دهم که از جعل عنوان "جمعیت حمایت از آدمهای غیر قابل حمایت"شان شاکی شده و ادعاکرده است که کار رفقای من است و تا مقصر اعدام نشود دست بردار نیست.یکی نیست به این برادرظاهرا حقیقی - اگر این آدم خود سید علی علوی نباشد که مرتب به خودش نان قرض می دهد- بگوید مرد حسابی مورچه چیست که شما کله پاچه اش باشید.شما برسید به کشف فعالیتهای محفلی بنده و ساسان و رفقا.باقیا قضایا قابل حل است.اگر هم در گلویتان گیر کردراه حل ساده استفاده از چنته است.فقط مواظب باشید به جای چنته ، واجبی به خوردتان ندهند که به سعید جانتان می پیوندید.اشتباه از من بود که فکر کردم نژاد امثال شما و علوی قابل اصلاح است که دیدم ذکر حقیقت و آوردن دلیل ، میخ به سندان زدن است و آب درهاون کوفتن.که آنکس که نمی داند و انکار می کند جاهل است ولیکن آنکه می داند و انکار می کند تبهکار است.
دو| چند روزیست که به طور رسمی لاریجانی بجای روحانی برای مذاکره با اروپائیان منصوب شده است.حال باید دیدلاریجانی با وجود شایعاتی که در مورد روابط پنهانی او -بخصوص برادرش- با انگلستان وجود دارد چه سیاستی را در جهت تثبیت وضعیت آشفته ی مناسبات و روابط با کشورهای اروپایی -که با حضور احمدی نژاد آشفته ترشده است- در پیش خواهد گرفت.من که فکر کنم سیاست هویج و هویج!در این مورد بیشتر خواهم نوشت.نکته ی قابل توجه دیگردر تحولات اخیردعوت نشدن از خاتمی برای عضویت در مجمع تشخیص مصلحت است و یا به عبارت بهتر نپیوستن او به مجمع!
سه|قریب به یک هفته است که از اینترنت بهره ی کمتری دارم.به جهت کسب سیستم پرسرعت (ADSL) این محدودیت چند هفته ای دیگر نیز ادامه خواهد داشت.اگر تا آن زمان سایتی از گزند فیلترینگ در امان مانده باشد-sharemation,fastonlineuser,blogrolling, nedstatbasic,flicker که دراکثرا جاها فیلتر شده اند-.دوستان اگر در مواردی کوتاهی دیدید به حساب بی معرفتی نگذارید.در فرصت مناسب لطف همگی جبران خواهد شد.سایه ی محبت همگی تان مستدام باد.
+ نوشته شده در  2005/8/9ساعت 15:57  توسط مهدی محسنی  | 

کامنتی با عنوان وارطان و آدرس جمهور در قسمت نظرات مطلب قبل خطاب به دوست خوبم ساسان به هیچ عنوان توسط اینجانب ثبت نشده است.خداوند همه ی گمراهان را هدایت کند.
+ نوشته شده در  2005/8/8ساعت 15:0  توسط مهدی محسنی  | 

