تبليغاتX
جمهور

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!

۲۹ اسفند ۱۳۲۹ روزیست که مجلس آن زمان ایران رای به ملی شدن صنعت نفت ایران داد. آرزویی که شاید هنوز محقق نشده باشد. در این میان نمی توان از نقش آفرینی دکتر محمد مصدق چهره ی درخشان تاریخ ایران یادی نکرد.
تاریخ و داستان این مبارزه شاید بسیار حکمت امیز و غرور آفرین باشد .در این میان نکته ای که شاید مغفول مانده است بزرگداشت این روز است. روزی که نشان استقلال از استعمار و اثبات اراده ی مردم در مقابله با خواست حاکم است.به عبارت بهتر نماد استعمارگریزی و استبداد ستیزی !
چه خوب است که این روز را به هم تبریک بگوییم جشن بگیریم و همچون دیگر روزهای ارزشمند تاریخ کهنمان آنرا پاس بداریم هر چند که حاکمان از روی بغض و غرض ورزی - چه دیروز و چه امروز- بی اهمیتش بپندارند و به قلب آن بپردازند.
۲۹ اسفند روز ملی شدن صنعت نفت بر همه ی ایرانیان مبارک باد.
+ نوشته شده در  2005/3/19ساعت 1:54  توسط مهدی محسنی  | 

دیشب ، شب آخرین سه شنبه سال بود. روز و شبی که به "چهارشنبه سوری" معروف است و ظاهرا ریشه در تمدن کهن این سرزمین دارد . پریدن از روی آتش ، مراسم آتش بازی ، آواز خواندن و آرزوهای خوب کردن ؛ بزرگترهاهمیشه چهارشنبه سوری را اینگونه تعریف می کردند. مراسمی که باید نشان از تمدن و فرهنگ کهن این سرزمین باشد و نماد و سنبل سلامتی وشادکامی و ترک بدی ها و تطهیر و پاکی(پاورقی را حتما بخوانید).
نمی دانم چه بر سرمان آمده است ! شاید همچون دیگرآداب ورسومی خوبی که داشته ایم و حالا نداریم و یا آنرا به مبتذل ترین شکل انجام می دهیم این مراسم را نیز بجای نمایش گذاشتن تمدن ، نمایان کننده فقر فرهنگی و بربریت حاکم بر ایران کرده ایم. دیشب در این مراسم آنچه نبود نشانه هایی از پاکی و شادی بود و آنچه که موج می زد فحاشی و اهانت به سابقه و عقبه فرهنگی ایران . هیجان و نادانی که حاصلی جز توحش عریان هیچ در بر نداشت.
نمی دانم به ساحت مقدس چند خانواده - که در ذهن ایرانیان مهمترین عنصر اجتماعی محسوب می شود - تجاوز شد . روح و روان چند پسر و دختر و زن و مرد به الفاظ رکیک و اعمال شنیع آلوده شد. و در میان عدم حضور مجریان قانون جای بسی تامل داشت. لشکر از سر تا پا مسلح به ادوات نظامی واسپرهای اشک آور و باتوم کلاه خود تنها به مثابه یک مامور جمع آوری زباله در پایان یک مراسم عمل نمود و مردم را با خشن ترین حالت ممکن روانه ی خانه یشان کرد.
نمی دان شیشه ِ چند مغازه شکسته شد ، چند خانه و ماشین مورد تخریب واقع شد اما دیدم قومیتی را که در کمال وقاحت سنتهای ما را به سخره گرفتند و از آن کابوسی آفریدند.همشهریهای عرب من که بر سننی همچون قتلهای ناموسی ، ازدواجهای اجباری و فدیه -هدیه دادن دختران به شیوخ یک قبیله - پافشاری میکنند و کوچکترین اعتراضی را بر نمب تابند، دیشب صحنه هایی را به نمایش گذاشتند که نشان از یک حرکت سازماندهی شده در مخدوش کردن رسوم اصیل ایرانی و ناامن کردن فضای شهر اهواز برای غیر عربها بود.
باید چاره ای اندیشید ، همه آنهایی به ایران عشق می ورزند ، همه ی آنهایی به ایجاد امنیت و نظم پایدار برای جامعه اعتقاد دارند باید گرد هم بیایند ودر برابر اینگونه رخدادهای درد ناک راه حلی بیابند، شاید بیش از همه خودمان مقصریم ، ما که ساده از برابر هر تحقیری می گذریم.
پاورقی: دوستی روایت می کرد عده ای نوجوان عرب چماق به دست دنبال دختری افتاده بودند و روسری و مانتوی او از تنش در آوردند و در حالی که لباسهایش را پاره می کردند فریاد هل هله و شادی سر می دادند.هنگامی که دختر برای نجات خود به آپارتمانی پناه برد، این جوانان گستاخ- شما بخوانید متوحش - با جسارت تمام بسوی آپارتمان سنگ پرتاب می کردند و سعی داشتند به زور وارد آن خانه شوند.ابتدا باور نکردم که اینقدر هم مملکت بی فانون باشد ولی وقتی خودم در پایان شب دو صحنه مشابه را دیدم که برای چند زن و دختر دیگراتفاق افتاده بود و در این میان نیروهای انتظامی تنها نظاره گر بودند باور کردم. سر به زانو گذاشتم و به حال خودمان و فرهنگمان...!

