تبليغاتX
جمهور

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

ظاهرا آشوب فروکش کرده است. آشوبی که می رفت خوزستان را که به عنوان مهمترین قطب اقتصادی و منطقه ای ژئوپلوتیک کشور شناخته می شود به ورطه در گیریهای قومی و کشور را به سوی بحران سیر دهد.عملکرد مناسب وزارت اطلاعات و نیروهای انتظامی در کنار تدبیر ایرانیان عرب زبانی که حاضر نیستند آرامش و بهبود آرام را با آینده ای نا معلوم موج آفرینان مجهول الهویه عوض کنند از مهمترین عوامل حل این مسئله بود.
کمتر کسی از هموطنان عرب باور نمودند که دولتی علیه شان در حال توطئه چینی است که در برای موفقیتش نقش غیر قابل انکاری داشته اند.روزی که شیوخ عرب را برای بیعت با کاندیدای خاص آن دوره ی انتخابات ریاست جمهوری به تهران بردند-و الباقی قضایا- و با جواب منفی عربها روبرو شدند -پاسخی که هر چند منشا سیاسی و عقلی نداشت و بر خاسته از اعتقادات مذهبی بود- پایان حکومت محافظه کاران را در استان خوزستان رقم زد.آری به باور این مردمان "سید اولاد پیغمبر را با هیچ کس دیگر نمی توان قیاس کرد مخصوصا که امام این سید خوش سیما را فرزند ارشد خود نامیده باشد".
پس تعجبی ندارد که محمدرضا خاتمی عاملان این فتنه را محافظه کارانی بداند که 8 سال است از قدرت در استانی که در آن حضوری سنتی داشته اند و منافع بی شماری را نصیبشان می کرده، دور شده اند. هرچند اگر آنان را هم آمر ندانیم!- که دور از ذهن می نماید- باید به این واقعیت اذهان کنیم که عاملان و برنامه ریزان با شناخت دقیق از محافظه کاران - که حاضرند برای تامین منافع خود منافع و امنیت ملی را به چالش بکشند- دست به این اقدامات زده اند.
از سوی دیگرچند دلیل عمده برای انتساب این امر به اصولگرایان وجود دارد:
زمینه سازی آشوب که با انتساب یک بخشنامه ی ضد عربی به معاون حقوقی و پارلمانی سابق خاتمی کلید خود.ابطحی که نماد روحانیون تجدد گرا ست. گرچه عضو مجمع روحانیون است ولی شخصیتی مشارکتی دارد. مطمئنا انتخاب یک شخصیت منفور از جناح محافظه کار در پیشبرد این برنامه موثرتر بود.
جهت گیری اشوبگران که دولت خاتمی و اصلاح طلبان را نشانه گرفت که با همراهی محافظه کاران و یا سکوتشان روبرو گشتو از هرگونه عقلانیتی بدور بود و هیچ گونه مطالبه ی مشخصی نداشت.
شکل و نوع سازماندهی آشوبها که از افراد بسیار کم سن و سال و جوان و آن هم در سطح وسیع کمک گرفته شد که توان تحلیل مسائل را نداشته باشند.
نتایج حاصل از این آشوبها و افراد و یا جناحی که منتفع شد:
حمله به مدیریت اجرایی استان که مسوول برگزاری انتخابات می باشد.سابقه ی این حملات به جشنواره تاتر ایران زمین باز می گردد.و در هر دو مورد حمله کندگان نمایندگان محافظه کار خوزستان درمجلس بودند.
پلیسی کردن فضای استان و کاهش مشارکت با سنگین نمودن فضای سیاسی و خارج کردن عربها از دوره رقابت و حضور در انتخابات ریاست جمهوری.مشارکتی که در این 8 سال هیچگاه به نفع محافظه کاران نبوده است.
سرکوب و انحراف جریانات ترقی خواه عربی که ضمن پایبندی به تمامیت ارضی و قانون اساسی بدنبال احقاق حقوق حقه هموطنان عرب زبان و شهروندان خوزستانی می باشد.
برداشت نهایی:
با تمام این توصیف ها باید گفت محافظه کاران ضمن ایجاد بد بینی در مردم عرب خوزستان نسبت به حکومت و بلاخص دولت و اصلاح طلبان در پی خنثی نمودن سلسه فعالیتهایی هستند که به دفاع قاطع مردم عرب خوزستان از کاندیداتوری دکتر معین منجر شد.حال باید دید هواداران معین در راه جلب حمایت اعرابی که احتمال مشارکت فعالشان بسیار کاهش یافته است توفیقی حاصل خواهد نمود.