در نوشته ی پیشین سعی نمودم بخشی از استدلالهای  کسانی را در معرض دید بگذارم که بر این گمان پای میفشارند که ترور قاضی مقدس بدست اجانب و اذناب داخلی آنها صورت پذیرفته و -دانسته و ندانسته- زمینه ی روانی و بهانه ی قضایی برخورد با مخالفان را فراهم می آورند.امری که مسبوق به سابقه بوده و در سالهای گذشته کیهان نشینان با همین ترفند زمینه ی قتل روشنفکرانی همچون سعیدی سیرجانی،پیروز دوانی،مختاری،پوینده و داریوش و پروانه فروهر را فراهم نمودند.اگر مدعی نشوند آن اعمال هم توطئه بیگانگان بوده است.متن حاضر پاسخی است اجمالی به سید علی علوی که نسبت به مطلب پیشین انتقاداتی را تحت عنوان "شبه نقدبا ادبیات نفاق" در وبلاگشان ابراز نموده اند.باشد که این مباحثه راهنمایی گردد برای درک بهتر حقیقت.
آقای علوی در ابتدا نسبت به تیترانتخابی من -ترور به روایت یک هویج- اعتراض کرده که باید به این مسئله اذهان کنم که در انتخاب تیتر از دایره ی ادب خارج شده وایراد ایشان را منطقی می دانم.[ابتدا تیتر "وقتی آقا کوچک بود" را انتخاب نمودم که به توصیه برخی دوستان عوض شد]
در ادامه علوی از اینکه او را سیدعلی علوی نخوانده ام برآشفته و معتقد است که اینجانب از عدم ذکر  کلمه"سید" هدفی را دنبال میکنم.در حالی که سید بودن و نبودن را نه مزیت و موهبتی می دانم و نه ننگ و عاری! که "سید ضیاالدین طباطبایی"انگلیسی هم سید بود و چه بسیاراست نمونه های خوب و بد دیگر!
سیدعلی!می نویسد:« نکته مهم و حائز اهمیت اینکه این آقا تقریباً تمام مطلب مرا نقل کرده و فقط برای مخدوش کردن حقیقت، بخش هایی از آن را حذف کرده است . . .این آقا به روش رسانه های استکباری که خصومتشان را نسبت به مردم شریف ایران بارها به ثبوت و اثبات رسانده اند، و به روش برخی دنباله های داخلی این رسانه ها و اجانب و همچنین مثل منافقین ضد خلق ، با دست بردن در حقایق و حذف برخی قسمت ها ، تلاش کرده تا حقیقت را از ریخت بیندازد.» در ادامه نیز باذکر بخشهای حذف شده بارها و بارها اینجانب را به مجاهدین خلق -یا به قول ایشان منافقین ضدخلق- و صهیونیستها نسب داده به عبارتی پرده از چهره ی پلید و وابسته ی اینجانب برداشته است!
البته تهمت زدن و بستن عناوین مجعول به مخالفان یکی از سنن رایج در میان دولتمردان و فعالان سیاسی این کشور شده است.به یاد می آورم روزی را که در مجلس ششم اصولگرایان امروز در برابر سخنرانی حجت الاسلام انصاری راد فریاد مرگ بر آمریکا سر دادند و در پاسخ با شعار مرگ بر انگلیس اصلاح طلبان روبرو شدند.
علوی با ذکر این قسمت حذف شده:"ماجرای اینان مانند آن 2 گروه است که دسته ای چاله می کندند و دسته ای دیگر چاله را پر می کردند و در توضیح عملشان می گفتند که ما در اصل 3 دسته ایم و گروه دوم که باید لوله کار بگذارند ، غیبت دارند ، ولی ما کار خودمان را می کنیم."در ادامه نتیجه می گیرد:"این تمثیل در جای خود، کلیت پروژهء گنجی را تصویر می کند و این آقا با حذف این بخش ، می خواسته خوانندگان یادشان برود که اعتصاب غذا و بعد مرگ گنجی و درست شدن پیراهن عثمان ، پروژه ای با مدیریت استراتژیک استکبار است."تمثیلی که او به آن اشاره دارد تنها نشان دهنده ی اندیشه های بیمار و کم خردیست که هیچ هدف و برنامه ای را دنبال نمی کنند و تنها در پی انجام کاری است و به خودی خود نقض غرض است.البته باتوجه به اینکه شهروندان ایران در طول این بیست و چندسال -و پیش از آن- کم خردیهای این چنینی بسیاری را از متصدیان اداره ی جامعه دیده اند تجسم این فضا برایشان دور از ذهن نیست.
علوی اضافه می کند: "با فرار به جلو قتل احتمالی گنجی توسط خودشان را به گردن حکومت می اندازند و مفتضحانه می خواهند شهادت قاضی مقدس را به نفع  جمهوری اسلامی جلوه دهند ؛ «یعنی می خواهند بگویند که نظام یکی از برجسته ترین قضات و امید های دستگاه قضایی خود را داوطلبانه قربانی می کند ؟؟؟؟؟؟!!!!!!» مهم ترین بخش حذف شده همین قسمت است که نشان می داده بیشترین ضرر از ترور قاضی مقدس، متوجه جمهوری اسلامی ایران است و خوانندگان – به زعم این آقا – نباید یادشان بیفتد که جمهوری اسلامی از ترور چنین اشخاص قابلی ، خسارت می بیند."من نیز به این مهمترین بخش به طور مفصل خواهم پرداخت.