+ نوشته شده در  2005/3/16ساعت 1:58  توسط مهدی محسنی  | 

یک| محسن آرمین سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی حمله به نشستهای انتخاباتی معین را محکوم کرد و اضافه نمودند:« برهم زنندگان مراسم اصلاح طلبان در این دوره دیگر خشونت طلبان افراطی و شاخه نظامی اقتدارگرایان نیستند و این ماموریت در این دوره به عده ای با ظاهر و موضع سوپر رادیکال و آوانگارد واگذار شده است». حال بر حسب اتفاق من چند تن از این دوستانی را که در مراسم اصفهان به آقای معین معترض بوده اند می شناسم و به هیچ وجه بر این باور نیستم که اینها آنگونه که آرمین می گوید ، باشند . برعکس ، آنان روزگاری سربازان پیاده با وفای شما و دوستانتان بودند که از بد عهدی زمانه هم به چوب غضب اقتدارگرایان گرفتار شدند و هم به لعن و دشنام اصلاح طلبان آلوده. در بازاره مکاره سیاست بازی شما و هم حزبانتان - و حزب مشارکت و شرکا!- وجه مصالحه منفعت طلبی آقایان قرار گرفتند. شما مرثیه خوان شکنجه و زندان و تعلیق و تهدید این دانشجویان شدید و آرای بی حساب ملت را به جیبتان ریختید که از آن برای همراهانتان کلاهی بسازید. حالا که دیگر حاضر نیستند مهره باشند، حالا که سربازان گوش به فرمانتان نمی شوند ، حالا که حمایت و همراهی با اینان هزینه دارد و به قول یکی از دوستانتان " دانشجویان زر زیادی می زنند " به تهمت و افترا زخمشان می زنید ، هیهات که روزگار به این منوال بماند و شما همچنان از پاسخگویی طفره بروید.
دو| خوش چهره - که اتفاقا بسیار بد چهره می باشد - نماینده ی اصول گرای مجلس هفتم(بخوانید اقتدار گرای سابق) ، یکشنبه23 اسفند ،  در برنامه " آن سوی خبرها " که پس از خبر ساعت 19 شبکه یک سیما پخش می گردد در مورد افزایش قیمتها در نزدیک شدن به نوروز 84 گفت:« بنظر می رسد این افزایش قیمتها توسط جناحی از حکومت دامن زده می شود که پیروزی طرح تثبیت قیمتها را شکست خود قلمداد می کند». به این ترتیب ایشان پایان یافتن تاریخ مصرف این طرح را اعلام نمودند و مشخص شد که برای چه منظوری این طرح غیر کارشناسی و غیر کاربردی مطرح و این همه جنجال و تبلیغات برای آن انجام گرفت. چماقی دیگر برای دولت خاتمی تراشیده شده است. و اینگونه توسط مجری این برنامه نتیجه گیری شد :« بنظر می رسد تنها با وجود یک دولت خدمتگزار که پایبند به برنامه های مجلس هفتم باشد می توان به بهبود وضعیت اقتصادی امیدوار بود» تو خود حدیث مفصل بخوان ...!
سه| هویج.
+ نوشته شده در  2005/3/14ساعت 0:1  توسط مهدی محسنی  | 