پینوشت:
سخنان نماینده دشت آزادگان و حمله به معین [اینجا]
انصاری: گرو کشی سیاسی ممنوع [اینجا]
حمله موتلفه به مسولان اجرایی استان خوزستان [اینجا]
به دنبال قربانی (حنیف مزروعی) [اینجا]
نماینده بهبهان: نگران عربها نباشید [اینجا]
بازتاب:
وبلاگ خبر چین [اینجا]
+ نوشته شده در  2005/4/20ساعت 3:30  توسط مهدی محسنی  | 

در هفته ی گذشته ایمیلی دریافت نمودم که در آن ادعاهایی در مورد بخشنامه ای منسوب به ابطحی معاون سابق پارلمانی و حقوقی خاتمی شده بود.در این بخشنامه ی جعلی که ابطحی نیز آنرا تکذیب نمود دستور العملی در مورد تغییر بافت جمعیتی خوزستان و کوچ اجباری عربهای خوزستان را خواستار شده بود.
این نامه که در سطح گسترده ای در اهواز تکثیر شد موجبات اعتراض همشهریهای عرب را فراهم آورد.در این بین حرکت اعتراضی سمت و سوی دیگری به خود گرفت و به خشونت گرایید.بطوری که روز جمعه شب صدای تیر اندازی برای ساعاتی در مناطق مختلف شهر بلاخص مناطق عرب نشین - شلنگ آباد ، آخر آسفالت ، کمپلو و... - به گوش رسید در این میان شایعاتی در مورد کشته شدن حداقل ۶ نفر وزخمی شدن بیش از 29 نفر شنیده شد.
دیشب - شنبه27فروردین84 - حدود ساعت 10:30 شب به میدان دانشگاه - بلوار گلستان و روبروی دانشگاه چمران-  که کانون اصلی درگیریها بود رفتم .عده ای از جوانان عرب مسلح به سلاحهای گرم و سرد به بستن بلوار گلستان و اشغال میدان دانشگاه و جاده ارتباطی به پل پنجم دست زدند که به دخالت نیروهای انتظامی و بسیجی برای بر قراری ارامش منجر شد.
آشوبگران که بعضا با سنگ و آجر به حمله به نیروهای انتظامی می پرداختند اقدام به تیر اندازی بسوی مامورین نمودند که با پاسخ نیروهای امنیتی مواجه شد و در گیریها به اوج خود رسید.در گیریهایی که حدودا تا ساعتهای میانی نیمه شب یکشنبه نیز ادامه داشت و صدای تبادل آتش آشوبگران و نیروهای امنیتی به طور متناوب به گوش می رسید. که با توجه به حجم گسترده درگیری احتمال افزایش کشته شدگان و زخمی ها بسیار زیاد خواهد بود. در میان حضور نیروهای مسلح لباس شخصی قابل توجه بود. یک وانت پلاک شخصی که بیش از ۱۵ جوان مسلح را حمل می کرد وارد معرکه شد و اقدام به موضع گیری و پاسخ دادن به اتش آشوبگران کردند.ظاهر این نیروها بر بسیجی بودنشان حکایت داشت.اینگونه تبادل اتش را تنها در زمان جنگ و صحنه های مربوط به فلسطین به خاطر دارم.
خیابان مملو از آجر و شیشه های شکسته و آثار باقی مانده از آتش زدن لاستیک بود.به چندین اتومبیل نیز خسارت وارد شده بود و در بعضی آثار گلوله وجود داشت.خیابانهای منتهی به کمپلو ،لشکر آباد توسط نیروهای انتظامی و لباس شخصیهای مسلح مسدود شده بود. شاهد عینی از زخمی شدن بیش از ۱۰ نفر در میدان دانشگاه و انتقال به بیمارستان خبر داد.مردم در تلاش برای فرار از معرکه ی درگیری بودند.مامورین انتظامی با شلیک تیرهای هوایی تلاش می کردند به تجمع آشوبگران خاتمه دهند ولی با آتش طرف مقابل روبرو شدند.امکان هر گونه عکس برداری و یا توقف طولانی در مکانهای آشوب زده وجود نداشت.