اشاره می کنیدکه "چگونه ممکن است نظام یکی از برجسته ترین قضات خود را داوطلبانه قربانی کند" با ذکر این مطلب که این اتهام را خدای ناکرده متوجه نظام نمی دانم -حالا به چه دلیل بماند!- به چند مورد اشاره می کنم:قتل کشیش مسیحی-اگر اشتباه نکنم میکائیلیان-در اصفهان و متهم نمودن مجاهدین،بمب گذاری در حرم امام رضا و مهمتر از همه واجبی خوراندن به سعید امامی-با استناد به سخنان روح الله حسینیان و مهدی کروبی- از مهترین اقدامات گروههای خودسر در جهت برخورد و حذف مخالفان بوده استو آنجایی که می رفت پرده ها فرو افتد فرزند خلف تئوریسازان و پردازان خشونت-سعید امامی- قربانی می گردد.
از سوی دیگرعلوی صراحتا معتقد است که ترور قاضی مقدس به نفع نظام است"به هر حال شهادت است که باعث بیداری بیشتر ملت و آبیاری درخت تنومند نظام می شود و نه ترور و قتل و ارعاب و خشونت"[جمله ی پیرو فاقد معنی است].ولی در کمال تعجب برخلاف نظر قبلی خود ادامه می دهد:"در اینجا نیز نویسندهء شبه نقد ، ضمن نقل بخش اول پاراگراف و حذف اصلی ترین بخش استدلال آشکارا کوشیده است که نظام را از این ترور ذی نفع معرفی کند[علوی به وضوح به متنفّع شدن نظام اشاره می کند در حالی که در هیچ جای مطلب من به تنفع اشاره نشده است]از همین رو می توان دشمنی و هراس این آقا را از فرهنگ شهادت،که پاشنهء آشیل استکبار و صهیونیست است،به وضوح مشاهده کرد."
"سید" علی علوی در ادامه به آیه ی ومکروا ومکرالله ولله خیرالماکرین- که اینجانب در مطلبی قبلی خود اورده ام-ایراد وارد میکندو کارمرا همچون برسرنیزه کردن قرآن می پندارد.در این میان به جهل خود به تاریخ اسلام صحه می گذارد و نمی داند که آن کار برای تحریک غیرت دینی خشک مقدسان حاضر در سپاه علی صورت گرفت-امری که اکنون برخی با خودزنی و دوست زنی در پی آنند- و فاعل آن مدعی انتساب به خداوندبود،اینجانب نه ادعای تشرع دارم و نه به دنبال قلقلک تعصبات دینی کسی.تنها با عاریت از کلام خداوند آرزو نمودم که مکر و حلیه ی شیادان-در هر جناح و دسته و اندیشه ای-برملا شده و به خودشان باز گردد.
با نگاهی گذرا به آنچه که علوی نگارش نموده می توان به سطحی نگری وعدم اطلاع از مسائل سیاسی و واقعیتهای جهانی و حتی آموزه های دینی و معرفتی پی برد.او که دربست حقیقت را از دریچه ی چشم برادر حسین و دیگر کیهانیان می بیند ازدرک و تحلیل ساده ترین حقایق و وقایع عاجز است.اگرمنفعت را در این عجز نبیند و بواقع اینگونه بیاندیشد.مطلب را با چند سوال به پایان می برم:
آقای سید علی علوی! کدام اندیشه ی روشن و بینش سالمی بر قتل انسانها بیگناه صحه می گذارد.بیایید به صراحت بگویید که قتلهای زنجیره ای،قتل سعیدی سیرجانی،قتل پیروز دوانی-مفقود الجسد-،قتل رهبران مخالفان کرد در رستوران میکنوس،قتل عزت ابراهیم نژاد -مجهول القاتل- قتل فجیع زهرا کاظمی در زندان اوین-مجهول القاتل!!-ترور سعید حجاریان،ترور علمای سنی محکوم می دانید یا خیر؟
آیا حکم اعدام دکتر آغاجری و یوسفی اشکوری انسانی ،عادلانه و قانونی می دانید؟نظرتان نسبت به شکنجه و آزار و اذیت زندانیان و نقض آشکار حقوق شهروندی مردم ایران چیست؟ آیا شما به نقد قدرت اعتقاد دارید؟آیا حکومت را ولی نعمت مردم و حاکمان را پاسخگو به مردم می دانید؟برای مخالفان حق اعتراض و انتقاد قائلید؟ 
من فکر می کنم تنها باشناخت نسبت خود با خشونت و ترور -چه با مجوزهای شبه قانونی و چه از سوی نهادها و افراد خودسر وابسته به قدرت- و درکی عقلایی از مفهوم حکومت و قدرت ، قرار دادن نظرات و اندیشه هایمان در معرض دیدگان جامعه و تن دادن به قضاوت عمومی و تحمل شنیدن صدای مخالفان می توانیم به آنچه که به حقیقت نزدیک تر است دست یابیم.که خداوند می فرماید:«سخنان را بشنوید و از نیکوترین آنها تبعیت کنید»*
*یستمعون القول و یتبعون الاحسنه 
+ نوشته شده در  2005/8/7ساعت 13:36  توسط مهدی محسنی  | 