چند نکته به  مانند دیلی میرور:
یک| دومین گردهمایی پالتاکی وبلاگ نویسان شنبه 22 اسفند ساعت 21 به وقت تهران برگزار می شود که بنرش را اینجا می توانید ببینید و یاد آوری می کنم که برای حضور در این گردهمایی باید در پالتاک عضو شوید، با توجه به این نکته که پالتالک صحیح تر است!
دو| یکی از دوستان اعتراض کرده که چرا فقط برای ضد انقلاب و دارو دسته معین تبلیغ می کنم،از همین جا ضمن رها کردن یک مشت در دهان هر کسی که با من بد باشد یا احتمال بدهم می خواهد بد بشود اعلام می کنم حتما آنها به من پولی چیزی داده اند وگرنه بی خودی که خودم را برایشان مندرس نمی کنم. درهر حال برای اینکه شما هم راضی بشوید و سر کیسه را شل کنید اعلام می کنم که کروبی "شیخ اصلاحات" -حالا خود اصلاحات چه چیزیست که شیخ هم داشته باشد - شنبه و یکشنبه اهواز است و می توانید برای عرض [...] مالی به حضورشان شرفیاب گردید!
سه| از آنجا که بازار خرید روزنامه نگاران و روزنامه ها توسط رفسنجانی و دوستانش داغ است نرخ مصوب شورای سردبیری نشریه خودمان را به ترتیب زیر اعلام می کنیم لازم به ذکر است اگر مارا نخرید یک عدم بسیار بد انجام می دهم در تبلیغاتتان که بوی بدی هم می دهد ضمنا باد معده هم نیست:
سردبیر:دولوکس،رینگ اسپرت،دنده اتوماتیک رنگ متالیک قیمت به پوند: زیاد!
هیات تحریریه:با امکانات جانبی،اکازیون،آب و برق و تلفن قیمت به یورو:خوبه دیگه!
سایر چیزها:من جمله منشی البته ترجیحا خانم با مشخصات مورد نظر مشتری قیمت به دلار:هر چی کَرَمِته خدا خیرش رو ببینی!
ضمنا  تمام پول پیش از شروع بکارگرفته می شود.
آخرینش بود| این نامه را حتما بخوانید که سر و صدای زیادی براه انداخته است؛ زنده باد سکولارها و جمهوری خواهان!
+ نوشته شده در  2005/3/11ساعت 3:25  توسط مهدی محسنی  | 

دیروز برخلاف چند روز اخیر ترجیح دادم تا نیمه های روز ازتختخوابم بلند نشوم.یک خواب طولانی ولی نه چندان عمیق.تلفن لعنتی پشت سر هم زنگ می زد.مراسم سخنرانی عبادیان را که در مورد «دموکراسی:چالش عمل ورزی یا نظر ورزی» بود از دست دادم.
ولی فکر کنم چند روز آینده به اندازه ی کافی کار داشته باشم.مراسم بزرگداشت مصدق که توسط NGO دوستانمان در محل سازمان ملی جوانان برگزار میشود و مراسم سخنرانی احسان نراقی - به شرطی که در آخرین لحظات هوا نشود - و "کارگاه دموکراسی" که دومین جلسه ی آن برگزار خواهد شد!
سخنرانی های این چند روز اخیر‌‌ که شامل صحبتهای شادی صدر ،شهلا اعزازی، مهناز کریمی، احمد شایگان ، فریبر رییس دانا ، رحیم اسکویی، زیبا لاهیجی و قصه خوانی عدنان غریفی می شود توسط یکی از دوستان ضبط شده که در اولین فرصت بصورت صوتی و خلاصه شده اینجا قرار خواهم داد.حتما لذت خواهید برد!
»»حتما اینجا را ببینید!
+ نوشته شده در  2005/3/9ساعت 2:47  توسط مهدی محسنی  | 