دیروز بارها تلویزیون محلی اقدام به پخش سخنان سودانی نماینده عرب اهواز و آیت ا...جزایری امام جمعه اهواز نمود کهدر آن مردم عرب را به آرامش و پرهیز از جنجال دعوت می کردند. شنیده ام شبکه ی خبری الجزیره نیز با انتشار خبرهای تحریک کننده و جهت دار به این آشوبها دامن زده است.
به نظر می رسد نامه ی منسوب به ابطحی تنها بهانه ای باشد برای برخی اعراب - که ظاهرا وهابی و جدایی طلب هستند - که با ایجاد فضایی ناآرام تلاش می کنند تا زمینه ی کوچ غیرعربها را فراهم و اختلافات قومی را دامن بزنند. شاید بی توجهی مسولان به رفاه عمومی ، عقب ماندگی فرهنگی قومیت عرب خوزستان که زمینه ی سو استفاده را فراهم می آورد ، بیکاری مفرد جوانان جویای کار، توسعه نیافتگی و عدم وجود برنامه ی روشن برای پیشرفت استان علارغم وجود منابع غنی نفتی و زمینهای کشاورزی و کارخانجات فولاد و سدهای بسیار، عدم تاثیر رشد اقتصادی و طرحهای افتتاحی در وضعیت معیشت مردم نسبت به دیگر استانها و عدم تاثیر گذاری رجال سیاسی عرب - و غیر عرب - در بهبود وضعیت این قومیت محروم از دلایل ریشه ای و زمینه ساز این آشوبها باشد.
لازم به ذکر است عدم وجود امنیت و امکانات کافی و سختگیری های بسیار غیر معمول در مورد مسائل اجتماعی ، بی کفایتی مدیران استان و اختلاف زیرساختها و خدمات عمومی بسیار خوزستان با دیگر استانهای کشور- بلاخص اصفهان ، فارس ، کرمان، یزد ، آذربایجان و تهران - از عمده دلایل نارضایتی عموم مردم خوزستان - عربها ، لرها و دگر قومیتها- می باشد.
فلاش بک:
اینجا جنگل است:گزارشی از آشوب عربها درجریان چهارشنبه سوری
لینکهای مربوط :
درگیریهای خونین در اهواز (بی بی سی)
تحلیل :نا آرامی در اهواز و ريشه های نارضايتی در بين اعراب ايران(بی بی سی)
معاونت امنيتي استانداری خوزستان:آرامش‌نسبي برقرار است (درگیریهای شدید و خونین ادامه دارد) 
دستگیری بیش از 130 نفر در اهواز(ایسنا- این خبر تا شنبه شب است)
گزارش مفصل ایسنا از درگیریهای اهواز(گزارش شنبه شب است)
آخرین خبر:
شهر آرام است و در گیریهای پراکنده شب یکشنبه پایان یافت.
+ نوشته شده در  2005/4/17ساعت 1:38  توسط مهدی محسنی  | 

از آنجا که امتحانات نزدیک است و اصلا این بحث انتخابات دارد حالم را بهم می زنم تمام قسمتها را با هم می نویسم و خیال خودم را راحت می کنم.
(قسمت دوم)
نهمین انتخابات ریاست جمهوری با حضور پرشور مردم برگزار شد و مقامات حکومت این حضور را مشتی محکم در دهان امریکا و استکبار جهانی می دانند.هاشمی در انتخابات شرکت کرده است و رای آورده البته با ذکر این نکته که چند روزی صبر کردیم تا حاج آقا اومد بالا. کرچاسبی- یکی از مدیران هوادار هاشمی- شهردار تهران نمی شود چون انتخاب شهردار با شورای شهر است و شورای شهر هم دست آبادگران است. میدانی در شهر نماند است که در آن قبر نکاشته باشند. کلی وام از کشورهای اروپایی گرفته ایم ولی معلوم نیست کجا سرمایه گذاری شده است. می گویند محمد هاشمی دارد کانادا را آباد می کند و فائزه هلند را(از اون جهت نه از این جهت! ).