کردستان ایران زنده است! 
+ نوشته شده در  2005/8/7ساعت 2:5  توسط مهدی محسنی 

پیش در آمد:متن زیر برگرفته از وبلاگ علی علوی است که در مورد حادثه ی ترور احمدی مقدس نوشته شده است.ضمنادراین وبلاگ از تاریخ۳۰ اسفند۸۳تا کنون تنها سه مطلب نوشته شده است.
« قدرت های خارجی و مخالفان نظام جمهوری اسلامی که از روند اصلاحی اصول گرایان عصبانی شده اند و از همه مهم تر ، روی کرد مثبت مردم به ارزش های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را شاهدند، به عقده گشایی روی آورده اند.
بنا بوده است که اکبر گنجی کشته شود و سپس ناآرامی ها و چنین ترورهایی بالا بگیرد ؛ اما از آنجا که گنجی در پناه مسئولین دستگاه قضایی و سازمان زندان ها در سلامت به سر می برد ، فاز دوم ماجرا برای برون رفت این دسته از تروریست ها که شعار دموکراسی می دهند، کلید خورد.
این مدعیان آزادی ولی تروریست بالفطره در عین حال با فرار به جلو قتل احتمالی گنجی توسط  خودشان را به گردن حکومت می اندازند و مفتضحانه می خواهند شهادت قاضی مقدس را به نفع  جمهوری اسلامی جلوه دهند . . . البته اینان یک نکته را فراموش کرده اند و آن اینکه شهادت یاران انقلاب در نهایت به نفع درخت تنومند انقلاب تمام خواهد شد و از این جهت به نفع نظام است...
به نیروهای امنیتی توصیه می کنم که رد قاتل را از پرونده های جنایی و افراد سابقه دار جست و جو نکنند. ضاربین این بار به احتمال فراوان از افراد شیک و تحصیل کرده هستند تا از پیش شناسایی شده و لو رفته نباشند . . . به اعتقاد من وکیلی که شاه کلید به دست می گیرد و روز روشن قصد جان موکلش را می کند، خودش یا همکارانش به راحتی اسلحه کمری به دست می گیرند و روز روشن قصد جان قاضی موکلشان را می کنند . . .
نکته حائز اهمیت دیگر عقبه این عملیات تروریستی است . مشاهده می شود که سایت های ضد ایرانی و خبرگزاری های امپریالیستی در این روزها به شدت از این عملیات پشتیبانی می کنند. یکی از این جیره خواران سید ابراهیم نبوی است که در لانه اینترنتی اش قاضی مقدس را به تندروی ، ظلم و جنایت محکوم می کند . . . برخی سایت ها و وبلاگهای داخلی نیز به همین صورت عمل می کنند و عروسک کوکی صهیونیست ها شده اند. دستگاه های قضایی باید با این پدیده عاقلانه و هوشیارانه برخورد کنند و سیاست تساهل و تسامحی را که ویرانگر بنیادهای ارزشی بوده ، به دست فراموشی بسپرند و از هیاهوی مزدوران مدعی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نگران نباشند.»
توضیح|ضمن ذکر این نکته که اظهار نظرات اینچنینی محلی از اعراب توجه ندارد و شخصا لزومی به پاسخگویی به آنها نمی دانم.لیکن جهت آشنایی با اندیشه ی کسانی که -از روی ساده لوحی و یا بستن جشمانشان به روی حقیقت-همه چیز را توطئه استکبار جهانی می دانند و هر مخالف حکومتی را خدم و حشم اجانب و هر مخالفتی را براندازی می خوانند مفید فایده است.نکته ی جالب توجه اینکه تحلیلهای ارائه شده توسط اصولگرایان،رسانه های وابسته و افراد شاخص تا دست چندمشان به همین اندازه خالی از منطق و دلایل اقناعی است.تحلیل هایی ساده لوحانه و یکجانبه که اولین هدف ارائه ی آنها عوامفریبی است و در نهایت مقدمات سناریویی دیگر در جهت برخورد با دگراندیشان و رفرمیستها را فراهم می کند.ومکروا ومکرالله ولله خیرالماکرین!
+ نوشته شده در  2005/8/5ساعت 18:1  توسط مهدی محسنی  | 

تبلیغات شدید رسانه های تندرو راستگرایان -خبرگزاریهای فارس،مهر و روزنامه ی کیهان- که سعی دارندمعاون ترورشده ی مرتضوی رابا عنوان"قاضی اکبر گنجی" معرفی نمایند را در کنار شیوه ی اعلام خبر این حادثه از شبکه های ملی - که بر خلاف گذشته اجانب و ایادی آن را متهم ننموده اند- خبر از پروژه ی جدیدی می دهد که مدافعان و شخص گنجی را هدف قرار داده است.تعجب نکنید اگر شیرین عبادی و یا همسرگنجی به جرم آمریت و یا اطلاع ازاین مسئله دستگیر شدند.مصاحبه ی مرتضوی واعلام کشف سرنخ های این جریان مشکوک -به قول مرتضوی،دادستان تهران- حدس های پیرامون احتمال بهانه قرار دادن این اتفاق رادرجهت کاهش دادن فشارها برای آزادی گنجی محتمل ترمی کند.بایدبه انتظار روزهای آینده نشست ودیدچه سناریویی در حال اجراست.روزهایی که تجربه نشان داده است دراین موارد زیاد دیرنخواهد بود.
+ نوشته شده در  2005/8/3ساعت 14:10  توسط مهدی محسنی  | 