دیروز( یکشنبه16 اسفند) در مراسمی که به مناسبت بزرگداشت روز جهانی زن در دانشگاه چمران اهواز برگزارشد شرکت کردم. سخنرانان دیروز این مراسم خانمها شادی صدر و زیبا لاهیجی بودند.به سخنرانی لاهیجی نرسیدم.شادی صدر در حالی که مسلط و پر حرارت صحبت می کرد توانسته بود نظر و توجه اکثر حضار رو به خودش جلب کند.و پس از آن نوبت پرسش و پاسخ بود که چندان دلچسب از آب در نیامد. نکته جالب آنجا بود که وقتی کسی از جلوی سالن محل برگزاری مراسم رد میشد و از نوع و عنوان برنامه می پرسید سخنان ضد و نقیضی را میشنید؛ از کنفراس جهانی حقوق زنان تا سخنرانی یک خواننده با نام زیبا صدر ، که احتمالات مخلوتی از زیبا لاهیجی وشادی صدر بود!
روز شنبه نیزدر هتل پارس اهواز همایش بررسی ادبیات جنوب برگزار شد که در کنار آن بزرگداشتی نیز برای شاعر نویسنده و مترجم ایرانی عدنان غریفی که پس از سالها از هلند به ایران آمده برگزار شد.در بخشی از این مراسم عدنان غریفی به داستان خوانی پرداخت که بسیار استقبال شد.
در چند روز آینده نیز برنامه های سخنرانی با حضور احمد شایگان و رحیم رحیم زاده اسکویی (اقتصادان) با عنوان نقد لیبرال دموکراسی متاخر، فریبرز ریس دانا با عنوان دموکراسی مشارکتی و اقلیتهای قومی ، دکتر شهلا اعزازی با عنوان بررسی آسیبهای اجتماعی زنان ، مهناز کریمی (نویسنده) با عنوان داستان نویسی زنان در نیمه راه ، محمد عبادیان با موضوع دموکراسی:چالش عمل ورزی یا نظر ورزی ، دکتر مسعود پدرام با موضوع سیاست و ملیت به مناسبت ملی شدن صنعت نفت و بزرگداشت مصدق برگزار خواهد شد.
+ نوشته شده در  2005/3/7ساعت 0:21  توسط مهدی محسنی  | 

هفتمین مجلسی که در جمهوری اسلامی تشکیل شده است دارای خواص و ویژه گیهای خاصیست که آن را از مجالس پیشینش - پس و پیش از انقلاب - و شاید حتی در بین تمامی مجالس ممالک جهان متمایز نماید. تشکیل این مجلس که با شدید ترین و دقیقترین موارد تجسس و تفحص صورت پذیرفت و حاصل آن رد صلاحیت بیش از 2000 نفر بود دلالت بر وسواس متصدیان امر نظارت بر صلاحیت افراد حاضر در این عرصه را دارد. یک مشخصه منحصر به فرد و خاص این دوره به شهادت آیت ا... مشکینی تایید اسامی این نمایندگان توسط امام عصر (عج) می باشد که به نوعی ارزشی ترین و مقدس ترین مجلس تاریخ ایران را رقم زده است. حال باید دید چرا با این همه امدادات غیبی و علنی وعنایات خاصه کار به جایی می رسد که بوهای نا مطلوبی به قول آقای جنتی از این مجلس به مشام می رسد. مجلسی که مدعیست حاضر است در راه بهبود وضع معیشت مردم هر کاری بنماید و در رها تهذیب نفس و گسترش شرع همه گونه اقدامی صورت دهد حتی اگر در نهایت خلق همه بگوید: "ما را از شما خیر نخواسته ، شر مرسانید" ، در مهمترین زمان امور - بررسی بودجه سال 84 - آنچنان شوریده حال امور مردم شده است که نمایندگانش حضور در مجلس را فراموش نموده جلسات مجلس شورا به رسمیت نمی رسد وامور مملکت معطل می ماند و به جای آن در پی تصویب طرح و جمع اوری امضا برای اختصاص ده میلیارد ریال به هر نماینده در جهت توزیع در حوزه مربوطه هستند. طرحی که معلوم نیست به چه نیت و با کدام هدف مطرح گردیده و ضامن نظارتی بر آن چیست و اصلا چه معنا دارد که آقایان برای خدم و حشم خود از بودجه مملکت ترکه می نمایند. شاید پاسخ این شبهات را در یک چیز بتوان یافت و آن شق مشروعیت این مجلس است. نه مشروعیت بر خواسته ازمدعیان نمایندگی خداوند بر زمین و یاد رابطین امام عصر و شورای نگهبان و هیئتهای معظم نظارتی بلکه مشروعیت بر خواسته از آرای عمومی و افکار حاکم بر جامعه. اگر آن زمان که "عقلای قوم" نطفه ی غیر مردمی ترین مجلس تاریخ ایران را می بستند چنین روزی را برایش متصور بودند به یک ماه نرسیده سقطش می کردند که از وجود این موجود خارق الخلقه و عجائب الکرامه رهایی یابند. ولی افسوس که به جای مجلس ششمی که - هر چند در ظاهر و یا نه بطور کامل - خود را در برابر مردم پاسخگو می دانست جماعتی تکیه زنند که به افکار عمومی بهایی نمی دهند و امور مردم را به شکم و زیر آن خلاصه نموده اند . نظارت و پرسشگری زمانی کارگر می آید که حکومت خود را نماینده مردم بداند و حاکمیت را حقی اعطا شده از سوی افراد جامعه قلمداد کند و برخی از این قاعده بسیار دور افتاده اند.
+ نوشته شده در  2005/3/5ساعت 1:43  توسط مهدی محسنی 