کلی اتوبوس پر از منور فکر و کاتب و شاعر و... به ته دره های نقاط مختلف کشور سرزیر شده است .البته مطمئنن هاشمی اطلاعی ندارد.کسر بودجه با تعطیل کردن 80% پروژه ها جبران شد و مملکت گل و بلبل در حال شکل گرفتن است. با آمریکا یواشکی مذاکره شد و قرار است در راستای منافع استکبار جهانی همکاری صورت بگیرد ولی هاشمی در یک جلسه خصوصی به من گفت که دارد سر امریکارو کلاه می گذارد.دولت سازندگی نوین درحال رکورد شکنیست و روزی یک سد احداث می کند حتی رودخانه های خشک هم حالا سد دارند.حداقل اگر این سدها آبی برای مردم نداشته باشد برای برخی نان داشته است.خلاصه بدبخت شدیم رفت.
(قسمت سوم)
نهمین انتخابات ریاست جمهوری با حضور...الخ. یکی از این حضرات آبادگر، اصولگرا، دولت پاک، ختدمتگذارو غیره... با دوپینک نظارتی ترین نهاد مملکت و هول و زور سیمای لاریجانی سابق! انتخاب شده است.چند تا قانون تو مایه ی تثبیت قیمتها تصویب و اجرا می شود.از اونجا که این ها اصولا سواد درست و حسابی ندارند - با اینکه ظاهرا همه مدارک دکترای بسیاری از کشور دوست و برادرشان،انگلستان گرفته اند - تورم میشه ۱۰۰۰% و با اینکه قیمت نفت بشکه ای 100 دلار شده است همه از گرسنگی می میریم و کسی نمی ماند که اصلا بر او حکومت کنند.اینجاست که داستان تمام می شود.
(قسمت آخر)
اصلا نمی روم رای بدهم. به من هم هیچ ربطی ندارد.هر روز می روم کافی شاپ و هر شب می چتم و فیلترینگها را دور می زنم به ریش بابای [...] می خندم. به من چه بعضی می خواهند قدرتمندتر و ثروتمندتر شوند.
+ نوشته شده در  2005/4/16ساعت 0:0  توسط مهدی محسنی  | 

( قسمت اول)
نهمین انتخابات ریاست جمهوری با حضور پرشور مردم برگزار شد و مقامات حکومت این حضور را مشتی محکم در دهان امریکا و استکبار جهانی می دانند . معین که تایید شده بود - هاشمی نیامد و ابراهیم یزدی رد شد و اصولگرایان و دیگران رای نیاوردند-رییس جمهور شده است. من که دلایل الپر 1.2 و خورشید خانوم و حنیف را خوانده ام رفتم و به معین رای دادم اصلا فکر نمی کردم رایم مثل مشت عمل کند.
معین که حالا رییس جمهور است کابینه اش را به مجلس معرفی می کند - شب قبل از اعلام اسامی کابینه به مجلس در حرکتی اصلاح طلبانه با عتاب [...] اسامی 20 نفر از 22 نفر اعضای کابینه را تغییر داده است- مجلس با اکثریت ضعیفی به کابینه منتخب معین! رای می دهد . پیر حسین لو و حنیف چند نفر دیگر را گرفته اند. سخنگوی دولت اظهار نگرانی می کند و من لوگو برای آزادیشان درست می کنم. معین در اولین سخنرانی از هر روز نه بحران حرف می زند . هنوز روزنامه ها تعطیل می شود و دانشجویان کتک می خورند و فعالین سیاسی و اجتماعی به زندان می افتند . و باز معین مظلوم! ابراز تاسف می کند. قرار است یک دختر 17 یا 18 ساله را اعدام کنند می روم و فرم کمپین او را امضا می کنم. چندتایی دارند فحشمان می دهند . شبح است و گوشزد و ملا حسنی که مخالف رای دادنمان بودند!
راستی انگا ر قرار است یک کتاب ازعباس معروفی چاپ شود - بدون سانسور!!- بعد می گویند معین بد است. فرضا که باز اینبار کاظم زهرایی روزنامه نگار ایرانی الاصل ساکن افغانستان در زندان بر اثر بی احتیاطی مرده باشد همین که یکی مثل افضلی - معاون حقوقی و پارلمانی معین - توی وبلاگش می نویسد کلی خوش خوشکمان می شود. چندتایی دارند فحشمان می دهند . شبح است و گوشزد و ملا حسنی که مخالف رای دادنمان بودند!
بند پ:"سیبیل طلا  هم می خواهد رای بدهد!" 