دیروز حسن احمدی مقدس معاون دادستان تهران به ضرب گلوله از پای در آمد.ضمن تقبیح اینگونه اعمال با هر بهانه و دلیلی که انجام گرفته باشد سعی نمودم از دو منظر این حادثه را مورد بررسی قرار دهم:
» هر عملی را عکس العملی است!
همیشه در بررسی معضلات اجتماعی به آفت ایجاد محدودیت ها و فشارهای کاذب- حتی با توجیهات قانونی- در اجتماع به عنوان عاملی مخرب و مشکل زا نگاه شده است.از سوی دیگرفشارهای سیاسی و عدم توجه به خواست عمومی و حذف و نادیده گرفتن گروههای سیاسی که بخشی از افکار عمومی را نمایندگی می کنند ضررهای به مراتب بیشتری را بر امنیت اجتماعی وارد می نماید.
در مورد اخیر اگر این عمل را یک عمل اعتراضی به وضعیت موجود قلمداد کنیم و یا حتی در حد تسویه حساب شخصی بدانیم قابل انکار نیست که اگر سیستم جوابگوی اعتراضات -چه عمومی و چه شخصی- بود و راهکاری برای اعادی حقوق تضییع شده وجود داشت، شاهد چنین رخداد هایی نبودیم.هنگامی که فضا را امنیتی می کند،به همگان بدون دلیل تهمت می زنیم، وجدان عمومی جامعه را نادیده می گیریم و اعتراضات قانونی را به خشن ترین شکل سرکوب می کنیم، ترور زاییده می شود و پرورش می یابد.
و چه عجیب است هنگامی که وجدان عمومی جامعه نسبت به این عمل ابراز رضایت می کند.در این شرایط حذف فیزیکی امری مورد پسند واقع می شود.واقعه ای که اگر در جامعه ما جای خود را بیابد تمامی دستاوردهای جنبش های اصلاحی 100 ساله اخیر را به سوی زوال خواهد برد.متهم اول این کسانی هستند که حاضر نیستند به خواست عمومس ی مردم تن داده و در پناه مصونیت های آهنین هر عملی را برای بقای خود لباس تشرع می پوشانند.
» زیاد عجله نکنیم!
شکل ترور مذکور و سابقه ی اینگونه اعمال درسالهای اخیر بسیار نادربوده است.بطور مشخص هیچ سازمان و گروهی نیز وجود ندارد که نسبت به اینگونه اعمال و یا موارد مشابه،سابقه ای داشته باشد.سازمان مجاهدین خلق نیز بر اثر فشارهای بین المللی و از دست دادن حمایتهای صدام حسین،چند سالی است که از اینگونه اقدامات دوری می گزیند و آخرین اقدام آنها به ترور لاجوردی و رازینی باز می گردد.تنهامورد مشابه چند سال اخیربه ترور حجاریان توسط سعید عسگر -یک شبه نظامی-باز می گرددکه هیچ گاه آمر و یا آمرین آن مشخص نشدند.
مواردی همچون انفجار حرم امام رضا در مشهد و قتل کشیش مسیحی در اصفهان و برخی موارد دیگر نیز که توسط گروههای خودسر در درون حکومت انجام شد نیز مقاصد سیاسی مشخصی را دنبال می کرد و سالهاست با تلاش دولت خاتمی واصلاح ساختاری و فکری وزرات اطلاعات شاهد موارد مشابهی نیستیم.حال مشخص نیست این ترور با کدام هدف و نظر انجام شده است و می خواهد مورد بهره برداری کدام جریان سیاسی قرار گیرد.انچه مشخص است مخالفان سیاسی حاکمیت در درون کشور تا کنون توان و عزم و اراده انجام این اقدامات را نداشته و اینگونه اعمال را همیشه محکوم کرده اند.
اگر که فرض کنیم این واقعه تصفیه حسابی شخصی نباشد و یک اراده ی سیاسی را در پس آن جستجو کنیم ، فرض ظهور مخالفان مسلح  در درون کشور امری نو ظهور بوده و بسیاری از معادلات را بر هم خواهد زد.فرضی که چندان محتمل به نظر نمی رسد. در این ترور یک طنز نیز وجود دارد.در اخرین روز ریاست جمهوری خاتمی،کسی که ۸سال از گفتگو و مدارا دم زد،گلوله به سخن می آید و دستاوردهای هشت ساله را به سخره می گیرد.
*شعری ازمسعود بهنود
+ نوشته شده در  2005/8/3ساعت 0:0  توسط مهدی محسنی  | 

جنایت و مکافات! 
حسن احمدی مقدس معاون دادستان تهران ترور شد!
گزارش بی بی سی
گزارش ایسنا 1  2
گزارش ایلنا 1  2
+ نوشته شده در  2005/8/2ساعت 17:16  توسط مهدی محسنی  | 

+ نوشته شده در  2005/8/2ساعت 16:57  توسط مهدی محسنی 

 
خاتمی گفت که خود او مقصر است.مرتضوی هم همین را می گوید.آری مقصر است.زیرا از استبداد بیزار است.مقصر است چون از بند بیزار است.از باید بیزار است.او می میرد چون به آزادی دلبسته است.می رود تا شاید وجدانهای خفته ی ما تلنگری بخورد.ما کی بیدار می شویم.خدا می داند.
+ نوشته شده در  2005/8/1ساعت 16:29  توسط مهدی محسنی  | 