محمد خاتمی در جمع دانش آموزان عضو مجلس دانش آموزی گفته است:"اينكه اربابي، نوكران خود را در مزرعه‌‏اي جمع كند و بگويد اين مزرعه را با مشاركت هم بسازيد، اين مشاركت نيست . . . " این جمله مرا عجیب یاد داستان قلعه حیوانات - جرج اورول - می اندازد . و بنظر می آید که این سخنان در این زمانه سرنوشتی بهتر از 7 قانون آن مزرعه را پیدا نخواهد کرد.
روایت است یکی از اهالی این مزرعه به جهت احتمال نقض قوانین در آینده به بند کشیده شد و دوستانش برای رهایی او در تکا پو بودند که دانایی گفت:
«زیاد نگران نشوید! خدا را شکر ، می شود آنها را خرید ، آخر گرگ که نیستند ، آدمند - منظور خوک است. مترجم!!- و طلا را دوست دارند . خریدنی بودن آدمها مثل رحمت خدای مهربان است . تنها حافظ ما همین است . تا این هست حتی بی گناهان می توانند امیدوار باشند که در دادگاه تبرئه بشوند.»
+ نوشته شده در  2005/3/1ساعت 3:17  توسط مهدی محسنی  | 

روای داستان هیچکس و روایتی که شاید شایسته صاحبانش نیست. مردمانی دور یا نزدیک و تن به خاک و چشم به غبار زینت داده  و مهمتر از همه من " که خوکم" .
« شیپور می زند ، آدم های بینوا در محله فقیر نشین می میرند ، خانه ها بر سرشان خراب می شود ، سپیده می دمد ، انسانها مثل گربه های مغروق بر کف خیابان افتاده اند ، "من خوکم" و خوک به خانه اش بر می گردد. پیراهن تمیزی می پوشم ، تنم آسیبی ندیده ، نیم تنه ام را در می آورم ، پوتینها را واکس می زنم. فردا صبح همه ی این فریادها به آخر می رسد . اما من فردا صبح در تختخوابم خواهم بود و فرزندان بسیار پدید خواهم آورد تا شعله تبارم خاموشی نگیرد...اکنون نوبت رختخواب است . رختخواب بزرگ و پهن و سفید ، بیا !»
"جمهور" اینگونه روایت کرد.
+ نوشته شده در  2005/2/25ساعت 0:10  توسط مهدی محسنی  | 