+ نوشته شده در  2005/4/13ساعت 4:21  توسط مهدی محسنی  | 

این سخن معروف است که همه ی راهها از رم می گذرد.آری اینبار نیز رم به مناسبت مرگ پاپ میزبان رهبران و شخصیتهای برجسته ی جهان بود.مراسمی که با شکوه بسیار برگزار شد.در این میان یک رخداد این مراسم را تحت شعاع قرار داد.
به گزارش برخی منابع خبری خاتمی که بر اساس حرف الفبا در نزدیکی موشه کاتساف رییس جمهور ایرانی الاصل - و متولد شهر یزد- اسرائیل قرار گرفته بود با او دست داده و احوال پرسی کرده است.اگر این اتفاق واقعیت داشته باشد باید منتظر واکنش تندروهای دو کشور بود.باید دید مجلس و روزنامه های وابسته به اصول گرایان در ایران چه واکنشی نشان خواهند داد.من که مطمئن هستم یا خاتمی جریان را به کل تکذیب می کند و یا وزارت خارجه با یک موضع گیری تند علیه اسراییل قضیه را ماست مالی خواهد کرد.
بسیاری از وبلاگهای ایرانی و خارجی به موضوع دست دادن خاتمی با موشه کاتساف- موسی قصاب-  پرداخته اند که از نظر تعداد می تواند بی نظیر باشد و این اهمیت جهانی این مسئله را نشان می دهد.
حالا اینجا سوالی مطرح می کنم: بنظر شما روابط 25 ساله جمهوری اسلامی ایران با اسراییل با منافع ملی ما تطابق داشته است و آیا حکومت ایرات تحت فشار آمریکا و اروپا ، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت؟
»چند لینک در همین مورد:
گزارشی مفصل از سیبیل طلا،پرده دوم از نیک آهنگ کوثر
تحسین تخمهای خاتمی توسط هودر، تابوت پاپ بر قالی ایرانی
گزارش تصویری ایسنا و ایلنا، خبر گویانیوز، گزارش الجزیره
اختلافات سیاسی و مذهبی درحاشیه
+ نوشته شده در  2005/4/9ساعت 2:57  توسط مهدی محسنی  | 

یک| خبرهای مربوط به مجلس و عملکرد نمایندگان در چند روز اخیر تیتر اول بسیاری از مطبوعات کشور و حتی رسانه های خبری فارسی زبان دنیا بوده است. اخراج خانم مسیح علی نژادخبرنگار خبرگزاری کار ایران و روزنامه ی همبستگی و واکنش باهنر به اعتراض برخی نمایندگان به نوعی بیان کننده ماهیت واقعی مجلیست که بنای آن نه بر پایه اراده ی مردم که بر مبنای رضایت یک نهاد نظارتی خاص بنا شده است. همچنین ماجراهای مربوط به پرداخت عیدی های میلیونی به نمایندگان، نوک پیکان انتقادات رسانه ها را بسوی مجلس نشانه رفته است.به نظر می رسد مسابقه ای که برای کسب منافع بیشتر در میان نمایندگان شروع شده است نقشه های اصولگرایان را برای موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری تحت الشعاع قرار دهد و در این میان خبرنگاران شجاع و مستقل بزرگترین مانع در راه مخفی نگه داشت اینگونه مسائل باشند.
دو| خبری خواندم مبنی براینکه ماهنامه ی ادبی کارنامه به مدیر مسوولی نگار اسکندرفر - که من فکر می کردم همسر مرحوم هوشنگ گلشیری می باشد اما نیست!!- توقیف شده است. ماهنامه ای که به جرات می توان گفت با در نظر گرفتن همه ایرادات بهترین و مطرح ترین نشریه ادبی چند سال اخیر می باشد وهر گز نمی توان از نقش آن در جامعه ادبی ایران چشم پوشی کرد. امیدوارم این خبرها صحت نداشته باشد و این ماهنامه به فعالیت خود ادامه دهد.