کسی می پرسید:«دانشجویانی که برای اعدام آغاجری آنگونه شوری آفریدند کجایند که اکبر گنجی لحظه لحظه و ذره ذره دارد آب می شود و قدمی به مرگ نزدیکتر اما دم بر نمی آورند.» حال روز غریبی داریم.گنجی در بند و برخی به چوب تکفیر می رانندش که توبه کن و مرکزیت خورشید را انکار کن که زمین مرکز عالمست و دیگری به علم تنبیه که خود کرده را تدبیر نیست.
صدای دوستان را می شنوم که می گویند :چرا تحریم کردی؟ چرا گفتی گلوله بد است؟ چرا گفتی فلان کس باید برود؟ نامه ها به سویش روانه کردند.یکی به طعن و یکی به لعن و یکی به بزم.صدای دوست در صدای دشمن پیچید که آنچه که گفتی و آنچه که کردی نتیجه اش اینست.نبوی گفت:«مشکل گنجی در خیابانها حل می شود».ولی نشد.حجاریان نجوا سردادکه:«پهلوان اکبر نمی میرد» و کسی نپرسید اگر مرد؟حتما آنگاه جنازه اش را بر دوش می کشید و سهم خود را از اعتراضش می خواهید.و تیتر خواهید زد "اکبر شهید اصلاحات".
حس غریبی دارم.تلختراز۱۸تیر۷۸.بسیار بدتر از روزهای پس ازترورسعیدحجاریان.به بدی آنروزی که گفتند مختاری گم شده است.به بدی روزی که جنازه پوینده پیدا شد و شبی که فهمیدم داریوش و پروانه فروهر را سلاخی کرده اند.باور کنید این هم ادامه قتلهای زنجیره ای است ولی نه در بیابانهای اطراف تهران و درفلوکس واگن با آن سعید آقا.اینبار در مقابل دیدگان همگان، شهرتهران ، طبقه ی دوازدهم بیمارستان میلاد و با دیگر سعید آقا.
+ نوشته شده در  2005/7/31ساعت 0:28  توسط مهدی محسنی  | 

کتاب چاپ شده مونای عزیز امروز صبح بدستم رسید.مجموعه ای مشترک از او و هدی قریشی با عنوان "صدای موجی زن".به او تبریک می گویم و امیدوارم بیش از پیش موفق باشد.به دوستان نیز توصیه میکنم کتاب را تهیه کنند و باحال وهوای شعری این دوشاعرمشهدی آشناشوند.برای دوستان خوزستانی تعداد۳جلد-نگویید کم است که همین هم غنیمت است-موجود است.اطلاع بدهید با کمال میل میفرستم.دیگر دوستان هم باید از"مونازنده دل" کتاب را بخواهند.که اگر بتواندبرایتان می فرستد.امیدوارم که تجدید چاپ هم بشود.

باران ، صدای موجی زن ، جیغ رادیو
- « صبح قشنگِ . . .»
: با تو ام احمق! کری؟ الو؟!...
                                   "مونا زنده دل"
شناسنامه کتاب:
صدای موجی زن
هدی قریشی ، مونا زنده دل
چاپ اول ۱۳۸۴
شمارگان ۱۰۰۰ جلد
قیمت:۸۰۰ تومان
ناشر:انتشارات سخن گستر
+ نوشته شده در  2005/7/30ساعت 13:53  توسط مهدی محسنی  | 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
لینک|
» اکبرگنجی: آقا باید برود! [بی بی سی]
» میخواهند گنجی را بکشند [DW-PERSIAN]
» انقلاب یک نفره [سیبستان]
» نامه ی اکبر گنجی به دکتر سروش [بی بی سی]
» گنجی دارد می میرد [پژواک خاموش]
» شاهرودی نمی تواند گنجی را آزاد کند [بازتاب]
+ نوشته شده در  2005/7/30ساعت 1:42  توسط مهدی محسنی  | 

۱- در مورد راه اندازی سایت اطلاعات کاملی میخوام.میزبان معتبر و پشتیبانی خوب و برنامه های کمکی مناسب.
۲- کسی می تونه در مورد ساختن لینکدونی کمک کنه؟یک دستور العمل کامل و راحت می خوام که با استفاده از بلاگفا اینکارو انجام بدم.
+ نوشته شده در  2005/7/29ساعت 1:18  توسط مهدی محسنی  | 