"... و ما که از اول نفهم بودیم/ حالا اگر پله هم نباشیم/ پاگردیم ! "
الپر می خواهد سی دلیل ردیف کند که چرا باید به معین رای داد . و من از او که بسیار هم دوستش دارم سه سوال می کنم و سپس سه دلیل می آورم که چرا به معین رای نخواهیم داد.
سوال اول:چرا اصلاح طلبان در دو انتخابات قبل شکست خوردند؟آیا دلایل شکستهای گذشته مرتفع شده است؟
سوال دوم:چرا اکثریت تشکلهای دانشجویی ، به عنوان نیروی محرک و مورد وثوق جامعه که نقش انکار ناپذیری در دوم خرداد و پس از آن داشتند- همانند تحکیم وحدت(اکثریت وحتی اقلیت)- از معین حمایت نمی کنند؟
سوال سوم:تکلیف پروژه های "خروج از حاکمیت" و "رفراندوم" دوستان مشارکتی و مجاهدینی چه شد؟
در حالی که می توان بیش از سه دلیل برای رای ندادن به معین عنوان نمود من تنها به این سه دلیل بسنده می کنم،پیش از آن باید عرض کنم که من نیز چون شما خواستار جامعه آزاد و قوانین مدنی با احترام کامل به حقوق شهروندی هستم و دولت را - به معنای عام- تنها نماینده اکثزیت می پندارم نه بیش از آن و اعتقاد دارم زمام امور را باید به دست کسانی سپرد که بیش از دیگران به حق حاکمیت مردم قایل باشند.
دلیل اول:خاتمی در حضور مجلس اصلاحات و پشتوانه ی رای  بیست و چند میلیونی در تعیین وزرای امور خارجه ، اطلاعات  و دفاع هیچ نقشی نداشت. وزارتخانه هایی که بی گمان نقش اصلی را در دفاع از منافع ملی و حقوق شهروندی بازی می نمایند.ایشان در صورت انتخاب حتی از تعیین و گرفتن رای اعتماد وزارتخانه های کم اهمیت عاجر خواهد بود. و جزانسداد تشکیلاتی و اتلاف توان کشور نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
دلیل دوم:عدم جدیت احزاب وگروههای حامی معین یا از اطلاع این گروهها از عدم موفقیت معین در انتخابات حکایت دارد و یا حاکی از سناریو پیچیده ایست که شاید تنها در گذر زمان روشن گردد.( گرم نمودن تنور انتخابات - اگر به توهم توطئه متهم نگردم)
دلیل سوم:آیا فکر می کنید آقای معین آرای لازم را بدست خواهد آورد اگر اینگونه است پس قطعا رد صلاحیت می شود .درصورتی که نظر سنجی ها نشان می دهد دربهترین و خوشبینانه ترین حالت ایشان تنها 10 درصد آرا را کسب خواهد نمود چگونه به اقبال مردم به ایشان دل بسته اید.
معین و حامیان ایشان در آزمایش التزام به رفرم خواهی و دفاع از حقوق شهروندی نمره درخشانی کسب نکرده اند - اگر نگوییم رد شده اند - حالا باید دید چگونه بدون تغییرات اساسی در روش و منش و یا حتی نیروها می خواهند بدنه فعال جامعه را مجاب به حمایت از خود نمایند آنهم در شرایطی که بنظر می رسد هاشمی آماده ی تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوریست و نواها و پالهایی مثبت در حمایت از او از درون جبهه ای بگوش می رسد- حتی برخی ازاعضای مشارکت ومجاهدین انقلاب -  که روزی عامل اول تخریب و راندن او از طیف دوم خردادیها بود.
+ نوشته شده در  2005/2/22ساعت 5:0  توسط مهدی محسنی  | 