سه| خبرهای غیر رسمی از انحلال کانون اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اهواز حکایت دارد. تشکلی که در سال 77 با عنوان انجمن اسلامی توسط عده ای بچه های اصلاح طلبان ان دوره تشکیل شد. تشکلی که بعدها تحت فشار مسوولان دانشگاه به"کانون اسلامی دانشجویان" تغییر نام داد. در مجموع چهار دوره حضورم در شورای مرکزی این تشکل - که مدت یکسال و نیم به عنوان دبیر کانون فعالیت می کردم - به اعتقاد بسیاری تاثیر بسزایی در تغییر فضای فعالیت دانشجویی در دانشگاه آزاد داشتیم. که این تاثیرگذاری خالی از پرداخت هزینه نبود. در چند سال اخیر تلاش بسیاری در جهت تضعیف این تشکل صورت گرفته است و بنظر می رسد با تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان مستقل!! - وابسته به طیف آبادگران مجلس - زمینه ی انحلال کانون فراهم شده است. امری که وقوع آن پایان زود هنگامی خواهد بود بر فعالیت تشکلی که پرچمدار رفورم خواهی و آرمانگرایی در دانشگاه آزاد بوده و همیشه مورد هجمه قرار گرفته است. در آینده دراین مورد بیشتر خواهم نوشت.
+ نوشته شده در  2005/4/7ساعت 0:36  توسط مهدی محسنی  | 

یک|در مورد مطلب قبلی واکنشها ی دوستانم مرا متحیر کرد. چند بار دیگر مطلب قبلی و مطلب معروف به هویج را خواندم. نمی دانم شاید به قول حامد متقی اینجا زیادی آزادی هست و یا من احساس آزادی می کنم و یا شاید اصلا بلد نیستم احساسی کنم. از اظهار نگرنی همگی متشکرم اما باور کنید خودسانسوری را یاد نگرفته ام و از دوستانم به جد می خواهم از ترویج آن خودداری کنند. ترجیح می دهم بروم با اسم مستعاری بنویسم اما از گفتن آنچه فکر می کنم درست است خودداری نکنم .گرچه ممکن است به بیراهه هم بروم. گرچه با نظر سعیدیارمحمدی موافقم و اصلا دوست ندارم لوگو شوم.
دو| در حالی که این علی تمدن که خداوند دهنش را مورد عنایت قرار دهد با این دروغ سیزده خود بدجوری روی اعصابمان راه رفت، دریافتم که همکاری من در جهت تخریب این حسین درخشان - که خداوند در مورد حمایت از جان کری و حزب مشارکت و شرکا هدایتش کند- با نازلی مفقود الاثر سابق،جاویدالاثرحاضر چگونه سیستم عصبی برخی را مختل کرده است.
سه|اگر علاقه داشتید کلی احساساتتان صورتی شود زندگینامه ولایتی را بخوانید.یکی نیست از کسانی که سایت شخصی ولایتی را راه انداخته اند بپرسد این چهار خط زندگینامه چرا غلط املایی دارد؟ مثلا: "بارها به ساواک کنطقه - نام قدیم منطقه!!- رفت و مورد بازجويى قرار گرفت به طورى که از 17 سالگى چرونده اى - نام دیگر پرونده!- در ساواک تهران براى او ترتيب داده شد."
چهار|جریان این دکتر اعظم هم دارد جالب می شودآرمین ادعاهای این دکتر را دروغ خوانده محمدجواد روح  با اشاره به اظهارات آرمین نوشته که از منبعی شنیده قضیه شلاق هم دروغ بوده. البته من هم دلم می خواهد باور کنم اما یاد داستان مهندس سحابی در زندان و طرز مجبور کردن او به نوشتن توبه نامه که می افتم- می خواستند به پیرمرد تجاوز کنند- هیچ چیز را بعید نمی دانم.تازه به این آرمین که تا دیروز برای خروج از حاکمیت داد و بیداد می کرد و حالا دارد برای رساندن معین به ریاست جمهوری خود را مندرس می کند و به هر دروغ پراکنی دست می زند اعتمادی ندارم. ولی مطمئنم حقیقت در نهایت  پنهان نمی ماند.
»چندتا لینک خواندنی:
اخراج خبرنگار ایلنا از مجلس ، بازتاب اخراج، کاریکاتور کیوان زرگری
احمدشیرزاد (حلقه وبلاگی مشارکتی ها در حال تکمیل است)
آیا اطلاعات شخصی وبلاگها لو می رود؟ (خدا کند راست نباشد)
دوباره فکر غزل زد به سیم آخر باز: غزلی از غزال
+ نوشته شده در  2005/4/5ساعت 2:57  توسط مهدی محسنی  | 

یک|از زمان اعلام تلاش برای آزادی اکبر گنجی روزنامه نگار زندانی تا به امروز واکنشهای بسیار متفاوتی را شاهد بود.باید اعتراف کنم که استقبال وبلاگ نویسان از این موضوع برای قابل توجه و حتی امیدوار کننده بود.تا آنجا که موجب شد تصمیم بگیرم این اعتراض را از حاشیه به متن وارد کرده و در مورد آن مطلبی بنویسم و از دوستان کمک بخواهم.