» پرده اول: مترو تهران-ایستگاه کرج-چهارشنبه ۴خرداد
یک لباس شخصی-روحانی و از مسولان ناجا-در پی یک درگیری لفظی با جوان ۲۰ ساله ای با نام "علی احمدی پور" با شلیک گلوله به سرش او را به قتل می رساند.ظاهرا دلیل این اقدام ایجاد مزاحمت کلامی برای دو دختر توسط علی احمدپور عنوان شده است.
لینکهای مرتبط:وبلاگ هنر ایرانی . روزنامه ایران . سایت ایران امروز 
» پرده دوم: صدا و سیمای ایران-شبکه یک-اخبار ساعت ۱۴- ۵ خرداد
نه از اعلام این خبر نشانی است ونه کسی بخاط وقوع آن عذر خواهی می کند.حرفهای مادر داغداری که تنها فرزندش را از دست داده هم پخش نشد.حتی تکذیب این اتهام فرمانده انتظامی کرج که جوان مذکور معتاد و از طایفه فیوج بوده نیز پخش نمی شود.
» پرده سوم: مترو لندن-ايستگاه استاک ول-جمعه ۱مرداد
پلیس به طرف فردی -که فکر می کرد بمب گذار انتحاریست‌-‌ شلیک کرده و او را به قتل رسانده است.در حالی که بعدا معلوم شد یک دانشجوی برزیلی بود و پلیس در مورد او دچار اشتباه شده است.در این میان تونی بلر نخست وزیر انگلستان از این حادثه ابراز تاسف کرد و از خانواده مقتول عذرخواهی نمود.
» پرده چهارم: صدا و سیمای ایران-شبکه یک-اخبار ساعت ۱۴- ۵ مرداد
خبر مربوط به قتل این جوان برزیلی که با صفت تحصیلکرده -باحسرت- توسط مجری خطاب می شودبه همراه تصویر راهپیمایی عده ای که گزارشگر آنها را "معترضان به سیاستهای پلیس انگلستان" می خواند پخش می شود.در پایان گزارش نیزمصاحبه مادربزرگ مقتول-که اشک هر بیننده ای را سرازیر می کند-پخش میشود.
» نتیجه گیری:
حادثه ی قتل علی احمدی پور و نوع بررسی این پرونده بسیار درد آور است که به تنهایی میتواند دستمایه یک بررسی دقیق از بی عدالتی و بی قانونی دربرخی ارگانهای انتظامی و قضایی ایران باشد.و شاید به همان اندازه تاسف بار،برخورد دوگانه و سیاسی رسانه ها-مخصوصاصدا و سیما- با اینگونه حوادث و متشابه خارجی آن است.بازتاب و اظهارات مسولان ایران را درباره قتل یک جوان ایرانی به دست پلیس کانادا را با قتل کسانی مقایسه کنید که به واقع بی دلیل-به هر علتی-در ایران کشته شده اند.قتلهای زنجیره ای روشنفکران، زهرا کاظمی، قتلهای محفلی کرمان، قتل زنان خیابانی در مشهدو حتی این جوان ۲۰ ساله کرجی و نمونه های بسیاردیگر.مقایسه پوشش خبری و واکنش مسولین درقبال مواردمذکور با حادثه قتل جوان برزیلیدر لندن و یا فلان سیاهپوست آمریکایی و یا عرب عراقی در ابوغریب و مبارز فلسطین و...بیان کننده ی نوع مشمئز کننده ای از بی عدالتی و سیاسی کاری خبری خواهد بود. 
+ نوشته شده در  2005/7/27ساعت 17:49  توسط مهدی محسنی  | 

هشتمین دختر قربانی شد.در چند همفته ی اخیر خبرهای تکان دهنده ای از ربودن و قتل دختران در اهواز بگوش می رسد.روز دوشنبه سیمای خوزستان از قتل دختری در اهواز خبر داد که هشتمین مورد از نوع خود می باشد.این دختر دانشجوی دانشگاه پیام نور اهواز بوده که جسدش نیمه های شب ظاهرا در منطقه خروسیه -نزدیک قبرستان اهواز- پیدا شده است.دوستان اهوازی اگر خبری در مورد دارند اطلاع دهند.ظاهرا که خبرگزاری ایسنای خوزستان خبرها را سانسور کرده است.
+ نوشته شده در  2005/7/26ساعت 1:12  توسط مهدی محسنی  | 

یکشنبه شب در محله ی کیان اهواز بین مردم و نیروی انتظامی درگیری رخ داد.دلیل اصلی هم جریان سید هابود.مشکل از جایی شروع شد که دادگستری فعالیت این افراد را مخل جریان اقتصاد - و نه کلاهبرداری- تشخیص داده و نسبت به دستگیری و ضبط موجودی آنها اقدام نموده است.حالا که سر رسید پولها فرا رسیده نمایندگی های سید های کذایی توان پرداخت را ندارند.در حالی که پیش از این پرداختها به صورت منظم صورت می گرفت.
مردمی که علت امر را در دخالت مراجع حکومتی می دانند با حمله به چند بانک و آتش زدن آنها با نیروی انتظامی درگیر شده اند.یک شاهد عینی از کشته شدن ۲ نفر خبر داد.در حالی که این موضوع از طرف منابع خبری تاکنون تایید نشده است.پیش بینی می شود درگیری ها در چند روز آینده تشدید شود.
در عین حال دادگستری خوزستان -که چند روزیست سیدها و پولهایشان را توقیف کرده است- اعلام نمود در یک ماه آینده پول تمامی کسانی که سرمایه گذاری نموده اند از خزانه دولت!! پرداخت خواهد کرد.این خبر در کنار ثبت و تبلیغات چند شرکت شبه دولتی با سود ۲۵ درصد در ماه، گمانه زنی ها درمورد در انحصار گرفتن این تجارت مرموز توسط برخی نهادهای حکومتی را تشدید نموده و خشم مردم را فزونی بخشیده است.
با تمام این اوصاف هنوز برخی نمایندگی ها اقدام به پرداخت پول و سود مردم می نمایند ولی از دریافت مبالغ جدید خودداری می کنند.
+ نوشته شده در  2005/7/26ساعت 0:1  توسط مهدی محسنی  | 