«... ما در دنیایی بسر می بریم که باید هم آن را بپذیریم و هم از پذیرفتنش سرباز بزنیم.در این دنیا باید زندگی خویش را فراسوی یاس بنا کنیم. اما چون شناختمان همیشه ناقص تست ، نا گذیر باید به همه تصمیمهایمان متکی شویم.هدف فلسفه وجودی تبیین یا تغییر یا مشاهده جهان نیست؛ موضعگیری و مشارکت در زندگی است. تا انسان نباشی ، نمی توانی بین هدف و وسیله ، بین ارزشها و خواسته ها فرق بگذاری . و نمب توانی انسان شوی مگر آنکه متعهد باشی.»
برگرفته از مقدمه کتاب "آمریکایی آرام" نوشته گراهاک گرین ترجمه عزت ا... فولادوند
داستان قهرمان این کتاب بسیار شبیه آدمهای روزگار اکنون ماست.وقتی تصمیم می گیریم بی طرف باشیم وقتی می خواهیم در دنیایی آلوده به تزویر و ریا و تعصب و شهوت کناری بایستیم و یک نظاره گر ساده خطاب شویم ، خود را در میان معرکه ای می بینیم که دیگر بی طرفیمان - و به عبارت بهتر بی خبری خود آگاهمان - را نقض می کند و باید تصمیم بگیریم که کدام سو را انتخاب می نماییم.و به باور من این سرنوشت محتوم همه ماست.
حتی اگر به بازی وارد نشویم لزوم زندگی اجتماعی ، حضور ما را طلب خواهد نمود . و چه بهتر که ما بازیگر زندگی خود باشیم تا به بازیمان بگیرند و آنگاه مجبور باشیم برای خود تصمیمی اتخاذ کنیم . و چه نیکو خواهد بود که این نقش را به تعهد زینت دهیم. تعهد به خود ، جامعه و ارزشهای مدنی .
+ نوشته شده در  2005/2/20ساعت 2:23  توسط مهدی محسنی  | 

ما ملتی هستیم با پشتوانه ی چند هزار ساله ی تاریخی واعتقاداتی مذهبی که همیشه همراهمان بوده است و جامعه ای که همیشه مدعی اخلاق گرایی و گذشت و عطوفت بوده و حامی مظلومان!
شصت و چند میلیون انسان و یک کشور وسیع و غنی و اقوام مختلف و گروه ها و دسته ها و رسوم رنگارنگ و قهرمانان پر طمطراق و مشهور به جوانمردی و گذشت و رحمت. ولی بر خلاف تمام ادعا ها انگار از همیشه بیشتر با هم بیگانه ایم . چرا نمی توانیم همدیگر را تحمل کنیم؟ چرا نمی توانیم به زندگی مسالمت آمیز در کنار هم تن دهیم؟ چرا رهبران ما شب که خوابیدند و صبح که بیدار شدند از آنان که رقیب و دشمن می پندارند - در حالی  که ریشه ای واحد دارند - رفع غضب نمی کنند.
به کدام جرم برخی را از خاکی و هوایی و آزادی محروم می کنیم که به همگان تعلق دارد . تنها به این دلیل که مثل ما نیستند و مثل ما فکر نمی کنند و در اصلاح امروز دگراندیش و دگر باشند. اسمشان هر چه باشد اهمیتی ندارد چه سلطنت طلب و چه اکثریتی و اقلیتی و لیبرال و ملی گرا و حتی مذهبی ها. چه مسلمان و یهودی و زرتشتی و مسیحی . آری ما هنوز به این بلوغ نرسیده ایم.هنوز یاد نگرفته ایم که وقتی دنیا با ما حرف می زند و ما را مخاطب قرار می دهد اخم نکنیم و داد و فریاد راه نندازیم .
نه تنها یاد نگرفته ایم با دنیا چگونه برخورد کنیم بلکه بد تر از آن مردمی را که دیروز ولی نعمت خود می خواندیم امروز مورد تشر قرار می دهیم و خائن و مزدور و قرمطی می نامیم و گوشمان را به شکایت مردم بستیم و به مدح و ثنا گویی عادت داده ایم.
نمی دانم چه زمانی رهبران ما- هر کسی که می خواهد باشد - باور می کنند اگر با مواجهه با دیگران لبخند به لب داشته باشند و ازالفاظ مناسب استفاده کنند ، همگان بهتر در موردشان قضاوت خواهند کرد . باید در تفکر سیاست پیشگان ما نهادینه شود که اگر کمتر از مرگ دیگران دم بزنند و بشارت زندگی بدهند محبوب تر خواهند بود چه در میان مردم خودشان و چه برای شهروندان جهانی که مدعی رهنمودشان به دنیایی بهتر هستند.
+ نوشته شده در  2005/2/19ساعت 1:58  توسط مهدی محسنی  |