در این میان یک نکته باید مورد توجه قرار بگیرد و آن اینکه به هیچ وجه این اعتراضات به معنی تایید اندیشه ، عملکرد و سابقه یک فرد نیست بلکه اعتراض به نقض حقوق انسانی و مدنی  توسط حکومت و یا برخی از نهادهای آن می باشد و نشان دادن این موضوع که وجدان عمومی جامعه - وبلاگنویسان و کاربران اینترنتی به عنوان بخشی کوچکی از این جامعه - نسبت به اینگونه موارد حساس می باشد.
این اعتراض نه محدود به اکبر گنجی خواهد بود و نه بعنوان یک پروژه کوتاه مدت به آن نگریسته می شود و نه به مثابه یک حرکت  سیاسی - تبلیغاتی . سعی خواهیم کرد به عمق و تداوم و اصالت این حرکت پایبند بمانیم.
دو|می خواهم یک سوال مطرح کنم و اگر دوست داشتید به آن پاسخ بدهید،البته من هم چند جواب احتمالی را خواهم نوشت:
اگر مجبور باشید در انتخابات شرکت کنید به چه کسی رای خواهید داد؟ ( فرض کنید که واقعا مجبورید)
الف:رای نخواهم داد حتی اگر مجبور باشم (جواب عاقلانه!)
ب:به ابراهیم یزدی اگر ردصلاحیت شد به معین و اگر او هم رد شد به کروبی .(با اینکه می دانم هیچ غلطی نمی کنند)
ج:به هاشمی رفسنجانی زیرا احتمال دارد وضع مان خوب شود و کلی پول بهمان بدهندو همچنین ایشان هستند که کاملا می توانند اسلام را پیاده کنند(پیاده کردن در معنی پایین اوردن ،نابود کردن،...ییدن)
د:به لاریجانی ، احمدی نژاد ، توکلی ، ولایتی و از این جور آدمها چون من اصولا به پیشرفت اعتقادی نداشته ومهمتر از همه اصلا دوست ندارم حمام بروم .
سه|احسان نراقی سه شنبه ۱۶ فروردین به اهواز می آید و برنامه ی عمومی خواهد داشت و احتمال دارد من مسوول برنامه ها باشم در آن صورت اگر وقت شد یک مصاحبه  هم با او خواهم کرد و به صورت صوتی در اینجا قرار خواهم داد.
+ نوشته شده در  2005/3/31ساعت 2:53  توسط مهدی محسنی  | 

به دنبال آزادى يوسفى اشكورى از زندان برخى تلاش ها براى آزادى اكبر گنجى آغاز شده است.بنياد هاينريش بل كه ميزبانى كنفرانس برلين در سال ۷۹ را برعهده داشت نيز در نامه اى به مقامات قضايى خواستار آزادى گنجى شده است.شيرين عبادى وكيل اكبر گنجى نيز اخيراً از مقامات قضايى درخواست كرده است با توجه به بيمارى آسم اكبر گنجى و تحمل بخش عمده اى از محكوميت وى، گنجى نيز از زندان آزاد شود.
با توجه به شدت بیماری اکبر گنجی و همچنین حکم صادره برای او که از اصول اولیه دادرسی یروی نشده است باید تلاش و فشاری همه جانبه برای رهایی او از زندان و نسبت به رفع حکم تبعید و محرومیت اجتماعی اقدام گردد.
در این میان وبلاگ روح بلاگر نیز پیشنهاد تلاش برای آزادی اکبر گنجی را داده است که به نظرم این امر با قوت گرفتن احتمال حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات می تواند پیامی روشن به ایشان باشد که اگرجه گنجی در زندان است اما سوالات او از عالیجناب سرخوش هنوز در یاد ها مانده و بسیاری از انها بدون جواب است.در این زمینه لوگوی در خواست آزادی اکبر گنجی برای قراردادن در وبلاگ طراحی شده است که در ستون سمت راست قابل دسترسی می باشد.