دومین جلسه هفتگیمان را دیشب برگزار کردیم.در حالی که یکی به اجبار شرایط نبود و دیگری به اختیار.جلسه ی خوبی بود.بحث در مورد جلال آل احمد بود یا بقول بهنود "جلال آقا".به نوعی مقدمه یک بررسی همه جانبه از کسی که باید شناختش.البته نمی توان به جلال پرداخت و نراقی، آشوری ، فردید ، شایگان و شریعتی و از همه مهمتر سیمین خانم - باز هم بقول بهنود- را ندیده گرفت.اول از همه تعریف بهنود از جلال - مقاله ای ازکتاب حروف- را خواندیم که جرقه ی بررسی جلا از آنجا زده شد.بعد هم بحث در مورد  کتاب "غربزدگی" جلال. موضوعی که پرداختن به آن چالش زاست.مخصوصا در این فضا.
+ نوشته شده در  2005/7/25ساعت 21:51  توسط مهدی محسنی 

اکبر گنجی بعد از سی و چند روز اعتصاب غذا به بیمارستان منتقل شد آنهم به علت پارگی مینیسک زانو!بجز مرتضوی که از ابتدا هر گونه اعتصاب غذای او را رد می کرد همه آنهایی که تلویحا و یابطورصریح اعتصاب غذای او راتایید کرده بودند-رییس اداره ی زندانها،سخنگوی قوه قضاییه و برخی نمایندگان مجلس - حالا به اشکال مختلف این موضوع را منکر میشوند.شایدتا اینجای مسئله زیاد عجیب نباشد که کسی خط را داده و کیهانیان نوشتند و حالا سیاهی لشکرها بازی می کنند.
مشکل سمت دیگر ماجراست.آنجا که اصلاح طلبان علاقمند ورود به حاکمیت،اپوزیسیون منفعل شده درون کشور و جنبش دانشجویی پر مدعا تنها نظاره کنندگان این ماجراها هستند.برخی زبان به انتقاد گنجی گشودند،عده ای نامه نوشتند که حفظ جان کن تا کم کم بمیری و گروهی خود را به ندیدن و نشنیدن زدند در انظار حاضر نشدند.جالب تر اینکه هرکدام برای خود دلایلی دارند.یکی شرایط حاضر را نتیجه ی تحریم انتخابات می داند و دیگری فراخوانان مشارکت در انتخابات را متهم می کند.
ولی آنچه حاصل نمی شود نتیجه مطلوب دموکراسی خواهان است.همه از دموکراسی دم می زنند،همگی آزادی را ارج می نهند ، همه از حقوق بشر می گویند اما از فرصتی که بدست آمده کمترین استفاده ای نمی کنند. شاید بخاطر اینکه گنجی هنگامی که اعتصاب غذا نمود از آنها اجازه نگرفت و یا چون او انتخابات را تحریم کرد.اعتصاب گنجی فرصتی گرانبها بود که همراهی فعالین حقوق بشر سراسر جهان را با خود بهمراه داشت.اما امان از فرصت سوزی و بی تدبیری دموکراسی خواهان!
خواستم تشری بزم به خودمان که فرصتها را از دست می دهیم.گفتم چه حاصل کدورتها فزونی می یابد و فاصله ها بیشتر.و بایدکمی با خود فکر کنیم چرا قدرتمان به قد کثرتمان نیست؟چرا از اتخاذ تدبیری واحد ناتوانیم؟
+ نوشته شده در  2005/7/25ساعت 10:43  توسط مهدی محسنی  | 

دوستانی که با فرستادن میل،یا گذاشتن نظر در وبلاگ یا اورکات و گازاگ و همچنین آف در یاهو مسنجر تولدم را تبریک گفتند، خیلی خیلی متشکرم.تا جایی که توانستم پاسخ گفتم ولی اگر در موردی هم کوتاهی کردم به بزرگواری خودتون ببخشید.همیشه شاد و سلامت باشید.
+ نوشته شده در  2005/7/23ساعت 22:56  توسط مهدی محسنی 

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
                                                      "فروغ فرخزاد . تولدی دیگر"
متولد شدم برای بیست و هفتمین بار.فکر می کنم باید خوشحال باشم.امروز که از خواب بیدار شدم برای اولین بار از بیاد آوردن روز تولدم ترسیدم.۲۶ سال گذشت و هنوز چیزهای زیادیست که ندیده ام و نمی دانم.این عدد ۲۶ که تمام شد مثل پتک می خورد توی سرم.
+ نوشته شده در  2005/7/23ساعت 15:14  توسط مهدی محسنی  |