وبلاگهایی که به این مطلب یا لوگو لینک داده اند:سرزمین آفتاب، روح بلاگر، ایران  فردا، صعودبرهنه، ایران میهن من، گزیده بلاگستان فارسی، دانشجو، خشم و هیاهو، نسل فردا، من وتو درخت و بارون، طنین سکوت،جومن، کائوس، آشپزباشی، دوستت دارم دیونه، علی دی جی، شازده کوچولو با ماست،گنجشکک اشی مشی،گوشزد
+ نوشته شده در  2005/3/27ساعت 2:44  توسط مهدی محسنی  | 

دیروز- چهارشنبه ۳ فروردین- منابع آگاه اعلام نمودند مذاکرات ایران و اروپا بی نتیجه به پایان رسید است.در حالی که موسویان نماینده ایران در این مذاکرات توقف غنی سازی را غیر ممکن می داند اروپا و آمریکا بر این امر اصرار می ورزند.از سوی دیگر توبی بلر نخست وزیر انگلستان در اظهار نظری احتمال هر گونه حمله به ایران را رد نموده است و شارون نخست وزیر اسرائیل از عدم وجود برنامه ی حمله به ایران سخن می گوید.که این اظهارات را می توان ارسال پالسهای مثبت به حکومت ایران و نوعی امتیاز دهی قلمداد نمود!!
واقعیت شاید این باشد که اروپا و امریکا اعلام تصمیم نهایی در مورد ایران به بعد از انتخابات ریاست جمهوری موکول نموده اند و تمایلی به حل زود هنگام این موضوع ندارند.اما جناحهای حاکم در ایران  که می خواهد تاکتیک و راهبرد خود را در انتخابات مشخص نمایند تمایل دارند هر چه زودتر این مسئله حل گردد .به باور آگاهان سیاسی حضورهاشمی و اجماع حول او از مهمترین پیامدهای شکست مذاکرات ایران و اروپاخواهد بود.حکام ایران نتایج شکست مذاکرات به خوبی درک کرده اند تا جایی که رهبری نظام ایران نیزپیشا پیش از آمادگی خود برای فداکاری سخن می گوید.
شاید در شرایطی که حاکمان ایران حاضر به تمکین اراده ی ملت خود نیستند مجبور به تسلیم در برابر خواست بیگانگان بگردند و شاید راه سخت تر را انتخاب نمایند به جنگی دیگر تن دهند.جنگی که فارغ از هر نتیجه ای بازنده ی بزرگ آن ملت ایران خواهد بود.
+ نوشته شده در  2005/3/24ساعت 1:20  توسط مهدی محسنی  | 

بهار هم آمد. حتی اگر فکر کنیم زیاد فرقی هم ندارد.امروز یاد آوریمان می کند که یکسال گذشه است حتی اگر مبدا این یکسال زمانی وضعی باشد.فلسفه بافی را به کناری می گذارم و به این نکته بیشتر فکر می کنم که هر سال دریغ از پارسال.
شاید بهاریه باید سرشار از شادی باشد ولی مگر نه اینکه شادی بدون غم ، سپیدی بدون سیاهی و خوبی بدون بدی بی معنیست.در سال که گذشت روزهای خوب اتفاقات خوشایند کم نبود که در میان تمام آنها دوستان جدید ومستحکم تر شدن دوستی های قدیم (مثلا) از همه برای من ارزشمندتر بود.
امسال هم آقای خامنه ای پیام نوروزی داد و سال را نامگذاری کرد: سال همبستگی ملی!. به فرهنگ لغت عمید مراجعه می کنم که مفهوم همبستگی را اشتباه برداشت نکنم :"هم بسته بودن ، ارتباط اشیا با یکدیگر، رابطه." خدا کند همگی به فرهنگ لغت مراجعه کنیم و مفهوم این عبارت را درست بفهمیم. به عقل ناقص من که اینگونه خطور می کند که در این سال قرار است همه ی ایرانی ها فارغ از نژاد و مذهب ، آیین و مرام سیاسی و فکری به ارتباطی سالم و قانونمندبیاندیشند و به تحمل همدیگر تن دردهند. اینگونه باد.
گرچه حالمان انگار هم زیاد با سالهای پیشین فرقی نخواهد داشت ولی همیشه امید هست و ما که باید به امید زنده باشیم.
گر چه شب تاریک است/ دل قوی دار سحر نزدیک است.
سال نو مبارک!
+ نوشته شده در  2005/3/21ساعت 0:28  توسط مهدی محسنی  |